بی نام

فریبرز رییس دانا-

پشت چراغ قرمز

فاطمه شاه نظری- هنوز هم می‌توان تهران را در شب‌هایش به رغم هوای آلوده و سروصدای خیابان‌ها حس کرد، آن هم اگر شب‌های اول اردیبهشت باشد. ساعت از 11 گذشته ، حالا دیگر رهگذران ، آدم‌های خسته‌ای هستند که از سرِ کاری بر می‌گردند و سر چهارراه‌ها منتظر یک وسیله ، تا زودتر به خانه برسند، دست و رویی بشویند، اگر چیزی ...

پاتوق

صمد شعبانی-

کوله پشتی

سمیه صمیمی- مقنعه مشکی را از روی پله نردبان برمی‌دارم و دو زانو می‌نشینم روی موکت. سرم می‌کنم. دستم را دراز می‌کنم و کوله‌پشتی نایک خاکستری را می‌کشم جلو. از جیب مخفی حلقه را با نوک انگشت بیرون می‌آورم. اَه همیشه توی این کوله­ی پر کثافتِ... باز خرده بیسکویت رفت زیر ناخنم... تمیزش می‌کنم و دستم می‌کنم. پوشه‌ها را چک می‌کنم: ...

وقتی جانت به لبت می‌رسد

شهناز نیکوران-  بوی چربی سوخته و جیغ‌های زن جوان هر شب تا صبح کابوسی شده بود و رهایم نمی‌کرد. هر روز از مادرم می‌پرسیدم: - چرا؟ واقعاً چرا آن کار را کرد؟ و مادرم بیشتر وقت‌ها در پاسخ می‌گفت: - وقتی جانت به لبت می‌رسد و کسی نیست بهش پناه ببری چاره‌ای نداری. مجبور می شی . . . سال‌های پایان‌ناپذیر دهه‌ی 60 بود. لحظه‌ای ...

اعتصاب در جهنم

نویسنده: یاور- صف طویلی از مردگان رو به سوی بهشت در حرکت بودند . تنها یک مشکل در راه داشتند . می باید از روی آن پل معروف که زرتشتی ها آنرا چند هزار سال قبل از اسلام چینود می نامیدند و به قولی از مو باریکتر و از تیغ برنده تر است ، عبور کنند . آنهم از روی جهنم ...

چاره ی ناچاری

باز این گرگ گرانی سر رسیدبره های مزدمان را بر درید بره های کوچک مزد ای هوارشد هدر در پنجه ی این گرگ هار گرگ هار از نظم سودا پیشه چاق قاتقم حذف و دو نانم گشته تاق تاجران سرمایه داران مالکان مردم از تاراجشان در بیم جان آن یکی از سود معدن استوار کارگرهایش پیاده او سوار وان یکی ...

پسرم و گنجشگ های خیابان

فریبرز رییس دانا-

به هلی کوپتر های مس خاتون آباد*

و به فلزبان*** مرتضی ک. بغض ما مخلوط بنزین و هواست متراکم شونده زیر فشار روزگار دوره به دوره انفجار ما را هدایت کرده سیلندر به پس نشستن مشت خود عمر ما را هدر داده اوتول خود را به پیش رانده چه بیفزاییم به مخلوط مان که با بغض ما بترکد مشت و لبخند پیستون و سیلندر ---------------------------- * گزارش کشتار کارگران معترض مس خاتون آباد شهر بابک در چهارم بهمن ۱۳۸۲- مشروح مذاکرات جلسه ...

برای فریبرز رئیس دانا

صمد شعبانیروزن امید بر خاک شور یاس ترنم باران و شکوه گندم زار و نفس صبح است حضور دست های تو ای گلوی هزار آوای زندانی.بخوان به نام آزادی در کوچه های آتش و خونپر رنگ تر ز مرگ از اوج تا حزین تا شکست مرگ در گوشه های ایرانی . قلم در سایه نام تو ما نیز به ضیافت ...

خنجر و امنیت

فریبرز رییس داناپر شدم، چوب خط تاوانز خنجر ناجوانمردی که هر ضربه ی تراش او پاره ای ز تنم به سیاق بی حساب و کتابی بر می کندبه آستانه ی کوره راهی متروکدیگر کجای ترکه ی نرم انار ، تاوان خطی ز خنجری بُرا را توان خواهد داشت؟سرشار است از مهتاب کوره راهی که دور می زندنارستان وحشی رااز وحشت ...

پای برهنه ات به ره باد

علی یزدانیای خلق اگر سرت به کار است گر در عمل تو اعتبار است نان بر سر سفره ات اگر نیست مزدت به جفا در احتکار است بیهوده مخور غم جهان را ذهنت اگر آشفته مدار است غمگین مشو زان که از تعهد در صندوق سروران دلار است هم وام کلان و کم بها هم در دام قمارشان شکار استاز ...

فردا

علی یزدانیخاک شب آبستن فردای ماستباد صبا منتظر رای ماستتا بنهی پای سحر می دمد دختر زر سایه ی رویای ماستمی شکفد غنچه ی صنعت به شوقکار اگر صاحب دنیای ماستمی تپد از شوق، دل دشت ماابر رفاقت سر صحرای ماستبر دهلت کوب که در رزم مابانگ طرب همره آوای ماستمی شکفد از سر شاخ امیدنار محبت که معمای ماستدفن ...

راه پیروزی

علی یزدانیجسم ما بر زیر پای سودشان فرسود , شد جان ما در خدمت سرمایه هاشان دود شد  چون توانِ کارمان را مفت و ارزان می خرند بازتولیدش نشد ممکن توان مفقود شد از گران جانی شدیم ارزان فروش کارمان لشگر بیکارمان آمد , بها نابود شد ما تجارت پیشه ی نیروی خویشیم ای دریغ قدر این کالا ندانستیم و جان مطرود شد این چنین ارزان شدن معلول ...

بشنو از

علی یزدانیبشنو از بشقاب و قاشق این نوا روی صحن سفره ی بی نان و نا هر دوهمساز و هماهنگ و دقیق با سرودی سرد و با سوپی رقیق یاد یاران را چه خالی کرده اند نوحه تقدیم اهالی کرده اند: "ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم" ای دریغا رسم یاری را چه ...

نمایش در دو پرده برای کارگران

یاورپرده ی اولتماشاچیان که همه لباس فرم کارگری پوشیده اند وارد سالن می شوند. درِ سالن بسته و نور از سالن حذف می شود. از پشت پرده صدای وحشت زده ی جوانان ، زنان و دانشجویان که هر کدام به سویی در حال فرارند شنیده می شود. فریادهای اعتراض و صدای زنجیر تانک ها بر سنگفرش خیابان و شلیک های پیاپی. ...

عندلیب باغ بی قرار

برای فریبرز رئیس داناعلی یزدانیای نای پر خروش توده ی زحمتدانای قصه های دل انگیز صبح کارلکنت گرفته شهربی بانگ خوشنوای تو انگاروقتی که سفره های خالی مان شد درفش تووقتی که مزد نسیه ی ما را زدی چو سنگبر شیشه های تیره ی سرمایه های هاروقتی که شهر راپر کردی از چراغ و دیده شد پسِ آن شیشه های ...

از کلیله و دمنه بیاموزیم

برای فعالین کارگری و کارگران فعالناصر آقاجریدر میان داستان های آموزنده ی کلیله و دمنه، داستانی هست که شاید بیش از بقیه ی داستان های این مجموعه مشهور شده است . شهرت این داستان از آن جاست که زمانی در کتاب های درسی دوران دبستان گنجانده شده بود و بسیاری از بزرگسالانی که دوره ی دبستان را طی کرده ...

چند شعر از فلزبان

دستمزد 91ز ریش ِ به دم ِ تیغداده از بیخچه مانده که ؟با افزایش پوشالی دستمزد –به ریشمان می خندند.آه...به دم ّ تیغ اگر تفرقه را –می دادیم.15 فروردین 91"نگاه"در میدان ِ شهردر بازاردر دکه های کوچک پس کوچه هابه اقتدارِ بی چون و چرای –قیمت ها اندیشمبه سنگر-به جنگ –به خاکریزهای 28 هزار تومانیبه دست های خالی و باد،به ...

"اول ماه مه"

من در توامو تو در منو امتزاج مامعنای فراخحتا –در سلولی تنگفلزبان16 فروردین 91

بر چادر نشسته ایم

(ویژه نامه کانون مدافعان حقوق کارگر به مناسبت روز جهانی کارگر1391)علی یزدانیاین است مزدی که خدایان سودبر مانازل کردند بارش دود گرسنگی در شب بهره کشی بر این سلوک اعتراض کردیم در شیکاگو فریادمان را به این توحش مقدس با گلوله جواب دادند و در لیون و پاریس با یک خروس قندی و چتری وارونه بر سر برهنه مان در ...

در میان رانندگان کامیون

حادثهناصر آقاجری فضای دفتر حمل و نقل... را ابری رقیق از دود سیگار و همهمه­ای گنگ، فرا گرفته است. راننده­های کامیون از تریلر تا ده چرخ و تک و خاور، در انتظار نوبت بار گرفتن، زمان زیادی را هدر داده اند. و معمولاً با گفت­گوهای دوستانه این زمان را پر می­کنند. در کنار میز واسطه های بار، همواره بگو مگو ...

بهار

کارن جواهریبهار از نغمه خوانی چکاوکان بیدل و اسبان مست و دلهای شوریده جوانه می زند .زمین در زایش دوباره اش تولدی نو به تن کرده خود را در بزمی شاعرانه در حیطه ینقاشان جلوه گر می کند .سبزی خاطره انگیزی بر پهنای دشت ، خود نمایی می کند .وبلبلان در عطری خاطره انگیز به ترانه خوانی از سینه های ...

تب تنهایی

شهناز نیکوروانمثل همیشه ، غروب آن روز هم هوا بسیار سرد بود.دخترک بشدت وحشت زده بود ، به نظرش می رسید از زیر آب صداهای عجیب وغریبی می آید .ترس از موجودات ناشناخته ی داستان های روستاییان و بزرگترهای فامیل ، از جن های رود سبزاب وحشت عجیبی به جانش انداخته بود. به حدی ترسیده بود که جرات تکان خوردن ...

مبادله

شهناز نیکوروانکانون مدافعان حقوق کارگر – چشمانش چون شب ، سیاه و براق بود ، موهایش مشکی و نازک و نرم بود و غم نهفته ی درونش گواه آرزوهای دست نیافتنی اش بود که چون خاری به جانش خلیده بود. در خانواده ای روستایی و بسیار فقیر بدنیا آمد. پدرش بیکار و وامانده بود اما مادرش زن زحمتکشی بود که ...

اگر من نبودم

علی یزدانیزنم زناگر من نبودم تمدن کجا بود؟نمی چیدم ار سیب ممنوعه را منبه تقدیر اگر چون تو دل می سپردمنمی زادم ار "کار" با بطن دستمبهشت توهمرهایت نمی کردنبودم اگر من نمی کِشتم ار دانه ها را بر این خاکنمی چیدم ار سبزه از زلف جوبارتوحش ز حیوان جدایت نمی کردزنم زنندزدیده جز من شرر از خدایاننبوده به جز من ...

کار

علی یزدانیبود آیا بگشایند در بسته ی کار بسپارند در توسعه بر هسته ی کار گر چه بستند ز بهر دل بازاری ها دل قوی دار به حق جویی پیوسته ی کار در تولید ببستند به صد مکر و فریب تا چه سان باز کند جنبش شایسته ی کار واردات آفت و بازار شده هرزه گیاه خاک تولید شد آلوده ...
یافتن مطالب :