در پاسخ به نقد مبانی نظری کانون

تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ – ۹:۵۹ ق.ظ
با استقبال از نقد این رفیق و با تشکر از زحمتی که برای ارائه این نقد متحمل شده اند نکاتی چند را برای روشن تر شدن مبانی نظری کانون  توضیح داده  تا برخی ابهامات بر طرف شود.

درپاراگراف دوم  این نقد چنین آمده است:
۱-بیانیه برای تبیین شرایط جامعه ؛ بحران سرمایه داری در سالهای اخیر را شرح می دهد و در این راستا راهکار دولتی کردن را مردود و.
..
در اینجا منظور راهکار دولتی کردنی است که امروزه توسط تئوریسین های سرمایه داری ارائه می شود و در حقیقت سرمایه داری دولتی است .این راهکار که در برابر بازار آزاد قرار دارد در حقیقت نوعی بازگشت به عقب است. و در برابر آن عمومی کردن یعنی به مالکیت عموم در آمدن است که البته  این دو با یکدیگر متفاوت هستند.
۲- در انتهای همین پاراگراف اظهار می کند که این استراتژی دراز مدت برای محافظت از نیروی کار است .
در نوشته کانون  بحث استراتژ ی دراز مدت نیامده است . ممکن است بگوییم استراتژی کانون دفاع از نیروی کار است. اساسا استراتژی درازمدت و کوتاه مدت ندارد .استراتژی همواره درازمدت است. تاکتیک ها هستند که کوتاه مدت اند.
۳- ناقد محترم میگویند مبانی نظری کانون در منشور آن طرح شده است واساسنامه ربطی به مبانی نظری ندارد.
هر چند این مساله تا حدودی درست است اما مبانی نظری در اساسنامه هم می تواند وجود داشته باشد. مثلا اساسنامه هرمی و یا سانترالیسم دموکراتیک و یا دموکراتیک سانترال شده بحث هایی است که مربوط به اساسنامه می شود. پس در حقیقت اساسنامه به نوعی بیانگر مبانی نظری در مورد نوع نگاه به تشکل هم می تواند باشد. اما درمورد آنکه اصول مبانی نظری درمنشور می آید درست است.ولی اساسنامه هم نمی تواند جدا از مبانی نظری باشد.
۴- به نظر ناقد: منشور همانطور که خود کاملا شرح می دهد به مبارزه برای حقوق کارگر در چارچوب کنوانسیون های بین المللی و قوانین داخلی یعنی به بهبود شرایط کار در نظام و روابط سرمایه داری می پردازد در حالیکه می بایست در منشور مبانی نظری و فکری ؛ اعتقادات پایه ای ؛  افق و درونما ؛ نگرش نسبت به جهان و جامعه ؛ نگرش نسبت به نظام اقتصادی…
این برداشت از منشور درست نیست. زیرا منشور گفته است که  کنوانسیون های بین المللی طبیعی ترین یا به تعبیر درست تر ابتدایی ترین حقوق کارگران است. اما این که کانون خود را محصور در این چارچوب بداند  در منشور حداقل در دو مورد نقض شده است.
تفاوت منشور کانون با کنوانسیون های بین المللی دردو مورد است. یکی حق مطلق آزادی تشکل ها. که در کنوانسیون های بین المللی نیروهای نظامی و انتظامی مستثنی شده اند . اما در منشور کانون آنان از حق آزادی تشکل برخوردارند. دومین مساله حق آزادی های سیاسی و اجتماعی و حق هر گونه اعتراض است  در حالی که در کنوانسیون های بین المللی هیچکدام حق هر گونه اعتراض را به طور مطلق برای نیروی کار قائل نشده اند. علاوه بر آن منشور با توجه به شرائط خاص جامعه ایران وشرائط کنونی نوشته شده است . اما دقت بکار برده شده در جملات به هیچ وجه  خواسته های کارگران را به چهارچوب های نظام سرمایه داری محدود نمیکند بلکه آنها را گام اولیه در متشکل کردن واحقاق حقوق کارگران میداند .
۵-منقد محترم در ادامه میفرمایند:
منشور توضیح نداده که چرا کانون تنها به صیانت نیروی کار بسنده کرده و مرزهای این صیانت تا کجاست ؟ و چه تعریفی دارد؟
این برداشت که  کانون تنها  به صیانت از نیروی کار بسنده کرده درست نیست  زیرا همانطور که در پاراگراف قبل توصیح داده شد این خواسته ها ایتدائی ترین حقوق نیروی کاراست . انتظاری  که در اینجا از کانون ارائه می شود در حقیقت نوعی دیدگاه برنامه یک حزب سیاسی است. که البته می تواند در جای خود بسیار سودمند هم باشد. اما کانون یک حزب نیست. به دو دلیل اولا امکان تشکیل حزب مخالف و یا غیرمذهبی در ایران وجود ندارد. دوما اساسا شرایط تشکیل یک حزب فراگیر در حال حاضرموجود نیست البته اگر درآینده شرایط چینین حزبی با یک برنامه جامع فراهم شود شاید نظر خیلی ها تغییر کند.
۶-کانون در منشور خود مطالباتی در چارچوب مصوبات کنوانسیون های بین المللی و قوانین داخلی دارد و لذا فعالیت آن از جانب حکومت بی خطر احساس شده است و حال این منشور در فضای جدید اجتماعی – سیاسی ایران که مقدمات شرایط انقلابی حتی از طرف خود کانون ارزیابی می شود چه کاربردی می تواند داشته باشد جای پرسش است ؟
این حرف چه مستندی دارد و رفیق ما از کجا می داند که فعالیت کانون بی خطر احساس شده است. گمان ما بر آن است که مبارزات سالیان طولانی چپ به هر حال یک مقدار از فضا را بدست آورده است. بطوری که منطق کانون بخشی از منطق جامعه و نیروی های خودی حکومت شده است. وگر نه حتما رفیق ما به خوبی می دانند که بخشی از همین حرف های امروز در سال ۱۳۶۰ مجازات اعدام داشت.
۷-بنظر می رسد که مبانی نظری کانون همانند کتب مقدس دارای مفاهیم اندورنی است که در هر زمان می تواند “بروز”  تفسیر گردد .
. مبانی نظری کانون وحدت نظر برمسائل مبرم جنبش کارگری  است که در بیانیه ها و منشور و اساسنامه وهمین بحث آمده است.هرچند آنچه منقد محترم میگو ید میتواند یک برداشت بد بینانه باشد .اما برداشت دیگری هم میتواند وجود داشته باشد وآن اینکه تدوین کنندگان منشور کانون از کلمات عام وانعطاف پذیر استفاده کرده اند که مخصوص تدوین چنین اساسنامه ها ومنشورها در شرائط اختناق است واگر درنظر آوریم که نزدیک به دوسال بحث در باره آن صورت گرفته است شاید قدری مطلب را آسان تر کند .
۸-اصولا در بیانیه بطور متناوب از استراتژی ؛ راهکار ؛ برنامه های دراز مدت و کوتاه مدت صحبت شده بدون اینکه منظور خود را از هر کدام بیان نماید و در آخر بیانیه  بجای همه اینها وظایف کانون را نتیجه گیری و بیان کرده است و تنها به یکی از استراتژی ها برای دستیابی تنها به یک هدف  ” صیانت از نیروی کار” می رسد
و اینکه حق اعتصاب و تجمع و تشکل را چگونه برای طبقه کارگر می توان کسب نمود و مرزهای ایجاد این صیانت کجاست ؟
در این مورد مفاهیم راهکار استراتژی و تاکتیک را بیانیه به عنوان برنامه بلند مدت و کوتاه مدت درنظر گرفته است. یعنی همان معنی مصطلح استراتژی و تاکتیک.
اساسا همانگونه که در قبل هم گفته شد وظیفه ی ما صیانت نیست آنهم از نیروی کار. کانون مدافع حقوق کارگر است و همانگونه که می دانید حقوق کارگر تفاسیر زیادی دارد. حقوق بوژوایی کارگر و حقوق انسانی کارگر ، حقوق وجدانی کارگر و حقوق سوسیالیستی کارگر. اما هیچ سازمان و تشکلی نمی خواهد و نباید در اتوپی زندگی کند. ما جامعه بی طبقه ی توحیدی و یا کمونیسم ناب و برابری کامل انسان ها را به آینده واگذار می کنیم. و شعارهای دهن پر کن توخالی نمی دهیم. آن شعاری رامی دهیم که قابل تحقق هم باشد. به همین دلیل برای آزادی انسان ها مرز نمی شناسیم. و قرار هم نیست مرزها را ما تعیین کنیم. خود نیروی کار وقتی از قید و بند سرمایه داری آزاد شود  مرزهایش را مشخص خواهد کرد. و…
۹- منقد میگوید:بررسی به ساز و کارهای درونی سرمایه داری و علت بروز بحران ها و تخریب محیط زیست پرداخته نمی شود ؛
درست است زیرا می توان به آن در آینده پرداخت علاوه بر آن به این مسائل در نوشته های دیگر کانون پر داخته شده است که در  مقالات بحران سمایه داری ونیروی کار وسرمایه داری ومحیط زیست آمده است که در نوشته ها ی کانون موجود است
۱۰-نتیجه گیری تبعات از ساز و کارهای درونی مورد تحلیل قرار نمی گیرد . و در برخی موارد الطافی نسبت به سرمایه داری روا می دارد
این که گفته شده الطافی نسبت به سرمایه داری روا می دارد بدور از واقعیت است. اگر می گوییم سرمایه داری بالاخره  مجبور به پذیرش حاکمیت کار بر سرمایه خواهد شد نشان از آن دارد که اجبار حتما باید باشد . حال این اجبار چگونه است که الطاف نسبت به سرمایه داری دارد دوست ما بهتر است اجبار را معنی کند.
این مسایل در جای دیگر مورد بررسی قرار گرفته است. مثلا مقاله بحران سرمایه درای ونیروی کار و یاسرمایه داری و تخریب محیط زیست. هم چنین بررسی طرح تحول اقتصادی  و مقالاتی که در وبلاگ کانون هست و دراینجا دیگر ضرورت تکرار آن دیده نشده است.
۱۱-وبه دنبال آن میگوید : با این استدلال میتوان نتیجه گیری کرد  که سرمایه داری بالاخره مجبور به پذیرش حاکمیت کار بر سرمایه خواهد شد . وسپس میگوید :
و منطقا راحت ترین کار اینست که دیگر فعالیت ها را تعطیل و فقط آنرا تحقق بخشیم ؛
اگر بتوانیم نظام سرمایه داری را مجبور به قبول حاکمیت کار بر سرمایه کنیم دیگر چه کاری باقی می ماند.اساسا این بخش از نوشته مبهم است آیا ایشان مخالف حاکمیت کار بر سر مایه هستند ؟
۱۲ -……که احتمالا” منظور این است که نطفه های نظام آینده را می توان  در بن بست های نظام کنونی یافت. که البته توصیح واضحات است
شاید این مطالب برای این رفیق انشای دبستانی باشد. اما درنظر بگیریم که در جامعه ای که اساتیداقتصاد دانشگاه ها حتا یک کتاب از مارکس را نخوانده اند این مطالب انشای دبستانی نیست.
۱۳-کلیه انسان ها و حتی مهره های نظام بورژوازی را جزو نیروی کار می داند اما ازمرز بندی طبقاتی ما بین طبقات بطور جدی بحثی بمیان نمی آید
مرزبندی طبقات مگر چیزی جز سرمایه درای ونیروی کار است. این مرزبندی طبقاتی به نظر دوست ما چگونه باید باشد. وقتی نظام سرمایه داری و در برابر آن نیروی کار را مطرح می کنیم ، دو طبقه اصلی جامعه را مطرح کرده ایم. اگر بگویید جایگاه طبقات میانی و یا طبقات بازمانده از دوران گذشته خالی است حرف شما صحیح است زیرا اساس این بحث کوتاه نمی تواند به آن بپردازد.اما اینکه مهره های نظام سرمایه داری را (زیرا نظام بورژوازی که رفیق مطرح میکند صحیح نیست) جزء نیروی کار بدانیم  درقسمت بعدی مطرح خواهیم کرد
۱۴-در هرز رفتن نیروی کار به صدور نفت خام به کشورها صنعتی  و واردات مشتقات آن اشاره می کند در حالیکه این فرایند در عرصه ملی و خود کفایی دارای ارزش و اهمیت  است
این یک مثال است.
(در اینقسمت بحث هرز رفتن نیروی کار مطرح است که مخصوص نظام سرمایه داری است اگر نظام سرمایه داری سود محوری را کنار بگذارد ومبنارا انسان محوری قرار دهد که دیگر مشکل حل است . منتقد به مبنای نظام سود محور وانسان محور توجه نکرده است وهمچنان در بند الفاظ کلیشه ای برای تبیین جامعه سر مایه داری است
مشخص است که نظام انسان محور یا سود محور متفاوت است و دراینجا با گفتن اشکالات و تبعات نظام سودمحور و فساد حاکم بر ان غرض دقیقا روشن شدن تفاوت دو نظام است که در یکی آنارشی تولید و هدررفتن و اتلاف نیروی کار است و در دیگری از آن جلوگیری می شود
۱۵- در انتها میگویند :برای میزان واقعی ارزش کار؛ شاخصی مطرح نمی شود که این میزان چقدر است ؟ و با توجه به شرحی که در مورد نیروی کار داد باید گفت که برخی از بخش های نیروی کار از جمله پزشکان ؛ مدیران ؛ برخی مهندسان ؛ وکلاء و ….. گاهی نه تنها ارزش واقعی کار خود را دریافت می کنند بلکه گاها بسیار بسیار بیشتر از آنرا به جیب می زنند و بیانیه می بایست نشان می داد که منظور از کدام گستره از نیروی کار است که ارزش واقعی کار خود را دریافت نمی کند(منتقد به تفاوت قیمت وارزش توجه ندارد)(وقتی میگوئیم نیروی کار یعنی جامعه را به دوقسمت دارندگان نیروی کار وصاحبان سرمایه تقسیم کرده ایم
در اینجا گویا منتقد محترم متوجه میشوند که مسئله ارزش و قیمت را مخلوط کرده اند .ارزش نیروی کار با قیمت نیروی کار متفاوت است. ارزش مبلغ نیست . در اینجا دوست ما همان طور که خود گفته اند به تفاوت میان ارزش و قیمت توجه ندارند  . در حالیکه اصل مطلب همین است وبیانیه دقیقا منظورش تفاوت ارزش وقیمت سرمایه داری نیروی کار است. برای روشن تر شدن مطلب باید توضیح دهیم که در جامعه سرمایه داری اساسا ارزش کار به هیچ حقوق بگیری پرداخت نمیشود . زیرا هیچ کس امنیت شغلی واجتماعی برای بازتولید ندارد در حالیکه اساسا ارزش با بازتولید در شرایط امنیت نیروی کار تعریف میشود .
۱۶-لفظ کلی حمایت و صیانت از نیروی کار در انتها بعنوان نتیجه گیری مجددا” طرح گردید ؛ بیانیه از ابتدا هدف خود را توضیح کلیات منشور در شرایط نوین مطرح کرد که اساسا غلط و فاقد معنی بود و بهمین لحاظ هیچگونه برنامه و استراتژی عملیاتی نیز تدوین نگردید .
اما به نظر ما بیانیه در ارائه تاکتیک های کنونی حرکت برای دفاع از نیروی کار موفق است و نظر خود را در این قسمت بر دفاع و حمایت از خواسته های آزادی سیاسی و خواسته های دموکراتیک که از ضروریات پرداختن به حقوق کار است مطرح میکند وبا تبین بند ۴ منشور که دفاع از آزادی بیان، اندیشه و هر گونه اعترض است وظیفه ی خود می داند که در شرایط حاضر از اعتراضات مردمی دفاع کرده و به هر ترتیب در تعمیق یافتن آن بکوشد. آیا مگر قرار بود چیزی غیر از این بدست آید. اساس نوشته شدن این بیانیه بر مبنای گسترش مبارزات آزادی خواهانه و دفاع از حق رای و آزادی های دموکراتیک بود که البته به صورت یک حرکت سرتاسری خود را نشان داد. تمام بحث آن است که منشور کانون آن انعطاف پذیری را داشته باشدکه بتواند درشرایط مختلف تاکتیک های متناسب با استراتژی کلی را انخاذ کند. این انعطاف پذیری را منشور  که حاصل کار طولانی مدت و پیگیری عده ای از فعالین کارگر سال های گذشته است. متاسفانه منتقد به عنوان دیگری که منبع لایزال و یا آیات قرانی تعبیر می کند که نشان دهنده ی نا آشنایی منتقد با نحوه ی تدوین منشور و اساسنامه است.
روابط عمومی کانون مدافعان حقوق کارگر
یافتن مطالب :