آیا نئولیبرالیسم با بنیادگرایی در تضاد است ؟

تاریخ انتشار: ۲ خرداد ۱۴۰۰ – ۸:۱۹ ق.ظ

به مناسبت پایان موقت جنگ‌های اسرائیل و حماس

علیرضا ثقفی

ضرورت گسترش سرمایه‌داری و خروج سرمایه‌ها همراه با سرمایه‌داران از مرزهای یک کشور، در طی دوران گسترش سرمایه‌داری بنیان گسترش نئولیبرالیسم است‌. گسترش بنیادگرائی در دهه‌های آخر قرن بیستم امری ناگزیر است‌. این بحث از آن جهت ضرورت دارد که برخی تحلیل‌گران ساده‌اندیش این حرف بی‌معنی را تکرار می‌کنند که سیاست‌های نئولیبرالیستی در ایران از دوره سازندگی و پس از جنگ به ایران وارد شد وگویا تا قبل از آن گل و بلبل و یا همان که برخی می‌گویند “دوران طلائی” … بود‌ و قبل از آن سرمایه‌داری و چپاولگری نبود و یا بنیادگرائی جدای از سرمایه‌داری است‌.
بنیادگرائی و حکومت اسلامی قبل از ایران، در پاکستان تشکیل شده بود (نام جمهوری اسلامی برای اولین بار در سال ۱۹۵۶ (میلادی) به عنوان نوع رسمی حکومت در پاکستان به کاربرده شد.) این نظریه که بعدا به عنوان کمربند سبز در اطراف شوروی سابق از جانب برژنیسکی مشاور امنیت رئیس‌جمهور آمریکا مطرح شد، به طور کلی نظر بر آن داشت که برای گسترش سرمایه‌ها و خروج آن از کشور‌های بزرگ سرمایه‌داری در خاورمیانه‌، ضروری است که نفوذ شوروی سابق و به اصطلاح بلوک سوسیالیستی در منطقه هر چه بیشتر کاهش یابد تا زمینه‌ها برای صدور سرمایه فراهم‌تر شود و بهترین متحد را در این زمینه حکومت‌های بنیادگرا یافتند‌. بنیادگرائی از آن جهت در منطقه خاورمیانه ضروری بود که تمامی نیرو‌های آزادی‌خواه و برابری‌طلب و مستقل را که در این منطقه رو به ازیاد بود، می‌توانست سرکوب کند‌. توسل به کودتا در افغانستان در دوره شوروی و گسترش بنیادگرائی در منطقه توسط امریکا و اروپا در طرف مقابل، هر دو نتیجه بن‌بست‌های نظام دو قطبی آن دوره بود‌. بنیادگرائی می‌توانست جاده‌ها را برای سرمایه‌گذاری‌های جدید هموار کرده و در حقیقت سرزمین‌های سوخته بسازد و بهترین زمان را برای سرمایه‌گذاری انتخاب کند که همان زمانی است که خون بر روی زمین است. ۱
علاوه بر آن ضرورت گسترش و خروج سرمایه‌ها ایجاب می‌کرد که گرایش ضدغربی که در آن زمان در ایران و خاورمیانه بسیار قوی بود‌، به هر ترتیب تضعیف شود و این امر در گفته مقامات امنیتی نظام سرمایه‌داری بار‌ها آمده بود که وجود یک نسل جدید با گرایشات ضدغربی و ضدسرمایه‌داری در این منطقه برای آینده سرمایه‌گذاران بسیار خطرناک است و تضعیف این گرایش به جز با بنیادگرائی امکان‌پذیر نمی‌باشد‌. در حقبقت در برابر گرایش ضد غربی آزادی‌خواهانه ِیک گرایش بنیاد گرائی ظاهرا ضد غربی ولی در عمل حافظ نظم و نظام سرمایه داری با مناسبات عقب‌مانده و ارتجاعی ارائه شد .گرایش بنیادگرائی که تنها با مظاهر تمدن مانند آزادی زنان مخالف بود و تمام تلاش خودرا برای حفظ نظام بدترین نوع سرمایه‌داری به کار می‌برد .
امروزه دلایل کافی وجود دارد که رشد بنیادگرائی در منطقه خاورمیانه مورد حمایت و تشویق نظام سرمایه‌داری جهانی بوده است‌. (این شرارت از کنفرانس گوادلوپ آغاز شد که در آن کشورهای سرمایه‌داری تصمیم به حمایت از جریان بنیادگرا در ایران گرفتند و سپس با داستان ایران‌کنترا تداوم یافت. (گزارش کمیسیو ن تاور ۲ در کنگره آمریکا در باره ایران‌کنترا در باره فروش سلاح به ایران در جنگ ایران و عراق و فرستادن پول آن به ضد انقلابیون نیکاراگوئه و تحویل اسلحه‌ها از اسرائیل به ایران)
سرمایه‌داری آن نظامی است که در دوران نئولیبرالیسم در افغانستان طالبان را روی کار می‌آورد و اولین و دومین جمهوری اسلامی را در پاکستان و سپس در ایران بوجود می‌آورد، القاعده در عربستان، داعش در عراق و سوریه، حوثی‌ها در یمن و در روسیه هم دارودسته مافیائی پوتین و مددوف‌. برای نئولیبرالیسم و بنیاد‌گرائی مهم‌ترین مسئله حفظ و تثبیت مالکیت است‌. بنیادگرائی از آن جهت متحد سرمایه‌داری است که تاکیدی بسیار پیگیرانه بر مالکیت خصوصی دارد‌. قطع دست و پای دزد و شلاق زدن بر بیکاران که در حقیقت معترضان به همان نظام سرمایه‌داری و محصول همان سرمایه‌داری هستند، به نام اوباش، ولگرد و ..‌.، اعدام، قتل‌عام مخالفان نظم موجود و یا همان آزادی‌خواهان، حاکمیت مردسالاری، همه و همه از ضروریات حفظ مالکیت در فرهنگ‌های عقب‌مانده‌تر است‌. درست به همان گونه که نئولیبرالیسم بیش از همه به آزادی مالکان سرمایه می‌اندیشد‌
بنیادگرائی همان چماق سرمایه‌داری برای مناطق خاص است درست همانند پلیس‌های فاشیستی که در کشور‌های مهد سرمایه‌داری رفتاری این چنینی دارند و دیوانگانی مانند ترامپ، پوتین و جانسون هم نمایندگان نئولیبرالیسم هستند‌ و به برکت سیاست‌های نئولیبرالیستی همگان ، همانند بنیادگرایان با تفاوت‌های منطقه‌ای‌. بنیادگرائی کلیه قوانین حقوق بشری و دستاوردهای طبقه کارگر را در طول دو قرن به راحتی زیر پا می‌گذارد، در نتیجه نئولیبرالیسمی است که می‌خواهد همین دستاوردهای نیروی کار را از او پس بگیرد، دست آوردهای مثبت کارگران و زحمت کشان را در اموری همانند محیط زیست‌، رعایت حقوق بشر و حق کار و اشتغال و بیمه و بازنشستگی و… را پایمال کند. در جوامع جهانی و به خصوص جوامعی که سنت‌های بنیادگرائی ارزش بنیادین دارند‌، بهترین متحد خود را در آن می‌یابد. سیاست‌های نئولیبرالیستی را در هر زمینه که لازم بداند با کمک مشت آهنین بنیادگرائی را پیاده می‌کند‌. (نمونه بارز این مشت آهنین را در طرح تعدیل اقتصادی و گران کردن بنزین مشاهده کردیم که هر دو از سیاست‌های نئولیبرالی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی بودند).
آنها که می‌گویند نئولیبرالیسم با بنیادگرائی تفاوت دارد به این سوال باید جواب بدهند نئولیبرالیسم چه چیزی را می‌خواهد که بنیادگرائی برای آن معلق نمی‌زند‌؟ عربستان و ایران یک نمونه بارز وحدت بنیادگرائی و نئولیبرالیسم است‌. ایجاد یک بازار مالی نزول خوار و بهره‌ده و بهره‌بر‌، ضرورت خروج سرمایه و سرمایه‌داران از یک کشور است و ضرورت آزادی سرمایه‌داران در یک کشور است که در یک مکان تولید را راه بیاندازد و در مکان دیگر پول‌های نقدشان را به گردش بیاندازند و در محل دیگر عیاش خانه‌شان را بر پا کنند و سرمایه‌داران آزاد باشند که به همه این محل‌ها بدون هیچ مانعی رفت و آمد کنند‌. … اما بنیادگرائی در خاورمیانه به خصوص در آن جا که هفتاد سال است حکومت بنیادگرای اسرائیل مستقر شده است فوائد بسیار ارزشمندتری نیز برای نظام سرمایه‌داری در بر دارد‌. فوائدی که در دوره استعمار همان جنگ‌های مذهبی در آسیا و آفریقا برای استعمارگران در برداشت‌. جنگ‌های یهودیان و مسلمانان همانند جنگ‌های هندوها و مسلمانان در قرن نوزدهم به راحتی سلطه نظام سرمایه‌داری را تحکیم کرده و نیروهای آزادی‌خواه و مستقل را از صحنه بیرون می‌کند و مبارزه طبقاتی را به جنگ مذهبی تبدیل می‌کند و علاوه بر همه این‌ها بازار فروش سلاح و آزمایش سلاح‌های تازه ساخته شده را در جنگ‌های بی‌حاصل و بی پایان به راه می‌اندازد‌.
چالش‌های بنیادگرائی
اکنون بنیادگرائی با چالشی عظیم از جانب آزادی‌خواهان مواجه است چه در میان جوامع مهد سرمایه‌داری که از تروریسم بنیادگرائی در امان نمانده‌اند و چه در میان کشورهای مهد بنیاد‌گرائی که نتیجه سیاست‌های آنان گسترش فقر و بیکاری و بی‌خانمانی بوده است‌. در جنگ‌های اخیر میان اسرائیل و فلسطینیان، حمایت افکار عمومی مردم منطقه و هم چنین نیروهای آزادی‌خواه و مترقی در خود اسرائیل دیگر همانند گذشته از بنیادگرایان حمایت نمی‌کنند‌. هر چند حکومت بنیادگرای اسرائیل و نیروهای مقابل آن تلاش کرده و می‌کنند با کوبیدن بر طبل جنگ ، بن بست‌های خودشان را بپوشانند‌، اما به وضوح روشن شد که در این مسیر موفقیت چندانی نداشته اند و از فردای آتش‌بست بار دیگر ، بن بست‌های بنیادگرایان به صحنه خواهد آمد و این بار با شدتی هر چه بیشتر خود را نشان خواهد داد؛ نتانیاهو باید به دادگاه برود و بنیادگرایان دیگر نیز وضعیتی بهتر از او ندارند‌.
در سراسر خاورمیانه وهمچنین جهان غربی افکار عمومی در برابر بنیادگرائی قرار دارد ودر درون بنیادگرایان نیز وحدت نظر و عمل از هم پاشیده است و سینه چاکان آن هرروز منزوی تر از روز قبل می‌شوند .در چنین شرائطی که افکار عمومی جهان وبه خصوص خاورمیانه در برابر زیان های ناشی از حاکمیت بنیاد گرائی را هر روز بیشتر احساس کرده و شاهد نابودی دست آوردهای تمدن بشری توسط آنان هستند بر نیروهای آزادی خواه است تا هر چه بیشتر صفوف خود را متشکل کرده تا رهائی را به دست آورند .
زیرنویس‌ها:
۱-تئوری فریدمن، نگاه کنید به بخش نخست جنبش اجتماعی در عراق منتشر شده در کانال کانون مدافعان حقوق کارگر
۲- https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1

یافتن مطالب :