کلنگ سودطلبی بر خانه های تاریخی تهران

تاریخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ – ۶:۴۰ ب.ظ

هاله صفرزاده

کوچه پس کوچه‌های مناطق قدیمی تهران پر است از ساختمان‌ها و خانه‌های تاریخی. خانه سپهدار، خانه مشیرالدوله، خانه صادق هدایت، خانه انیس‌الدوله، خانه بهار، گراند هتل، تاتر نصر و… بناهایی که به جز زیبایی معماری و قدیمی بودن، آینه ای از تاریخ این کشورند و فارغ از اینکه صاحبان آن به این ملک ومردم خدمت کرده‌اند یا خیانت، بخشی از میراث فرهنگی و متعلق به تمام مردم این سرزمین و فقط به امانت در اختیار نهادهای دولتی قرار دارند. اما در دنیایی که همه چیز خصوصی شده و می‌شود و منشا و مبدا سودهای کلان و بی حساب برای آن یک درصدی‌هایی که از انواع و اقسام رانت‌ها و روابط قدرت برخوردارند، این امانتداری تبدیل به مالکیت می‌شود و بعد هم که “اختیار اموالت را داری” و می‌توانی هر کاری با آن بکنی، از جمله فروش آن به بخش خصوصی.
این خانه‌های قدیمی نیز مانند صاحب‌شان سرنوشت‌های متفاوتی دارند. از بعضی‌ها فقط سردری باقی مانده، بعضی‌ها تبدیل به انبار شده اند؛ بعضی رها شده به حال خود که تخریب شوند، مانند خانه هدایت در خیابان تقوی پشت بیمارستان امیراعلم، خانه مشیرالدوله در لاله‌زار و یا خانه جردن در پشت دبیرستان البرز.

بعضی‌ها در اختیار اصناف مختلف است مثل خانه انیس‌الدوله که صنف قصابان در آن مشغول به کارند و یا گراند هتل که تبدیل به انبار و مغازه‌های صنف لوازم برقی است و…
اما همه اینها در یک چیز مشترکند: همه در انتظار تخریبند. چون به نظر نمی‌آید پولی برای تعمیر و بازسازی آنان وجود داشته باشد و یا اصلا همتی برای این کار باشد!

بعضی از آنها ثبت میراث فرهنگی شده‌اند مانند خانه حسن پیرنیا که وقف دانشگاه پزشکی شده و از طرف دانشگاه شهید بهشتی در اختیار مرکز طب اسلامی قرارگرفته است و برخی حتا ثبت میراث فرهنگی هم نشده‌اند، مانند خانه مشیرالدوله (پدر حسن پیرنیا) که پیش‌نویس قانون مشروطه در آن نوشته شده است، هر چند هر دو در یک کوچه و همسایه‌اند.

خانه سپهدار هم یکی از این خانه‌های تاریخی است در خیابان هدایت، کوچه نفیسی. چشم نوازی می‌کرد به رغم قدمت و فرسودگی‌اش و به رغم اینکه سپهدار آیا خدمتی کرده یا خیانتی. خانه سپهدار تا قبل از کرونا، یعنی تا همین چند ماه قبل، شیروانی داشت، سقفی زنگ زده که هر چه بود، اما محافظ خانه بود. اما حالا فقط پلاستیکی بر روی داربستی فلزی، مثلا محافظ خانه است. مشخص نیست که آیا اصلا این بنا ثبت میراث فرهنگی شده یا نه، اما اکنون به گفته همسایه‌ها صاحب آن برج‌ساز طماعی است که در فرشته زندگی می‌کند. از او با عنوان کفت… (اسم یک حیوان) نام می‌برند و آدمی که چنان است و چنین …
مغازه‌داری با حسرت می‌گوید:
“می‌خواهد اینجا را خراب کند و برج بسازد. انگار کم برج دارد. اما ظاهرا و فعلا جلویش را گرفته‌اند. اما بالاخره کار خودش را خواهد کرد. معلوم نیست دمش به کجا بند است…”
از میان بناها، برخی در اختیار شهرداری و سایر ادارات دولتی و حتا نظامی هستند. در برخی از بناهای بیش از صد ساله، کل بنای پشت دیوار تخریب شده اما با دستکاری‌های ناشیانه در قسمت جلوی بنا، مثلا مغازه‌ی نانوایی ساخته شده است. صاحب نانوایی می‌گفت:”اینجا را از … (یک ارگان نظامی) اجاره کرده‌ایم.”

برخی از این خانه‌ها دست نخورده باقی مانده و فرسودگی از سر و رویشان می‌بارد، اما همچنان به عنوان مراکز اداری استفاده می شود، مثلا اداره برق همچنان در آن فعال است. برخی دیگر بازسازی و تبدیل به سرای محله شده‌اند و تعداد اندک شماری هم تبدیل به موزه، مانند خانه مدرس. در برخی از خانه ها هم بخشی از بنا تبدیل به باغ موزه شده یا می‌خواهد بشود و بقیه آن ساختمان‌ها تخریب شده و ستون‌های آهنی حکایت از ساخت برج‌هایی عظیم می‌دهد، مانند قسمتی از محوطه متعلق به امین السلطان حدفاصل خیابان فردوسی و لاله‌زار.
فردی که در آنجا مشغول به کار بود می‌گفت:
“این ستون‌ها در حیاط ساخته شده است. آن پشت را ببینید، پشت آن دیوار بناهای تاریخی هنوز باقی مانده است. آنجا باغ اتحادیه است. این بادگیر ها هم متعلق به آنجاست.”
در مقابل این پرسش که:
“اما آنچه در دیوار حیاط، پشت ستون‌ها مشخص است، اینجا بنایی بوده، اتاقی و طاقچه ای و … ”
گفت:
“خوب یک بنای کلنگی هم بود. به درد نمی خورد که…”

و اما برخی دیگر از این ساختمان‌ها در اختیار بخش خصوصی است. این که چگونه بخش خصوصی توانسته مالکیت این خانه‌ها را به دست آورد، روشن نیست. اما مشخص است که این واگذاری‌ها روند قانونی نداشته است.

گفته‌های همسایه‌های قدیمی هم کم و بیش این مساله را تایید می کند، هر چند قابل استناد نیست:
“این ساختمان ثبت میراث فرهنگی نشده. فردی این محل را گرفته بوده برای ساخت مسجد، اما به جاش پاساژ ساخته و… اینقدر مساله دارد این پاساژ که هنوز نتونستن سند بگیرن واسه اش…”
هرازگاهی در افشاگری علیه مدیران و دولت‌های قبلی، بخشی از این سوءاستفاده‌ها رو می شود و خبرهایی از چگونگی واگذاری این خانه‌ها در رسانه‌ها منتشر می‌شود. مثلا در سال ۱۳۹۷ در خبری تحت عنوان “رونمایی از تخلف دیگری در پرونده‌های سازمان میراث فرهنگی” آمده که:
“بسیاری از این خانه‌های تاریخی در اختیار بازنشستگان وکارکنان میراث فرهنگی است. با انتشار خبر وضعیت خانه نصیرالدوله که در سال ۱۳۸۳ در فهرست میراث فرهنگی ثبت و توسط این سازمان خریداری و قرار بود به زودی مرمت شود اما مدیران وقت این سازمان این خانه را نیز تحت عنوان “حمایت‌های مادی و معنوی از کارکنان و بازنشستگان این سازمان” به صورت رایگان در اختیار آنان قرار داد تا در آن ساکن شوند و مثلا به نوعی روند تخریب برخی املاک تاریخی که بدون سکونت بیشتر خواهد بود را کاهش دهند. اما نه تنها روند تخریب کاهش نیافت که در بسیاری موارد تسریع هم شد. در دوره‌ای قرار بود خانه نصیرالدوله به صندوق احیا و بهره‌برداری از بناها و اماکن تاریخی و فرهنگی، واگذار شود که در نهایت این امر نیز انجام نشد و روند تخریبی آن شدت گرفت و… متاسفانه همه‌ جداره‌های اندرونی و بیرونی این خانه با سنگ سفید مرمر پوشانده و دیوارهای اصلی بنا زیر این پوشش مدفون شده است. بخش‌هایی از گچ‌بری‌ها ریخته‌اند و خانه در وضعیت بدی به سر می‌برد. حتا بخشی‌ از خانه تاریخی تبدیل به انباری و محل پارک موتورسیکلت شده است!” (۱) ظاهرا اقداماتی برای آزادسازی این خانه‌ها صورت گرفت، “جنگ زدگان” از خانه جردن اخراج شدند و… اما هیچ گاه این کار به طور کامل انجام نشد و صد افسوس که پس از بازپس‌گیری روند تخریب آن با شدت بیشتری ادامه یافت. هر چند بازسازی ها هم مطابق با معیارهای علمی نگهداری و حفظ این گونه بناها نیست. حمام و جکوزی و آسانسور در کاخ مرمر ساخته می شود، کتیبه جمهوری اسلامی بر سر در بنای کاخ ظل‌السطان کار می شود و…

چون هیچ آمار مستندی از چگونگی و تعداد این واگذاری‌ها و افرادی که به آنها واگذار شده، در دست نیست، می‌توان تصور کرد که چه بر سر برخی از این خانه‌ها آمده است. با وجود انتشار این دست خبرها، هنوز هم روشن نشده که چگونه این افراد و در چه روابطی توانسته‌اند مالک این خانه‌ها شوند. چند سال قبل (سال ۹۲)در بحبوحه طرح دورکاری، بخش بزرگی از اسناد سازمان میراث فرهنگی به شیراز منتقل و سپس برگردانده شد. مدتی کوتاه، خبر گم شدن سندهای بسیاری در فضای عمومی منتشر شد و مثل هر خبر دیگر پس از مدتی به فراموشی سپرده شد. بر سر این اسناد چه آمد؟ آیا بخشی از این اسناد مربوط به این گونه خانه‌ها در شهرهای مثل یزد و تهران و… نبوده است؟ (۲)
خوش‌بخت‌ترین این بناها ظاهرا آنهایی هستند که تبدیل به کافی شاپ و رستوران و سفره خانه شده‌اند. توجیه هم روشن است: “برای جلوگیری از تخریب و حفظ و نگهداری آن باید از بخش خصوصی مدد گرفت.” صاحب خصوصی آن با بازسازی‌های نه چندان علمی و دقیق، و در واقع با تخریب بخشی از بنا، آن را به مکانی برای کسب و کار خود تبدیل کرده ‌است. البته وقتی میراث فرهنگی شیوه‌های درست بازسازی را استفاده نمی‌کند، چه انتظاری از این دست افراد می توان داشت. اکثر صاحبان خصوصی این بناها، نمی‌توانند بفهمند که حفظ و نگهداری یک مشت دیوار و گل و خانه مخروبه به شکل نخستین آن چه سودی دارد؟ آنها پاساژها و ساختمان‌های نوساز و شیک را در تصور دارند که میلیاردها میلیارد به ثروتشان می‌افزاید و احتمال اینکه تخریب و جایگزین با برج های بلند شود بسیار زیاد است.
هر چند روند واگذاری این بناها مشخص نیست، اما روند تخریب و به دنبال آن تغییر کاربری و ساخت و سازهای پول‌ساز هر چند ممکن است طولانی باشد، مشخص است. رها کردن این خانه‌ها به امان باد و باران و گذر زمان یکی از اولین اقدام‌هاست.

اما منتظر زمان شدن چندان چاره ساز نیست، چرا که معمولا این خانه‌ها از چنان پی و دیوارهای محکمی برخوردارند که باد و برف و باران در طول دهه‌ها که گاه به بیش از یک قرن هم می‌رسد، نتوانسته آنها را به طور کامل تخریب کند. پس کلنگ‌های شبانه به کار می‌آیند. معمولا این کلنگ‌ها زخم خود را بر نقاط حساس وارد می‌کنند: کناره ستون‌های زیر سقف. هر شب فقط چند ضربه کلنگ تا خیلی محسوس نباشد.

پنجره‌ها از جا در می‌آیند، احتمالا به عتیقه‌فروش‌ها و عتیقه‌خرها و مجموعه‌دارها فروخته می‌شوند. اینها هم مشتری‌های خود را دارند و جایشان را بلوک‌های سیمانی و آجری می‌گیرد و پنجره‌ها تبدیل به دیواری می‌شوند که تخریب و ساخت ساز پشت آن را پنهان می‌کند.

و بعد تخریب شبانه سرعت می‌گیرد. هر بار کلنگ‌ها جایی از این سقف‌ها و دیوارها را خراب می‌کنند.
در برخی از این بناها کیسه‌های آوارهای حاصل از این تخریب‌ها را می‌شود دید که هنوز خارج نکرده‌اند. گاهی هم بنا آتش می گیرد و بعد رها می‌شود. ساختمانی قدیمی که سر نبش باشد، اگر خراب و ساخته شود چه ثروتی خواهد بود!

مرحله بعد نصب بنرهایی روی دیوار است حاکی از اینکه خطر ریزش دارد. پارک نکنید…
بعد نوبت فرو ریختن دیوارها هم می رسد . دیوارهایی به قطر گاه حدود یک متر که زلزله هم نمی‌تواند آنها را خراب کند. اما کلنگ و موریانه سودطلبی به تن آنان خوش می نشیند و کمی بعد ویرانه‌ای برجای می‌ماند پر از آشغال که مسکن معتادان و بی‌خانمان ها می‌شود.

یا پشت این دیوارها و پنجره ها زمین خالی باقی می‌ماند، آماده ساخت و ساز و می‌توان تصور کرد که در این حین، صاحبان آن در حال گرفتن انواع و اقسام مجوزها برای ساخت و ساز هستند به بهانه اینکه خطر همسایه‌ها را تهدید می‌کند و … همسایه‌ها هم از این وضع خسته شده‌اند.
بالاخره ساخت و ساز شروع می‌شود و تیرآهن و سیمان و… البته در بعضی جاها برای اینکه حساسیت همسایگان و عابران کنجکاو را برنیانگیزند، دیوارها خراب نمی‌شوند. ستون‌های آهنی از پشت دیوارها سر به آسمان می‌سایند و کارگران با سرعت هرچه تمام تر مشغول به کار می‌شوند.

و بنرهایی برای پیش‌فروش واحدهای ساخته شده در محل سابق این ساختمان‌ها و بر روی دیوارهای حایل ساخت و ساز‌ها به چشم می‌خورند و کم کم دیگر ردی از این بنا‌ها، حتا در حافظه همسایگانش هم باقی نمی‌ماند.

همیشه سرمایه‌داران از فاجعه سود می‌برند. وقتی فاجعه خیلی بزرگ است، تبدیل می‌شود به چتری که در زیر سایه آن بتوان سود اندوخت و باز هم سرمایه‌های بیشتری از این مردم را به یغما برد. در چنین زمانه‌ای خبرهایی چون نقل و انتقال آثار باستانی موزه‌ها، تخریب خانه هنرمندان اصفهان و… در لابه لای خبر‌های مرگ ناشی از کرونا گم می‌شود. دیگر کسی از چند و چون نحوه انتقال دلیل انتقال، تعداد بسته‌های آثار باستانی منتقل شده، چیزی نمی‌پرسد. نمی‌پرسد آیا محل جدید امکانات نگهداری این آثار را دارد، چه از نظر امنیتی و چه از نظر حفظ سلامت این آثار؟ آیا کسانی که قرار است از آنها تا ساخت موزه نگهداری کنند، اصلا تخصص این کار را دارند و اصلا چه ضرورتی دارد تا طرح ساخت موزه مطرح می‌شود اول از همه آثار را منتقل کرد؟ و در زمانه‌ای که آلبوم عکس ناصری از بزرگترین موزه کشور به سرقت می‌رود، چه تضمینی است که این آثار گم نشوند و بیشمار چرای دیگر. هنوز معلوم نیست بعد از ۶ سال بر سر انبار اسناد تاریخی سازمان میراث فرهنگی که از شیراز بازگردانده شده و در حیاط پشت ستون کتابخانه دپو شده بود، چه آمده است! (۲)

و باز بر سر در بنایی تاریخی در مخبرالدوله بنر فروش ساختمان زده می‌شود انگار نه انگار که همین چندی قبل در ضلع مقابلش ساختمانی مشابه آتش گرفت و کلی اسناد تاریخی از بین رفت، کسی پیگیر هیچ چیز نیست.

در روزگاری که کرونا، هر روز جان‌های عزیز بیشماری را می‌گیرد، چه از کادر درمان و چه از بیماران، در روزگاری که کارگران و زحمتکشان با حقوقی چند برابر زیر خط فقر باید زندگی بگذرانند تازه اگر پرداخت شود وگرنه باید با اعتصاب و اعتراض حقوق شان را بخواهند و پی زندان و بازداشت را به تن بمالند، در روزگاری که معلمان و کارگران و نویسندگان در زندانند و در معرض ابتلا به کرونا، یا در انتظار اجرای حکم به جرم حق‌خواهی و… آیا حرف زدن از تخریب و تصاحب خانه‌های تاریخی میراث فرهنگی مردم جایی هم دارد؟ آیا راهی برای حفظ و نگهداری از این میراث گرانبهای تاریخی هست؟
بی شک هنوز هم اولین گام در جلوگیری از این همه فساد و تباهی، اطلاع رسانی است و یادآوری این نکته که همه این میراث فرهنگی فقط و فقط به امانت در اختیار دولت است وگرنه صاحبان اصلی آن مردم این سرزمین‌اند، نه اکنون، بلکه  کسانی که حتا به دنیا هم نیامده اند و برای هر دخل وتصرفی باید از صاحبان اصلی آن اجازه گرفت و آنان باید ناظر بر نحوه استفاده از اینها باشند.

فایل پی دی اف این گزارش را به همراه عکس ها می توانید از اینجا دانلود کنید:

https://drive.google.com/file/d/1DeLMMBWC06y_uS_nxJR4l66jVJqi4lLt/view?usp=sharing

منابع
۱- ایلنا کد خبر: ۷۰۸۲۳۹ ۱۳۹۷/۱۰/۰۸
۲- دو فاجعه در سازمان میراث فرهنگی رخ داد، صبح امروز (سه‌شنبه، ۲۴ تیرماه۱۳۹۳) در مراسم تکریم و معارفه‌ی روسای جدید و قدیم پژوهشگاه میراث فرهنگی سخن می‌گفت،‌ اظهار کرد: من به آقای نوبخت اعلام کردم که عمر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بیش از دو – سه سال نیست، چون نباید ادغام‌ها،‌ مشکلات و در واقع، فاجعه‌هایی را که در این سازمان رخ داده است، جزو عمر آن حساب کنیم. اجرای طرح “دورکاری” و انتقال معاونت‌های میراث فرهنگی و صنایع دستی به شیراز و اصفهان را می‌توان فقط با نام “فاجعه‌ی شیراز” و “فاجعه‌ی اصفهان” دانست، چون هرقدر گزارش‌ها را بیشتر مرور می‌کنیم، بیشتر به کلمه‌ی “فاجعه” نزدیک می‌شویم.
وی کم بودن بضاعت کارشناسی در میراث فرهنگی و صنایع دستی را مهم‌تر از وضعیت نابسامان اشیا و اسناد منتقل‌شده به شیراز و اصفهان دانست و افزود: این کمبود بضاعت به‌راحتی جبران‌شدنی نیست
https://jahaneghtesad.com/?p=3431
شاهدی بر آنچه «بقایی» بر میراث فرهنگی مملکت روا داشت: حیاط پشتی کتابخانه و مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، درست دیوار به دیوار جایی که افتتاح‌ شد تا نشان داده شود باقی‌مانده‌های فاجعه در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری درنتیجه‌ی دوران مدیریت‌های گذشته چه میزان بوده، اسنادی نگه‌داری می‌شود، که بیشتر به حوزه‌ی میراث فرهنگی مربوط است. روی زونکن یکی از کارتن‌هایی که بخشی از آن پاره شده است، نام «ورامین» با رنگ مشکی و درشت و مشخصاتی با عنوان‌های «مکاتبات متفرقه»، «مسجد جامع»، «برج طغرل»، «تپه میل»، «کشف اشیاء» درج شده و زیر آن نیز عدد «۵۰» به چشم می‌خورد که احتمالا پنجاهمین زونکنی است که حاوی اطلاعاتی مشابه در این زمینه است. این کارتن‌ها از همان مکان فاجعه، یعنی شیراز، همان‌جایی که معاونت میراث سازمان با دستور حمید بقایی – رییس وقت سازمان – و در جهت انتقال جمعیت از پایتخت به آن‌جا انتقا یافته بود، به تهران منتقل شده‌اند؛ نشانی پستی درج‌شده روی کارتن‌ها این را می‌گوید. این اطلاعات در پشت یک ستون در حیاط کتابخانه قرار گرفته‌اند، در ستون نخست فقط کارتن‌ها قرار گرفته‌اند، در ستون دوم کتابخانه‌ای چوبی پر از زونکن‌هایی که بیشتر به نظر می‌رسد مکاتبات اداری و اسناد جاری یا بایگانی‌شده را در خود دارند، جای گرفته‌اند و در کنار ستون سوم حیاط پشتی مرکز اسناد و کتابخانه‌ی تازه تاسیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کارتن‌های پاره شده و دسته اطلاعاتی مربوط به مکان‌های تاریخی مانند «طرح معرفی و ساماندهی باغ شاهزاده ماهان» قرار گرفته‌اند.
این حیاط محل تردد نیست، بنابراین امکان نگهداری آن‌ها راحت‌تر است، اما بخش دیگری از کارتن‌ها که در حیاط اصلی سازمان قرار داده شده‌اند و احتمال می‌رود به اسناد و مدارک انتقالی میراث فرهنگی و صنایع دستی مربوط باشد، پشت پنجره‌های گره‌چینی قرار دارد که نگهبانی نیز همیشه از آن‌ها مراقبت می‌کند و با نصب پرده از دید پنهان است.

این بخشی از فاجعه‌ای است که حدود یک ماه پیش رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، مسعود سلطانی‌فر، روز سه‌شنبه، ۲۴ تیرماه در مراسم تکریم و معارفه‌ی روسای جدید و قدیم پژوهشگاه میراث فرهنگی، از آن یاد کرد.

منبع: ایسنا
https://www.bultannews.com/fa/news/216518/8%A7%D8%B2

یافتن مطالب :