از شکنجه تا شکنجه از کشتار تا کشتار

تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۹ – ۹:۰۲ ق.ظ

#علیرضا_ثقفی

در نوشته‌های پس از جنگ جهانی دوم، این جمله معروف میان نویسندگان معمول شده بود: “دو جنگ جهانی را پشت سر گذاردیم تا آموختیم یکدیگر را تحمل کنیم” که البته معنی این جمله بسیار وسیع بود؛ بدان مفهوم که شهرهائی با خاک یکسان شد و ده‌ها میلیون نفر کشته شدند‌، زندگی‌هائی نابود شد و صدها میلیون معلول بر جای ماند و تازه آموختیم که باید یکدیگر را تحمل کنیم‌. اما گویا این تحمل یکی دو دهه بیشتر طول نکشید و جنگ‌های ویرانگری این بار در سطح منطقه ای و برای تحمیل سلطه ای دیگر هم چنان ادامه یافت‌. این بار سلطه طلبانی از جانب پیروزان جنگ آغاز به کار کردند که حق برتری برای خود قائل بودند‌. سلطه طلبانی بر این باور شدند که چون برترند و قدرتمندتر‌، پس حق دارند که خود را بر دیگران تحمیل کنند و مغلوبان دیروزی که به غالبان امروزی تبدیل شده بودند به خود حق می‌دادند که از دیگران اطاعت بخواهند‌. چونان یهودیانی که از قتل عام‌ها جان سالم به در برده بودند و حال همان جنایات را بر ملل دیگر روا می‌داشتند‌. و عدم اطاعت دیگران را با بهانه‌های اخلال‌گر و خراب‌کار و خائن و غیره‌، یعنی همان بهانه‌هائی که جنگ‌های جهانی را به راه انداخت‌، بار دیگر مستحق کشتار می‌دانستند‌. کشور‌هائی مانند آمریکا و فرانسه و انگلیس ‌. .. به خود حق می‌دادند که به بهانه به خطر افتادن منافع، در ویتنام و کره و الجزایر دست به کشتار بزنند و مخالفان را از هر نوع‌، آزادی‌خواه و استقلال‌طلب و کمونیست مورد شکنجه و کشتار قرار دهند و قدرت‌های نوخاسته ای مانند شوروی و بلوک سوسیالیستی هر چند که در ابتدا جانب آزادی‌خواهان را می‌گرفتند و از آنان دفاع می‌کردند اما به تدریج این حق را برای خود قائل شدند که متمردینی مانند چکسلواکی را با “بهار پراک” تنبیه کنند و در کشور‌های دیگری مانند عراق و سوریه و لیبی و افغانستان و…. با حمایت از نظامیان کودتاچی حکومت‌های دلخواه خود را تحمیل کنند‌. و از گروهی در برابر دیگری حمایت کرده و به همان شیوه‌های طرف مقابل دست به کشتار و قتل‌عام مخالفان بزنند و از این جا بود که به تدریج فرهنگی آمد که “اگر ما بکشیم و شکنجه کنیم خوب است و اگر دیگران بکشند و شکنجه کنند جنایت است”.
بیشتر از دو دهه به طول نیانجامید که فضای گفتگو به خصوص در مناطق ضعیف‌تر و در کشورهای عقب‌مانده‌تر جای خود را به فضای خشونت داد و در کشورهائی مانند بولیوی ده‌ها کودتا در چند دهه اتفاق افتاد که هر یک برای تثبیت قدرت خود داغ‌ها ودرفش‌ها را بر پا می‌کرد و به خود این حق را می‌داد که دیگران را برای همین اعمال محکوم کند‌. آنان که آشویتس‌ها را محکوم می‌کردند، خود آشویتس‌های زیادی برای مخالفان بر پا کردند و حکومت‌های خودکامه و دست نشانده‌ای را بر مردم دیگر کشور‌ها حاکم کردند که دست هیتلرها را از پشت می‌بستند‌. قتل‌عام‌ها به راه انداختند و همان نسل‌کشی‌ها که بر خودشان رفته بود بر دیگران اعمال می‌کردند‌. اگر آشویتس‌ها را محکوم می‌کردند خود قتل‌عام‌های دیریاسین و کفر قاسم و صبرا‌ها و شتیلاهای قتل‌عام شده بر جای می‌گذاردند و اگر قتل‌عام زندانیان سیاسی در زمان شاه را محکوم می‌کردند خود به قتل‌عام‌های بارها و بار‌ها گسترده‌تر و شنیع‌تر دست میزدند‌. و این چرخه بازیافت آن چنان ادامه یافت که امروزه در وضعیتی عجیب‌تر قرار گرفته‌ایم وگویا به یک فرهنگ جهانی میان استثمارگران و حامیان‌شان تبدیل شده است‌. حکومت‌هائی که خود دست در جنایت و کشتار و شکنجه دارند وقتی که شاهد این اعمال از جانب جکومتی دیگر می‌شوند آن ر ا به شدت محکوم میکنند‌. گویا دیگر دریافته‌اند که این محکومیت‌ها هیچ تاثیری ندارد و حکومت‌ها هر چه که بخواهند می‌کنند‌. طرفه آن است که برخی نیرهای سیاسی که خود را مدافع آزادی و حقوق انسان‌ها می‌دانند همین رویه‌ها را در پیش گرفته‌اند‌. اگر شاه و دار و دسته او شکنجه کرده‌اند و به کشتار دست زده‌اند چندان اهمیتی ندارد اما حکومتیان فعلی نباید این کار‌ها را انجام دهند‌. در مقابل اگر حکومتیان فعلی دست به کشتار و شکنجه زده‌اند آمریکا نباید دست به کشتار و شکنجه بزند‌. “ما “حق داریم کشتار و شکنجه کنیم و “آنها ” حق ندارند‌. شکنجه و کشتار اگر از جانب “ما ” باشد امری پسندیده و مبارک است و برای حفظ کیان حقیقت ولی اگر از جانب “آنها ” باشد جنایت است و نابخشودنی.
یکی شلاق میزند و اسمش را “تمشیت” می‌گذارد ( اتاق‌های شکنجه در زمان شاه نام تمشیت داشت )و دیگری شلاق میزند و نامش را “تعزیر” میگذارد یکی را اعدام می‌کنند با عنوان “چه فرمان یزدان چه فرمان شه”و دیگری با حکم شرع اعدام می‌شود‌. آیا کسی که اعدام می‌شود در یک مورد یک جور و در موردی جور دیگری اعدام شده است؟ آیا شلاق تعزیر با شلاق تمشیت دردش فرق دارد؟ و یا آن کس در زیر زانوی پلیس نفسش بند می‌آید با آنکه در اثر طناب دار خفه می‌شود دردی متفاوت و جان کندنی مغایر یکدیگر دارند‌.؟ تا آنگاه که نیاموزیم که شکنجه انسانی (هر کس که می خواهد باشد) توسط انسانی دیگر(هر کس که می خواهد باشد) و با هر عنوان که باشد، جنایت است و تا زمانی که نپذیریم که اعدام و کشتن انسانی با هر شکلش جنایت است‌، دنیا جای بهتری برای زندگی نخواهد بود‌. باید شکنجه وکشتار محکوم شود و باید این فر هنگ را گسترش دهیم که اگر این اعمال و قیح و جنایت بار است از جانب هر کس باشد همان است و اجازه ندهیم عوام فریبان و حاکمانی که بقای خود را در ترازوی عدالت به افول می‌بینند از این موضع گیری‌های فریبکارانه نظام سرمایه‌داری برای بقای خود سپر بسازند و نظام سرمایه‌داری را که امروزه دیگر نظام قتل و شکنجه است در همه ابعادش مورد هجمه قرار دهیم‌. اکنون تخت رسوائی این نظام بر همگان روشن است و برای بقای خود به هر ترفندی متوسل می‌شود، اما آن نیروهای به اصطلاح اپوزیسیونی که کشتار و شکنجه را در یک کشور محکوم می‌کنند و در کشوری دیگر مشرو ع میدانند باید بدانند که با نظام سرمایه داری خواهند رفت و بر مدافعان نظام انسان محور است که صفوف خود را با مواضعی اصولی، از این دغل بازان متمایز کنند‌. کشتار و شکنجه محکوم است از جانب هر که باشد‌.

یافتن مطالب :