بحثی در باره تشکل سراسری

تاریخ انتشار: ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ – ۸:۵۲ ق.ظ

به مناسبت روز جهانی کارگر

علیرضا ثقفی

در فروردین ماه ۱۳۹۳جمعی از فعالان کارگری در شهر سقز جلسه ای تشکیل دادند که در آن ضرورت گسترش فعالیت در دفاع از حقوق کارگران در ظرفی بزرگتر از تشکل‌های موجود، مطرح شد. در اولین اطلاعیه مربوط به این نشست چنین آمده است : “تاکید بر ضرورت ایجاد وحدت در میان فعالان و تشکل‌های واقعی کارگری”
در۶ فروردین ۱۳۹۳، جلسه مشترک عده ای از فعالان کارگری از شهرهای مختلف در ایام عید در شهر سقز تشکیل شد. در این جلسه بر ضرورت گسترش و هماهنگی فعالیت‌های کارگری در سراسر کشور تاکید گردید و نظرات مختلف در جهت ایجاد تشکل سراسری مورد بحث قرارگرفت. تاکید همگان بر آن بود که حاکمیت سرمایه‌داری با همه جناح‌های خود در جهت جلوگیری از گسترش فعالیت‌های کارگران هماهنگ و متحدانه عمل می‌کند. این جناح‌های متحد، در هماهنگی با یکدیگر، در سرکوب کارگران و تضییع حقوق آنان تلاش می‌کنند. همچنین اقدامات اخیر دولت از قبیل تعیین حداقل دستمزد مصوب شورای عالی کار و تاکید بر تداوم سیاست حذف یارانه‌ها توهمات موجود در بین برخی محافل سازشکار کارگری نسبت به …………. آشکار ساخته است. اکنون بیش از هر زمان احساس می‌شود که ضروری است فعالان و تشکل‌های واقعی کارگری، در یک برنامه هماهنگ به تدوین سازو کارهای مناسب برای دفاع از کارگران اقدام نمایند.
در دومین نشست این فعالان در شهر کرج مسئله تشکل سراسری مورد ارزیابی قرار گرفت و این تشکل سراسری بر دو دسته تقسیم شد:
۱- تشکل سراسری کارگران که این نوع تشکل از همکاری و همراهی تشکل‌های صنفی همانند اتحادیه‌ها و سندیکاهای شکل گرفته در محل کار که در هر رشته از صنعت و خدمات به وجود آمده اند و به نام فدراسیون (مجموعه اتحادیه‌های یک رشته ) و در مجموع اتحاد فدراسیون‌ها به صورت کنفدراسیون (در مجموع فدراسیون‌های یک شهر و یا منطقه و یا کشور ) به وجود می‌آیند که این اتحادیه‌ها، فدراسیون‌ها و کنفدراسیون‌ها تابع قوانین خاص خود هستند و به طور عمده به امور مشترک صنفی کارگران یک واحد، یک رشته و یا یک منطقه می‌پردازند و در سطح جهانی می‌توانند با فدراسیون‌ها وکنفدراسیون‌ها بخش و مناطق دیگر در یک هماهنگی عمومی قرار گیرند.
۲- تشکل سراسری فعالان کارگری که در نوع خود می‌تواند مسائل عمومی و اجتماعی طبقه کارگر را نمایندگی کند و به امور اجتماعی و سیاسی کارگران بپردازد و مسئله مشارکت و یا به دست‌گیری قدرت توسط طبقه کارگر را با ارائه برنامه‌ها و خواسته‌های عمومی این طبقه اجتماعی به پیش ببرد. این تشکل سراسری طبقه کارگر می‌تواند به صورت جبهه کارگری، حزب طبقه کارگر و یا سازمان‌های دفاع از حقوق کارگران در همه زمینه‌ها باشد. این تشکلها که هم اکنون به صورت گروه‌های مختلف با برنامه‌ها و گرایشات مختلف است که هرکدام بخشی از خواسته‌های طبقه کارگر را نمایندگی می‌کنند، می‌توانند به صورت ائتلاف‌ها و بر نامه‌های ائتلافی و همکاری و هماهنگی در موارد مختلف به صورت جبهه ای گسترده باشد که از یک برنامه عمل تدوین شده چه به صورت کتبی و یا شفاهی پیروی کرده و به تدریج به یکدیگر نزدیک شده و یا برنامه‌های مشترکی را برای دفاع از حقوق اجتماعی کارگران، زحمتکشان، مزد و حقوق‌بگیران و در سطحی وسیع‌تر کل مردم تحت ستم ارائه داده و خواسته‌های آنان را در سطح سیاسی و اجتماعی نمایندگی کرده و به پیش ببرند.
ارتباط این دو نوع تشکل
جنبش کارگری ایران که دور جدید فعالیت خود را از ابتدای دهه هشتاد اغاز کرده، تا کنون با مشکلات بسیاری مواجه بوده است که بسیاری از آنها را پشت سر گذارده و می‌رود تا فصل جدیدی را آغاز کند.
این جنبش که از خاکستر قتل عام‌های دهه شصت سر بر آورده بود و همچون ققنوسی که از خاکستر خویش بار دیگر تولد می‌یابد، راه‌های رفته‌ای را باید دوباره آغاز می‌کرد. بخشی از فعالان قدیمی و عده بیشتری از مدافعان حقوق کارگران و زحمتکشان همراه با خیل کارگرانی که تحت فشار معیشت زندگی می‌گذراندند و تازه با حقوق خود آشنا شده بودند، مجموعه فعالان عرصه نوین کارگری را تشکیل می‌دادند. برای بسیاری از نیرو‌های جدید هنوز تفاوت امر سیاسی و امر صنفی و ارتباط متقابل آنها آشکار نبود. در این خلاء جمع بندی تجربیات گذشته، برخی محافل پراکنده که بعضا تحت تاثیر بقایای افکار پیشین بودند، چشم‌انداز روشنی از نحوه گسترش مبارزات کارگری نداشتند و بخشی به محفل‌گرایی و بخش دیگر به سیاست گریزی تن می‌دادند که نتیجه آن پس از موج اولیه همبستگی، ایجاد برخی تشکل‌هائی بود که به جای همدلی گاه به رقابت میپرداختند و از این جهت حرکت به پیش را کند می‌کردند.
اما در این میان به تدریج افراد تجربه کسب می‌کردند و آفت‌ها جنبش کارگری و موانع آن را می‌شناختند. برخی از فعالان صنفی به تدریج تجربه کسب کرده و به فعالا ن اجتماعی تبدیل می‌شدند و از این جهت ارتباط میان بخش‌های مختلف جنبش کارگری تقویت می‌شد.
تجربیات جهانی در زمینه ارتباط میان بخش‌های مختلف جنبش کارگری، به تدریج مورد توجه فعالان این عرصه قرار گرفته و مرز میان فعالیت صنفی و اجتماعی به تدریج کمرنگ‌تر می‌شد. فعالان کارگری با در نظر گرفتن تجربیات جهانی و شناخت از مبارزات این مر‌حله کارگران و زحمتکشان به تدریج از رابطه میان بخش‌های مختلف کارگری و اجتماعی آگاه‌تر شده و دریافتند که بدون ارتباط و انتقال تجربه از بخشی به بخش دیگر امکان پیش‌برد امر مبارزه وجود نخواهد داشت. این همکاری میان فعالان کارگری و تشکل‌های صنفی کارگران در مراسم اول ماه مه سال ۸۸ در پارک لاله برای اولین بار پس از قتل عام‌های دهه ۶۰، خود را نشان داد که نوید تولدی دیگر در جنبش کارگری بود. ارتباط میان این دو نوع از تشکل در این حرکت، آن چنان خاری بر چشم دشمنان طبقه کارگر وارد کرد که یکی از شدیدترین بر خورد‌های سرکوبگرانه با آن به نمایش گذارده شد. بازجوئی‌های سخت که گاه یادآور بازجوئی‌های دهه ۶۰ بود و اگر نبود که اعتراضات خیابانی ۸۸ به کمک می‌آمد عواقبی غیرقابل پیش‌بینی در انتظار فعالان جنبش کارگری بود. این انتخاب به موقع فعالان کارگری، نوید شناختی مناسب از شرائط را در این جنبش به ارمغان داشت. اما در این زمینه به عمل دریافتیم که ارتباط میان این دو بخش از تشکل چه دست آورد مهمی می‌تواند برای جنبش کارگری داشته باشد.
این ارتباط به صورت کلاسیک در تجربیات جهانی و در مبارزات گذشته در کشور خودمان بار‌ها خود را نشان داده بود. ولی برای جنبش نوپای بر خاسته از خاکستر گذشته تجربه ای به غایت ارزشمند بود.
زیرا یک تجربه عملی در جهت ارتباط میان بخش‌های مختلف جنبش کارگری بود. این تجربه نیز در کشور‌های دیگر به صورت وجود کادر‌های مشترک میان اتحادیه‌ها و احزاب سیاسی بارها تکرار شده است اما برای جنبشی که هنوز نه اتحادیه‌هایش به صورت کامل شکل گرفته و نه احزابی وجود دارد، می‌توانست حرکتی در حال رشد باشد که از درون خود و با همکاری آنها به شکل‌گیری سریع‌تر این نهاد‌ها کمک کند. همچنان که در شکل‌گیری نهاد‌های اتحادیه‌ای همواره فعالان اجتماعی و سیاسی در انتقال تجربه و همکاری کوتاهی نکرده اند و این امر می‌تواند ارتباط میان این دو نوع تشکل را مشخص کند. تشکل سراسری کارگران چه در زمینه اتحادیه‌ای و سندیکائی و چه در زمینه اجتماعی و سیاسی می‌تواند، از این تجربیات و همکاری و انتقال تجارب و همکاری از بخشی به بخش دیگر در پیشبرد اهداف جنبش یاری رسان باشد.
اما آن تشکل سراسری که از میان فعالان کارگری در سال ۹۳ طرح شد، مشرف بر کدام بخش بود؟
۱-تشکل‌های مختلف فعالان کارگری دیگر جوابگوی پیشرفت جنبش طبقه کارگر نبود و ادامه آن به همان شکل قبلی تشدید فرقه گرائی و تشتت در جنبش کارگری بود.
۲- جمع‌بندی تجارب گذشته، ما را به این نتیجه رساند که فعالیت در سطح فعالان کارگری بایستی همبسته‌تر و سراسری‌تر باشد تا بتوانیم وظایف خود را در ارتباط با تشکل‌های صنفی به انجام برسانیم و در صورت وجود تشتت نمی‌توان در ار تباط با همبستگی بیشتر و کمک به ایجاد اتحادیه‌ها و سندیکا‌ها حرکت مثبتی انجام دهیم.
این نتیجه در ابتدا تنها به صورت یک ایده مطرح شد، اما ایده ای که برای خودش سابقه عملی داشت و برای خودش یک چارچوب گذارده بود. اما این چار چوب یک تعریف اثباتی نداشت، بلکه تجربه گذشته نشان داده بود که این تشکل سراسری تنها هنگامی می‌تواند موفق باشد که :
۱- با رفرمیسم و سازشکاری با هر یک از جناح‌های سرمایه‌داری مرزبندی داشته باشد.
۲- با فرقه‌گرائی و دیدگاه‌های تنگ‌نظرانه که حفظ گروه خودرا بر جنبش ترجیح می‌دهد مرزی مشخص داشته باشد.
این مرزبندی به مذاق برخی خوش نیامد و حرکاتی را در جهت حمله و جلوگیری از فعالیت این حرکت به دنبال داشت، اما فعالان تشکل سراسری که به مسیر خود اطمینان داشتند، به کار ادامه دادند و با آنکه فشارهای پلیسی و دستگیری تعدادی از فعالان آن مانع جدی بر سر راه بود، اما رویکرد مثبت مجموعه فعالان جنبش کارگری به این حرکت سبب شد تا بستر و زمینه این حرکت هر روز گسترده‌تر و وسیع تر شود. اکنون در آستانه اول ماه مه ای دیگر جا دارد که بر همبستگی هر چه بیشتر صفوف کارگران و زحمتکشان تا کید کرده وبا توجه به وضعیت بحرانی حاکم بر جامعه سالی جدید را در جهت همبستگی هر چه بیشتر صفوف کارگران و زحمتکشان و هم بستگی طبقاتی در برابر قدرت نظام سرمایه داری به پیش برویم.

یافتن مطالب :