نئولیبرالیسم و جهانی سازی

تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۹۸ – ۳:۳۰ ب.ظ

قسمت بیست وششم و بیست وهفتم
علیرضا ثقفی
کالائی شدن فرهنگ و آموزش *
از آن هنگام که جامعه انسانی در مقابله با طبیعت توانست زندگی جمعی را تجربه کند و برای مقابله با بلایای طبیعی و زنده ماندن در برابرحوادث، ضرورت بقاء نسل را فرا گرفت، امر آموزش از پدران و مادران به فرزندان و انتقال تجربه از نسلی به نسل دیگر موضوعی با اهمیت بود. هرچند آموزش شیوه زندگی از نسلی به نسل دیگر در همه جانداران به نوعی وجود دارد، اما این امر در انسان به عنوان تکامل یافته ترین موجود زنده و دارای مغز متفکر به تدریج به صورت امری تدوین یافته و هماهنگ در آمد و آموزش و پرورش و شناخت طبیعت و فرهنگ را برای مقابله با مشکلات زندگی اجتماعی و مقابله با نیروهای طبیعت و رام کردن جهان پیرامونی و تداوم زندگی اجتماعی، به امری ناگزیر برای بقاء نسل و تداوم تمدن بشری درآورد.
این آموزش آن هنگام که طبقات در جامعه انسانی وجود ندارد، وظیفه خود را انتقال تجربه از نسلی به نسل دیگر و جایگزینی نیروی کار از والدین به فرزندان می داند. در جوامع اولیه که به صورت پدرسالاری یا مادرسالاری است آموزش و پرورش امری عمومی است و هیچ کس برای آموزش به نسل جدید مستثنی نیست و برای انحصار دانش اقدامی به عمل نمی آید. آموزش توسط سالخوردگان به جوانان امری عادی و طبیعی است و هزینه زندگی آموزگاران بر عهده کل جامعه است. در این وضعیت امر آموزش نه یک شغل بلکه به عنوان یک وظیفه اجتماعی مطرح است و از این جهت آموزگاران شغلی جانبی برای امرار معاش دارند یا آنکه در زندگی جمعی و کمون‌های اولیه (یا همبائی‌ها در شرق ) امر آموزش به کودکان به عنوان یک موقعیت با هزینه کل جمع صورت می‌گیرد.
وجود مدارس علمیه در شرق و کلیساها در غرب که امر آموزش را در سراسر قرون و سطی بر عهده دارند، بیانگر همین امر است. برقراری موقوفات برای کلیساها و مدارس و حوزه‌های علمیه در سراسر دوران ماقبل سرمایه داری و حتی تقسیم موقو فات میان افراد تحت آموزش، چه به صورت طلاب علوم دینی و یا آموزش دیدگان مذهبی نیز نشانه این امر است که آموزش و پرورش و آموختن علم به جوانان و نسل جدید به صورت کالای قابل فروش نبوده است. همچنین روابط استادکاری و شاگردی و وظیفه استاد کار در تامین مخارج شاگرد یا شاگردان در دوران آموزش برای آموختن حرفه ای خاص در کارگاه‌ها و صنوف امری عادی و معمول بوده که همچنان بقایای آن در امروز نیز قابل مشاهده است. نمونه‌های تاریخی این امر در گذشته آنچنان فراوان است که حتی بزرگتر‌های نسل امروز از مدارس دولتی و تغذیه یک وعده رایگان در آن مدارس به خوبی یادشان هست.
حتی در دوران پس از جنگ جهانی دوم امر آموزش و بهداشت رایگان بود تا همین سه دهه پیش (یعنی تا دهه ۹۰ قرن گذشته) چه در کشورهای سوسیالیستی و چه کاپیتالیستی آموزش رایگان امری معمول بود و اکثریت قاطع بنیاد‌ها و موسسات آموزشی، خدمات رایگان به طالبان دانش ارائه می‌دادند و دولت‌ها موظف به تامین هزینه‌های آن بودند. سنت وقف و بنیاد‌های فرهنگی که از زمان‌های دور در تمامی جوامع بوده است این امر را تقویت می‌کرد. تعداد کمی موسسات آموزش خصوصی وانتفاعی وجود داشتند که آموزش‌های پولی را به محصلان خاص ارائه می‌کردند.

آموزش فرهنگ طبقاتی
از آن هنگام که طبقات اجتماعی به وجود می‌آید، امر آموزش نیز جنبه طبقاتی به خود می‌گیرد اما هزینه آن تا دوران نئو لیبرالیسم هم چنان بر عهده کل جامعه است و ما شاهد تفاوت آموزش به عنوان یک امر انسانی برای بقاء نسل و تمدن بشر-با آموزش طبقاتی که مختص طبقات استثمارگراست، هستیم.
در آموزش طبقات استثمارگر همواره، اطاعت از نظم و وحشت از تخطی از قواعد و قوانین حاکم، امر اصلی آموزش است. در این شیوه آموزش که در تمام طبقات فرادست جامعه حاکم است درس اول سر به راه و گوش به فرمان بودن، رعایت نظم و انظباط طبقات حاکم، روی حرف بزرگتر حرف نزدن و تلاش برای مفید بودن در رشد و گسترش مالکیت چه به عنوان ثروت، چه به عنوان سرمایه و سود است. در آموزش طبقاتی حفظ تسلط طبقات مسئله اصلی است و آموختن علم و دستاوردهای دانش بشری امری ثانوی است. در نتیجه آموزش علوم و تکنولوژی از نظر طبقات حاکم تا آن جا ارزش دارد که نظام سلطه طبقاتی حفظ شود و از همین جا است که از آموزش به طبقات فرودست یا صدور تکنولوژی به برخی از کشورها یا ملت‌ها در دوران‌های مختلف جلوگیری می‌شود و برای آموزش در دانشگاه‌ها در بسیاری موارد گزینش وجود داشته است و یا در کشورهای دیکتاتوری مخالفان را به هر ترتیب از آموزش محروم می‌کرده‌اند؛ زیرا که در حقیقت هدف از آموختن علم و دانش سودآوری و سودپرستی و منفعت رساندن به مالکیت و سرمایه است.
در همین رابطه است که ما شاهد وجود فضای خشن تنبیهات بدنی، جریمه‌های مختلف و فضای رعب و وحشت در محیط‌های آموزشی طبقاتی هستیم. تنبیهات بدنی که امروزه در بسیاری از مقاطع آموزش و پرورش و حتی در بسیاری از کشورهای پیشرفته سرمایه داری نیز علیه دانش آموزان اعمال می شود، هدفی جز سر به راه کردن دانش آموزان برای یک جامعه طبقاتی ندارد . در حالی که در آموزش و پرورشی که هدفش یادگیری فنون و تجربیات زندگی اجتماعی است نیازی به هیچ گونه خشونت نیست، بلکه کنجکاوی کودکان و جوانان و حتی بزرگسالان برای شناخت محیط زندگی و کسب تجربه که ضرورت ادامه زندگی است، برای آموزش و پرورش کافی است. به همین جهت آموزش و پرورش مردمی و آموزشی که در آن هدف حفظ حاکمیت طبقه مسلط نباشد و در آن معیارهای انسانی برای آموزش نسل جدید مطرح باشد با این امر متفاوت است.
در همین راستا می‌توان مسئله را این چنین بررسی کرد که تفاوت میان آموزش و پرورش طبقاتی و آموزش و پرورش غیرطبقاتی در آن است که آموزش و پرورش غیر طبقاتی هیچ نیازی به ایجاد جو ارعاب و وحشت ندارد تا دانش آموز و جستجوگر علم را وادار کند تا آن چه را که او خودش ضروری نمی داند، فرا بگیرد. ضرورت کنجکاوی و دانایی ضرورتی انکارناپذیر و جزؤ لاینفک زندگی انسان است. انسان هنگامی می تواند به زندگی خود ادامه دهد که از محیط اطرافش آگاهی داشته باشد و بر آن مسلط باشد. همین نیاز کافی است تا هر نسلی از بشر برای اطلاع از علم و دانش و شناخت قوانین حاکم بر طبیعت به تلاش و جستجو بپردازد این تلاش و جستجو حتی اگر دستاوردهای فعلی بشر هم نابود شود سبب می‌شود بار دیگر زندگی انسانی و اجتماعی همین مسیر را طی کند.
علاوه بر آن زندگی اجتماعی انسان و تقسیم کار و ضرورت مشارکت افراد انسانی در آن، تحصیل علم و دانش و کسب مهارت و تجربه را در یک محیط آرام و آزاد برای افراد بشر ضروری می سازد و در نتیجه آموزش و پرورش غیر طبقاتی هیچ نیازی به جو ارعاب و وحشت و یا تنبیهات بدنی و روانی برای یادگیری ندارد. هر نوع محیط فشار، سرکوب، غیر انسانی، و یا چیزی غیر از درس و بحث و فحص با آموزش غیر طبقاتی همخوانی ندارد. بوعلی سینا می گوید.:
لذات دنیوی همه هیچ است نزد من در خاطر از تغیر آن هیچ رنج نیست
روز ترنم و شب عیش و طرب مرا غیر از شب مطالعه و روز درس نیست
این امر به خوبی نشان می دهد که آموختن و آموزش دادن امری لذت بخش برای انسان است و اگر امری لذت بخش است که به طور واقعی هم چنین است، پس هرگونه ارعاب و فشار و هرگونه جو رعب و وحشت در آموزش و پرورش و محیط‌های فرهنگی چیزی جز عنصر غیرعلمی و خواست طبقات حاکم برای واداشتن علم و دانش به اطاعات از منافع طبقه حاکمه نیست.
از همین جهت است که همواره طرفداران علم و دانش و کوشندگان کسب مهارت و تجربه با وجود هرگونه نیروی غیرعلمی در دانشگاه‌ها و مراکز علم و تحصیل مخالفت داشتند و وجود نهادهایی همانند بسیج دانش آموزی و دانشجویی در محیط‌های علم و دانش امری است کاملا خلاف پژوهش و تحقیق و بر ضد آن.
با این همه تا قبل از حاکمیت سرمایه داری بر جامعه بشری، هرچند آموزش و پرورش طبقاتی بوده است و طبقات فرودست امکان دسترسی به علم و دانش را همانند طبقات فرادست نداشته اند و در یادگیری و آموزش جو ارعاب و وحشت حاکم و چوب و فلک و اطاعت از دستورات مذهبی و تبعیت از فرهنگ مسلط امری رایج بوده، اما امر آموزش امری رایگان و متعلق به نسل بشر بوده است. تامین هزینه زندگی معلمان بر عهده جامعه و ساختن مدارس و تامین هزینه دانش آموزان و طلبه علم و دانش بر دوش جامعه بوده که عمدتا از اوقاف و یا اموال عمومی تامین می شده است.
کالائی شدن علم و دانش.
اما در دوران حاکمیت سرمایه داری و به خصوص پس از جهانی شدن این نظام و پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیرم، نظام سرمایه داری تمام توان خود را به کارگرفت تا علم و دانش را کالائی کند و آن را در اختیار بازار سرمایه و سرمایه داران قرار دهد و هر روز دست طبقات زحمتکش و محروم را از آن کوتاه تر کند. از این جهت است که مخالفان نظام سرمایه داری باید تمام توان خودرا به کار برده تا از آن جلوگیری کنند و به هر ترتیب ممکن علم و دانش و آموزش را از انحصار نظام سرمایه داری بیرون آورند. از همین رو است که مدافعان حقوق کارگران و زحمتکشان در برابر حق کپی رایت که یک حق بورژوائی برای انحصار علم و دانش است، بر حق کپی لفت که بنیانش بر عدم شناخت هیچ گونه حق انحصاری برای دست آوردهای علمی و تجربی بشر است، تاکید دارند..
امروزه شرکت‌های بزرگ و انحصاری تمام توان خود را به کار می‌گیرند تا مردم تحت ستم را از دست یابی به فن‌آوری‌های جدید و اکتشافات بشری جز با پرداخت مبالغی کلان محروم کنند. آنها هر گونه دستاورد‌های علمی و تکنولوژیکی را در حصار بنگاه‌های بزرگ سرمایه داری می‌خواهند و برای در اختیار قرار دادن آن به کارگران و زحمتکشان باج‌های کلان را خواستارند تا از طریق انحصار علم و دانش سلطه خود را بر جامعه بشری حفظ کنند و نمونه‌های روزانه آن را در گران تر شدن هر روزه کلاس‌های آموزشی و خصوصی شدن مدارس و دانشگاه‌ها شاهد هستیم. بطوری که تنها وابستگان به سرمایه‌های کلان و فرزندان انان توانائی پرداخت هزینه‌های سنگین آموزش‌های عالی را دارند و در بسیاری از کشورها هر روزه بر تعداد دانشگاه‌ها و موسسات انتفاعی افزوده می‌شود و آموزش‌های با کیفیت تنها مخصوص عده ای از نخبگان وابسته به ثروت و قدرت می‌شود. در حقیقت نئولیبرالیسم علاوه بر افزایش شیوه‌های حاکم نظام طبقاتی با کالائی کردن و خریدوفروش علم از همان ابتدا به محصلان می‌آموزد که دانش خود را خریده‌اند و این دانش ارزش پولی دارد و آنها نیز می‌آموزند که باید دانش خود را در بازار بفروشند و چرخه بازتولید انحصاری شدن آموزش را تداوم بخشند.

آموزش طبقاتی به عنوان بازتولید نیروی کار
طبقات استثمارگر به آموزش به صورت بازتولید پیشرفته و رسیدن به سطح بالاتری از علم و دانش نگاه نمی‌کنند بلکه این آموزش را برای باز تولید طبقاتی نیروی کار می‌خواهند. به همین جهت است که سیستم آموزشی آنان هیچ گاه به طور جدی تلاش نمی‌کند تا از ترک تحصیل و یا ریزش دانش آموزان در طی دوران تحصیل جلوگیری کند. هر چند که در ظاهر قوانین مصوب به آموزش رایگان در دوران دولت‌های رفاه و در تقابل با اردوگاه سوسیالیستی آن زمان تن داده بودند. برای نظام سرمایه داری ضرورتی ندارد که همه افراد تحصیل کرده و دارای تخصص باشند زیرا که در آن صورت قیمت نیروی کار بالا می‌رود و سود ِارزانی ِنیروی کار و لایه بندی‌های مختلف آن نصیب سرمایه داران نخواهد شد. نظام سرمایه داری برای حفظ لایه‌های مختلف نیروی کار نیاز به آن دارد تا نیروی کار را از پائین‌ترین لایه‌های اجتماعی تا متخصص‌ترین آن در بخش‌های مختلف اجتماعی به کار گیرد و برای هر بخش از آن دستمزدی به اصطلاح متناسب با سودآوری آن تعیین کند. سودآوری ای که به وسیله نظام طبقاتی سرمایه داری تعیین می‌شود.
سیستم آموزشی استثمارگرانه از این که عده‌ای از کودکان نتوانند وارد تحصیل علم و دانش بشوند، سود می‌برد. زیرا که همواره در جامعه طبقاتی، نیروی کاری را لازم دارد که ساده ترین شغل‌ها را با کمترین دستمزد انجام دهند و آنان همان کسانی هستند که هیچ نیازی به تحصیلات و آموزش ندارند. پس سیستم طبقاتی به آن می‌اندیشد که چرا برای آنان هزینه کند و به قول مدافعان نظام سرمایه داری” جامعه به نظافتچی و واکسی هم نیاز دارد” و این امر نیازی به آموزش و پرورش ندارد. همچنین آنان که در مقاطع مختلف تحصیلات به عنوان ریزش یا مردودی‌ها و یا کلیه دانش‌آموزانی که به خاطر شرائط اقتصادی مجبور به ترک تحصیل می‌شوند، برای نظام سرمایه داری نعمتی بزرگ هستند؛ زیرا که در درجه اول هزینه‌های تحصیل آنان از دوش دولت سرمایه داران برداشته می‌شود و امکانات بیشتری در اختیار فرزندان طبقات بالائی قرار می‌گیرد و هزینه‌های رقابت آنان کمتر ودر ثانی نیروی کار ارزانی برای خدمات مختلف، توسط کودکان کار باز تولید می‌شود. نیروی کار ارزانی که باز تولید آن تداوم بی و قفه سود سرمایه داران را تضمین می‌کند و کودکان کار را به برده‌های نظام سرمایه داری تبدیل کرده و از آنان در بخش‌های مختلف این نظام به عنوان نیروی کار ارزان می‌توان بهره جست.این منطق در دوران نئو لیبرا لیسم به عیان ترین وجه خود را نشان میدهد
طبقات استثمارگر هیچ گاه به آموزش یکسان برای همگان فکر نمی‌کنند. آنها مراحل آموزش را بازتولید نیروی کار در سطوح مختلف می‌دانند و بازتولیدی که نیروی کار را در سطوح مختلف از خدمات ابتدائی گرفته تا خدمات تخصصی تربیت کنند تا تداوم نظام استثمارگرانه را تضمین کنند. از متخصصین علوم تجربی تا مربیان نظام سرمایه داری که تلاش می‌کنند این نظام را ابدی و لایتغیر ارائه دهند. آنها متخصصینی را تربیت می‌کنند که به نسل‌های آینده آموزش دهند که رستگاری در اطاعت از نظام حاکم سرمایه‌دارانه است و این نظام طبقاتی بهترین دستاورد بشر است و تنها این چنین می‌توان زندگی کرد و تساوی انسان‌ها “افسانه ای بیش نیست” که دشمنان سعادت بشر آن را برای انحراف اذهان تبلیغ میکنند.
در نتیجه آن نیروی کاری را تا آخر آموزش می‌دهند و به دانشگاه‌ها و مراکز تخصصی راه می‌دهند و ملقب به متخصص و کارشناس میکنند که بطور کامل مطیع نظام طبقاتی بوده و نظم آن را همانند نظم طبیعت به رسمیت بشناسد و سرسپرده و وفادار به آن باشد. بی جهت نیست که متخصان معرفی شده از جانب این نظام و به رسمیت شناخته شده از طرف رسانه‌ها و ارگان‌های نظام سرمایه داری به دلالت مطابقه و طابق بالنعل النعل همانند طبقات استثمارگر فکر میکنند و همان افکار را برای بازتولید نیروی کار در سطوح مختلف برنامه‌ریزی می‌کنند و اندک متخصصان و یا تحصیکردگان مخالف نظم و نظام استثماری به راحتی به حاشیه رانده می‌شوند. برای انکه متخصص و صاحب نظر معرفی شوی باید چارچوب نظام سودمحور را بپذیری و حداکثر در جهت اصلاح آن، بیانات و یا نوشته‌جاتی ابراز کنی یا انکه خنثی باشی و به سرگرم کردن مردم بپردازی تا بتوان راحت جیب و سفره آنان را خالی کرد.
آنگاه که علم و دانش کالائی می‌شود، کسانی قادر به ادامه تحصیلات عالی هستند که مبالغ کلانی را برای دریافت مدارک عالی سر مایه‌گذاری کنند، شکی نیست که به این سرمایه‌گذاری در یک جامعه سود محور به صورت امری سودآور نگریسته شود. این نگرش سرمایه‌دارانه به مدارک عالی تحصیلی به طور طبیعی دریافت این مدارک را در زمره سرمایه‌ای قرار می‌دهد که از آن مطالبه سود می‌شود. پس تنها راه مقابله با این امر تلاش و پی گیری برای خروج علم و دانش از کالائی شدن است و مقابله با این امر باید با تمام توان از جانب مخالفان کالائی شدن علم و دانش صورت گیرد .
در این بازتولید نیروی کار طبقات استثمارگر حتی ولگردان و دزدهای انفرادی و باندی را هم برای بازتولید نظام سرمایه داری لازم دارند و برایشان اهمیت ندارد که ترک تحصیل کنندگان در کجای تقسیم نیروی کار قرار میگیرند. آنها دزدان و خلافکاران را از آن جهت لازم دارند که اولا با تنبیهات خشن و مجازات‌های سخت، جو سرکوب و ارعاب را رواج دهند تا از یک طرف نظام سرمایه داری را حافظ امنیت معر فی کنند و از طرف دیگر نیروی کار سر به راه در سایر سطوح داشته باشند و علاوه بر آن با ارعاب جامعه از وجود دزدان و خلافکاران، بودجه‌های نظامی کلان برای گسترش نیروهای امنیتی در اختیار داشته باشند تا بتوانند با هر گونه اعتراضی از جانب نیروی کار و زحمتکشان به نظام سرمایه داری بر خورد کنند. نیروهای نظامی و امنیتی در سراسر کشورهای سرمایه‌داری هر از چند گاه نمایشی را با سرو صدا برای بر خورد با به اصطلاح اراذل و اوباش به راه می اندازند تا جو رعب و وحشت را در جامعه حاکم کنند و نیروهای امنیتی و انتظامی را برای نبرد‌های بزرگتر در مقابل اعتراضات به نظام سرمایه داری اماده و مهیا نگه دارند. زیرا که اگر در یک جامعه سرمایه داری برای مدتی دزدی نشود دیگر هیچ توجیهی برای گسترش روزافزون بودجه‌های کلان نیروهای نظامی و امنیتی نیست. پس، از ترک تحصیل و خصوصی شدن آموزش و پرورش که یکی از بنیان‌های اساسی این ترک تحصیل است چندان هم نگران نیستند. زیرا که حامعه طبقاتی باید بازتولید شود.

آموزش رایگان و همگانی بدون حصر و استثنا حق همگان است
اگر بپذیریم که علم و دانش دست آورد تمدن بشر است و میراث خاص طبقات استثمارگر نیست، پس دسترسی به آن باید در اختیار همه انسانها باشد و کسی حق ندارد طبقات زحمتکش و سلب قدرت شده را از دسترسی به علم و دانش منع کند. حال این منع چه به صورت اجبار فیزیکی باشد و یا اجبار اقتصادی. از این جهت است که مدافعان حقوق کارگر و تشکل‌های مستقل معلمان و دانشگاهیان در حمایت از کارگران و زحمتکشان وظیفه دفاع از آموزش رایگان برای همگان بدون هیچ حصر و استثنا را بر عهده دارند.
نمونه بارز تشکل‌های مستقل معلمان در کشورهائی مانند کره و مکزیک وایران و تونس و.. کشورهای دیگر آموزش رایگان و همگانی را در دستور کار خود قرار داده اند و این بخشی از مبارزه با نظام نئولیبرالیستی سر مایه داری است.
اتحادیه و سندیکا و هر نوع تشکلی میان معلمان نمی‌تواند نسبت به امر آموزش بی‌توجه باشد و این مسئله را یکی از اصول منشور تشکیلاتی خود قرار ندهد. آن تشکلی از معلمان متعهد است که در برابر فشارهای سرکوبگرانه آموزش و در برابر جو ارعاب و وحشت ایجاد شده توسط حاکمان در آموزش و پرورش بایستد و همبستگی معلمان را بر این محور قراردهد، معلمان از آن جا که قشر روشنفکر کارگران و زحمتکشان هستند و از قدیم کارگر- روشنفکر بوده‌اند یعنی کارگری که نیروی فکری خود را می فروشد و با آن زندگی می کند، در این زمینه نمی‌توانند تنها به معیشت خود فکر کنند، زیرا که معیشت آنان بخشی از زندگی آنهاست که می تواند، وجود فکری آنها را تغذیه کند، وجود فکری معلم کمتر از وجود فیزیکی او نیست، در این زمینه همان گونه که نویسندگان در کنار دغدغه معیشت، دغدغه سانسور و سرکوب فرهنگی را کمتر از معیشت خود نمی دانستند، معلمان نیز به همین امر توجه دارند که وجود یک بنیان فکری آزادی خواه و ضد سلطه سرمایه دارانه در آموزش و پرورش فرض هر نوع تشکل است. از این جاست که در اساسنامه‌های تشکل‌های معلمان همواره می‌تواند منشور فکری را ارائه دهد که این امر نیز در دستور هر تشکلی قرار گیرد- زیرا که تشکل حول محور صرفا معیشتی در شان این کارگر – روشنفکران نیست.
علاوه بر آن مقابله با هر نوع ارعاب و تهدید و به خصوص تنبیهات بدنی که مختص شیوه‌های طبقات استثمارگر است باید همواره از جانب تشکل‌های مستقل معلمان به بیرحمانه ترین وجه مورد اعتراض قرار گیرد. همچنین هر نوع تبعیض در آموزش و پرورش که این امر هم مختص آموزش طبقاتی است زیرا که حفظ منافع طبقات است که تبعیض را در آموزش و پرورش دامن میزند و به آن تداوم می بخشد.

*این مقاله در سال ۱۳۹۴ نوشته شده ودر ویژه نامه کانون مدافعان حقوق کارگر منتشره شده که با نام “آموزش و پرورش طبقاتی و غیر طبقاتی بوده” و اکنون باز نویسی شده است ).

یافتن مطالب :