نئولیبرالیسم یا جهانی سازی :نظام دیگری امکان‌پذیر است

تاریخ انتشار: ۱۷ اسفند ۱۳۹۸ – ۲:۲۷ ب.ظ

مجموعه بحثها
قسمت چهاردهم

نظام دیگری امکان‌پذیر است
دیوید مک نالی مترجم علیرضاثقفی

در ادامه بحث های جهانی سازی مقاله دیوید مک نالی راکه قبلا ترجمه شده بود و تا کنون پخش نشده برای روشن تر شدن این مبحث لازم دیدم منتشر شود. (علیرضا ثقفی)

از کوه‌های جیاپاس تا خیابان‌های سیاتل :
این است آنچه دموکراسی در جستجوی آن است.
“ به نام تاریخ یک دروغ جدید به ما گفته شده است، دروغی در باره شکست ِامید، دروغ در باره شکست ِشرافت، دروغ در باره‌ی شکست ِانسانیت.”
اولین بیانیه برای بشریت و در برابر نئولیبرالیسم (ارتش آزادی‌بخش زاپاتیستا، ژانویه ۱۹۹۶)

وقتی تاریخ حرکت میکند و حرکت واقعی نیز همین است، با شدت و شتاب حرکت میکند. ناگهان فضای منجمد زندگی روزانه به هم میریزد و ما به مرحله ای وارد میشویم که قدرتمند نمیتواند همه دروغ‌ها را بنویسد. ظواهر زندگی سیاسی تغییر میکند، قیام سرکوب شده دوباره روی پا میایستد و دورانی از اعتراض و مقاومت و تغییر آغاز میشود.
در اواسط دهه ۱۹۹۰ ما به چنین مرحله‌ای وارد شدیم. امروزه برای اولین بار در این چند دهه‌ی اخیر، عده‌ی زیادی از مردم نه تنها خواهان تغییرات اساسی در جامعه هستند، بلکه آماده میشوند تا آن را تغییر دهند. آنها با انرژی حیرت‌آوری فعال و پرهیجان کار میکنند. در عین حال آنها به جای شکست، به زندگی امیدوارند. امید واقعی، رویای جهانی بهتر. اکنون در خیابان‌ها راهپیمایی‌ها، شعارها، سنگر‌سازی‌ها مشاهده میشود و ستمکاران را به معارضه میطلبند. با هر سرکوب امید افزایش مییابد:
– شورش ۴۰۰۰۰ نفره‌ی تهیدستان در برابر حکومت در اکوادور از ۱۵ تا ۲۲ ژانویه ۲۰۰۰٫
– مشارکت صدها هزار نفر در یک اعتصاب عمومی در برابر خصوصی‌سازی برق در پورتوریکو، طی همان ماه.
– مشارکت کارگران و تهیدستان در یک اعتصاب عمومی که خواهان لغو خصوصی‌سازی آب در(cochabanba)، در آوریل ۲۰۰۰ در بولیوی بودند.
– راهپیمایی چهارهزار نفری در برابر بانک توسعه‌ی آسیا در تایلند در ۷ می۲۰۰۰٫
– در می۲۰۰۰ یک میلیون کارگر آفریقای جنوبی در اعتراض به فقر، یک روز اعتصاب کردند.
– در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۰، بیست هزار نفر از فعالان موفق شدند نشست مجمع اقتصاد جهانی را در ملبورن استرالیا به هم بزنند.
– میلیون‌ها کارگر هندی در برابر جهانی‌کردن، خصوصی کردن و آزادسازی به مبارزه برخواستند.(آوریل ۲۰۰۱ ).
– یک میلیون کارگر شجاع در کلمبیا در طی همان ماه در اعتراض به مدل نئولیبرالی دست به شورش زدند که به وسیله IMF(صندوق بین‌المللی پول) تحمیل شده بود.
– ۲۰۰۰۰۰ نفر که در برابر پلیس در جنوا ایتالیا ایستادگی کردند. (۲۰ تا ۲۲ جولای ۲۰۰۱)
– میلیون‌ها کارگر در آفریقای جنوبی در اعتراض به خصوصی‌سازی به مدت سه روز یک اعتراض عمومی را سازمان دادند (سپتامبر ۲۰۰۱)
– و بسیاری از مبارزات دیگر.
تمام این حوادث و تمام آنچه که در سراسر این کتاب بحث شده است، حوادث هیجان‌انگیزی هستند که مردم تحت ستم سراسر جهان به عنوان سازندگان تاریخ انجام داده‌اند. تاریخ در مقابل آنچه که انجام میگیرد، مشخصا چیزی است که به وسیله‌ی مردم عادی ساخته میشود. ( این کابوس که مردم تلاش میکنند که بپاخیزند، عبارت خاص جیمز جویس است. ) در نتیجه، ثروت و قدرت اکنون با کابوس مواجه است.
برای نخبگان در شمال امریکا و غرب اروپا پایان سال ۱۹۹۹ لحظه‌ی حسابرسی بود. در آن هنگام که اعتراض توده‌ها در سیاتل اجلاس سازمان تجارت جهانی را به تعطیلی کشاند. سرمایه‌داری با موفقیت‌هایی که نئولیبرالیسم به دست آورده بود، با ادعای اینکه حکومت ایالات متحده در ۱۹۸۹به پیروزی دست‌یافته است به خواب رفته بود.همراه با ادعاهای فوکویاما که میگفت به پیروزی دائمی و «پایان تاریخ» رسیده‌ایم. نخبگان جهانی در جریان اعتراضات سیاتل به شک و تعجب وا داشته شدند. به طوری که جملات «سرویس امنیتی و اطلاعاتی کانادا» (Csis) را به کار بردند. حاکمان ما یک شبه درک کردند که نمیتوانند حرکات را به صورت عادی کنترل و رهبری کنند. علی‌رغم عمل وحشیانه‌ی پلیس در پرتاب گاز اشک‌آور و اسپری سوزان، علی‌رغم دستگیری وسیع و اعلام حالت فوق‌العاده‌ی دولتی، اعتراض‌کنندگان، حاکمیت را تحقیر کردند.
در ادامه، آنها علنا به رهبران سیاسی اهانت کردند که در اجلاسWTO شرکت کرده بودند و اعلام نمودند که جنبش اعتراضی جدیدی بوجود آمده است.
از زمان سیاتل یک جریان قوی رسانه‌ای به طور منظم توجه خود را به تندروان ضد نظم جهانی عدالت‌خواه، که این جنبش را بوجود آورده بودند، معطوف داشت. بسیاری از بنگاه‌های انتشاراتی سعی کردند تهمت و افتراهای ساده قدیمی را تکرار کرده و آنها را محکوم کنند. وال استریت ژورنال برخوردهای مودبانه قدیمی را کنار گذارده و تظاهرکنندگان سیاتل را به عنوان«احمق‌های دهکده‌ی جهانی» نامید. توماس فریدمن از نیویورک تایمز که مشخصا نتوانسته بود مطلب دیگری برای چاپ پیدا کند، این مبارزان را چنین توصیف کرده بود: «حامیان یک کشتی نوح به گل نشسته، محافظان اتحادیه‌های سندیکایی و هیپی‌هایی که به دنبال مسایل دهه‌ی شصت هستند.» نیوزویک بدون آنکه از موضع مودبانه خود خارج شود مبارزان سیاتل را به عنوان «بازندگانی که درکی از مسایل ندارند» محکوم کرد.
این اعتراضات هشداردهنده‌ صرفا ثابت میکرد که طبقات حاکمه در غرب به‌طور جدی شوکه شده بودند. در مواجهه با جنبش رشدیابنده‌ی اعتراضی، پاسخ سردمداران بطور فزاینده‌ای روشن‌تر میشد. تونی بلر، نخست وزیر انگلیس، چنین اظهار کرد: «اعتراض‌کنندگان هیچ چیزی به جز شهروندی را تهدید نمیکنند.»در عین حال وزیر تجارت کانادا آنها را «دایناسورها» نامید.
در پشت حملات پراکنده‌ای که انجام می‌شد، سوالات عمیقی وجود داشت:«اگر این مردم پیروز شوند به کجا خواهند رفت؟ چه خواهد شد؟» «اگر این جنبش قدرت را بدست گیرد، چه میشود؟» «اگر آنها در نبرد برای کسب آرای عمومی پیروز شوند، چه خواهد شد؟» این سوال‌ها بیش از هر چیز دیگر بیانگر دلواپسی قدرتمندان بود. لبخندهای آنان پوشاننده‌ی ترسشان از جنبشی بود که سیاست‌های خاصی را به آنان تحمیل میکند و بیانگر آن بود که این جنبش دارای شجاعت و حس ابتکاری است که میخواهد یک اپوزیسیون بین‌المللی را در برابر جهانی‌سازی شرکت‌ها پایه‌گذاری کند. در حقیقت بسیاری از موسسات قبلا هشدار داده بودند. مجله‌ی اکونومیست، یکی از سخن‌گویان برجسته‌ی طبقات حاکم بریتانیا، چنین نوشته بود:« جنبش ضد جهانی‌سازی متاسفانه به سرعت در حال پا گرفتن است. تظاهرکنندگان به درستی خودشان را ارضا نمیکنند. آنها بهتر است که موفقیت‌شان را در دادگاه افکار عمومی جستجو کنند.» همزمان با نوشتن در مورد موج جدید مخالفان نظم جهانی، مقاله‌نویس مجله فورتاون بی‌پرده چنین اظهارنظر کرد: «جنبش می‌رود که پا بگیرد.» این وضعیت در مشخص‌ترین شکل خود چنین است: تعداد کمی از رهبران سیاسی و اقتصادی قبول کردهاند که جامعه آبستن حوادثی است. گزارش مفصلCSIC با عنوان :«توطئه‌ی ضد جهانی‌سازی، یک پدیده‌ی در حال ظهور» همین مسایل را ارائه میدهد.(۳) و کسانی که با جریان نزدیک‌ترند مانند نویسنده‌ی هفته‌نامه‌ی کانادایی موزه، مک‌لین ، چنین اظهارنظر میکنند که: ممکن است ما شاهد ظهور یک« چپ جدید جدید» باشیم.(۴)
جاده‌های کوهستانی و جنبش اعتراضی زاپاتیستا
با آنکه جنبش جدید چپ به‌طور رسمی به شکل جنبش «عدالت جهانی» در اول ژانویه ۱۹۹۴ آغاز شد، اما در آن زمان واقعیت‌های کمی آشکار بود. در آن روز دو حادثه‌ی مهم اتفاق افتاد. حادثه‌ی اول موافقت‌نامه‌ی تجارت آزاد امریکای شمالی (نفتا) بود که در کانادا، مکزیک و ایالات متحده قانونی شد و آغازی برای نظام جهانی بود که در سرتاسر منطقه به اجرا درآید. (۵) دومین حادثه و مهم‌تر از آن جنبش چریکی ناشناخته‌ای به نام «ارتش آزادیبخش زاپاتیست‌ها» بود.آنها شهر سنت کرستوبال دو لاس کاس ، مرکز قدیمی کلونی دولت مکزیک در ایالات جیاپاس ، را اشغال کردند. این مساله در همان زمان بیان‌کننده‌ی آن بود که نفتا برای مردم بومی و دهقانان سراسر مکزیک، عبارت مرده‌ای است. شورش زاپاتیست‌ها به رهبران مکزیک برای اجرای سیاست‌هایی که تنها به نفع ثروتمندان بود،هشدار میداد: «آنها توجه ندارند که ما هیچ چیز، مطلقا هیچ چیز نداریم. حتی سقف بالای سرمان نداریم. زمین نداریم. کار نداریم. درمان نداریم.نه غذا داریم نه آموزش و پرورش و نه حقی برای آزادی و انتخابات دموکراتیک تا نمایندگان سیاسی خود را انتخاب کنیم.» این حرف‌های زاپاتیست‌ها بود.آنها هم چنین اظهار میداشتند که: ما میگوییم که جنگ را تا رسیدن به خواسته‌های اصلی مردم‌مان متوقف نخواهیم کرد. ما میخواهیم برای کشومان حکومتی آزاد و دموکراتیک تشکیل دهیم.
در برخورد با این مساله باید گفت که این جملات در مقایسه با سخنرانی‌های انقلاب ۱۷۷۶ امریکا و یا انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه جملات رادیکالی نیستند. اما در شرایط تهاجم نئولیبرالی که در درون نفتا وجود دارد، این جملات نوعی بیان جنگ است در برابر درخواست رهبران سیاسی که خواهان احترام به قانون هستند. زاپاتیست‌ها تمام مردم تحت ستم بومی، دهقانان فقیر، زنان و کارگران شهر و ده را به سازمان‌دهی مبارزه فرا میخوانند. برای مثال آنها در باره وحدت جنبش چنین اظهارنظر میکنند:« ما جنگجویان مبارز، رنگ‌های قرمز و سیاه را به عنوان سمبل‌های کارگران در مبارزات اعتراضی‌شان، در یونیفرم‌های‌مان به کار میبریم.»
جنبش مستقل کارگری مکزیک به همان ترتیب به آنان پاسخ داد. در هفتم ژانویه ۱۹۹۴ با تظاهرات ده‌ها هزار کارگر شهری با حرکت نظامی به طرف EZLN در جنگل‌های لکاندن مخالفت شد. ۵ روز بعد کارگران و دانش‌آموزان در یک راهپیمایی عظیم در مرکز مکزیکوسیتی شرکت کرده و خواهان پایان ستم حکومت به مردم بومی شدند. کارگران برق، معلمان، بیکاران، بخش پزشکی و کارگران حمل‌و‌نقل همگی با شرکت در یک متینگ، مخالفت خود را با جنگ حکومت در جیاپاس اعلام کردند و خواهان توقف سیاست‌های خصوصی‌سازی شدند. در اوایل ۱۹۹۵ جنبش مستقل کارگری جدید که قبلا شکل گرفته بود، اتحادیه‌های دموکراتیک را متحد کرد. افراد پراکنده کارگری را در برابر اتحادیه‌های فاسد دولتی، تعاونی‌ها، احزاب چپ و سازمان‌های عمومی متحد کرد. درسپتامبر ۱۹۹۷ هنگامی که ۱۱۱۱ نفر از رهبران بومیان به مکزیکوسیتی رسیدند و به عنوان بخشی از زاپاتیستا به راهپیمایی پرداخته بودند، به وسیله نیم میلیون نفر از مردم که اکثریتشان کارگران مبارز بودند، با شادی و هلهله مورد استقبال قرار گرفتند.زاپاتیست‌ها بیشترین حمایت را در مکزیکوسیتی بدست آوردند. اعلامیه‌های مهیج آنان در سراسر جهان پخش میشد. برای صدها هزار نفر از مردمی که تحت ستم نئولیبرالیسم قرار گرفته بودند، زاپاتیست‌ها امید تازه‌ای برانگیخته بودند. در برخورد با سرمایه‌داری عریان، مغرور و لجام گسیخته، زاپاتیست‌ها پرچم مقاومت را برافراشتند. آنها شجاعانه اعلام کردند که فقط مردم ستمدیده خواهان دموکراسی هستند و مردان ثروتمند و تعداد کمی از زنانی که منظما در میتینگ‌ها و کنفرانس‌های جهانی با لیموزین‌ها شرکت میکنند خواهان دموکراسی نیستند.
از آن زمان که سرمایه‌داری جهانی شده و ادعای رهایی بشر را میکند آنها به صورت غم‌انگیزی در معارضه با اصول‌گرایی‌ای قرار گرفته که به وسیله مطبوعات و سیاسیون در هر جا تشویق میشود. زاپاتیست‌ها کلماتی نظیر آزادی، دموکراسی و خوشبختی را از طرفداران جهانی‌سازی گرفته و آنها را با کلماتی نظیر جنایت و فقر جایگزین میکنند: همانند این جملات :
“در طی سال‌های گذشته قدرت پول چهره جدیدی از جنایت را به نمایش گذارده است…”
“جنگ جدید جهانی آغاز شده است. اما این بار در برابر کل بشریت، همانند تمام جنگ‌ها، آنچه مورد نظر است تقسیم جدید جهان است.”
“به نام جهانی‌سازی آنها این جنگ را ترور و آدمکشی مینامند. تقسیم جدید جهان جمع شدن قدرت در قدرت و فقر در فقر است.”
“به جای انسانیت آنها به ما بازار سهام را پیشنهاد میکنند. به جای شرافت، آنها جهانی‌سازی فقر را ارائه میدهند.”
به رغم آنکه سرویس خدمات عمومی از کار افتاده بود، اعتصاب کنندگان حمایت میشدند. حدود دو سوم مردم موافق یک اعتصاب عمومی بودند تا برنامه ژوپه را به شکست بکشانند. به زودی دانشجویان و کارگران شروع به سازماندهی مشترک کردند. راه پیمایی عمومی و عملیات اعتراضی را برنامه ریزی کردند. نقطه اوج حرکت در اوایل دسامبر بود در آن هنگام ۵/۲ میلیون کارگر در اعتصاب بودند. تخمین زده میشد که دو میلیون نفر در سیصد تظاهرات در سراسر کشور شرکت کرده اند. در وحدتی تعجب انگیز، نزدیک به صد هزار نفر در مارسی به وسیله کارگران بیکار رهبری میشدند.
در تظاهرات توده‌ای، دانشجویان با کارگران هماهنگ شده بودند و کسانی که قبلا اعتراضات خیابانی را سازمان میدادند تبدیل به سازمان دهندگان برنامه عمومی برای حوادث شدند. شخصیت واقعی طبقه کارگر در پروسه تغییر قرار گرفت. به طوری که یکی از شرکت کنندگان چنین میگفت: «کارگران پیر و جوانی وجود دارند : سیاهان، زنان و سفیدان و رنگین پوستان کارگر، کارگران دانشگاه رفته و تحصیل کرده و دیگران، آنها در خیابان‌های هر شهر و شهرک و یا دهکده فرانسه وجود دارند و در کنار کارگران راه آهن هستند. در حالی که جنبش رشد میکرد و رادیکالیسم عمق تر میشد، وحدت‌ها بیشتر شکوفا میشد. احساسات مردم به یکدیگر نزدیک تر میشد. هنگام شب، رانندگان اتوبوس اعتصاب کننده پاریس، اتوبوس‌ها را به راه می انداختند تا بی خانمان‌ها را به پناهگاه‌هایشان برسانند. اتوبوس‌های آنها این شعار را با خود داشت: «رانندگان اتوبوس در اتحاد با بخش‌های محروم جامعه هستند.”
جنبش زنان نیز احیا شد. ۴۰۰۰۰ نفر را بسیج کرده بود. (که بزرگترین بخش در این سال‌ها بوده است) در ۲۵ نوامبر در یک تظاهرات شعار داده میشدکه :«همراه با مسائل دیگر از حقوق سقط جنین دفاع کنید.”
ابراز وحدت و همبستگی به صورت حیرت آوری خود را نمایان میساخت. مردم در حال گذراندن تجربه زندگی جمعی بودند.به صورت اعضا یک جامعه انسانی درآمده بودندکه از یکدیگر جدا نبوده و در خرید محصولات سرمایه‌داری تردید داشتند. به طوری که یک جامعه شناس اظهار میدارد: « مردم هیجان زده شده اند. خودشان را در حالتی یافتهاند که بر وحدت داوطلبانه درخیابان‌ها تاکید دارندو باور کرده اندکه آنها متعلق به جامعه موجود هستند که تنها واقعیت آن تولید و مصرف کالا نیست.» (۱۱)
در مواجهه با چنین اپوزیسیون پرقدرتی، ژوپه چشمان خود را باز کرد. قطع کمک به راه آهن را ملغی کرد و کمک بیشتری را به دانشگاه اختصاص داد. در آن زمان به جای بدست آوردن پیروزی کامل و اجبار حکومت به کنار گذاردن کامل برنامه‌های خود، اتحادیه‌های رسمی و بعضی از رهبران دانشجویان با قول‌های داده شده موافقت کرده و مبارزه را متوقف کردند. هر چند امکان دست آورد بیشتری بود. در عین حال حوادث دسامبر ۱۹۹۵ در فرانسه بیان‌کننده قدرت اساسی مبارزه طبقه کارگر است که همراه با مبارزات زنان، دانشجویان، کارگران مهاجر و مردم بی خانمان بود. حوادث فرانسه هم چنین این مساله را روشن کرد که اعتراضات ضد جهانی‌سازی محدود به کشورهای جنوب نمیشود. بلکه مقاومت بعد از این در مراکز دیگر جهان سرمایه‌داری بوجود خواهد آمد. یعنی میتوان پیش بینی کرد که ایالات متحده به زودی طعم مبارزات را خواهد چشید.
قبل از شک سیاتل: سقوط ملتداون و شورش در شرق آسیا
قبل از حوادث غیر منتظره در نبرد سیاتل، ستاره بخت حاکمان، یک شک بزرگ را از سر گذرانده بود: شکست اقتصادی بزرگ در کشورهایی با اقتصاد همراه با کاپیتالیسم در شرق آسیا «ببرها و اژدهاها». (۱۲) برای سال‌های متمادی صندق بین‌المللی پول و بانک جهانی همواره میگفتند که شرق آسیا دلیل موفقیت فرمول‌های آنان برای رشد اقتصادی است :سطح پایین دستمزد (که بامحدود کردن آزادی اتحادیه‌ها امکان پذیر شده است.)، سطح بالای سرمایه گذاری خارجی، سطح پایین مالیات و حداقل مصرف در خدمات عمومی.
بانک جهانی گزارشی را در ۱۹۹۳ در باره توسعه کشورهایی نظیر کره جنوبی، تایلند، فیلیپین، مالزی و تایوان منتشر کرد که تیترآن «معجزه آسیا » بود.نخبگان بین‌المللی میگفتند مدل اقتصادی ای که درشرق آسیا به اجرا در آمد به عنوان داروی شفابخشی بود که تمام جهان فقیر را آشفته کرد.
معجزه ظاهری به زودی به عنوان یک حیله آشکار شد. همراه با آن یک فاجعه اقتصادی با سقوط اقتصادهای شرق آسیا، یکی پس از دیگری در سال‌های ۱۹۹۷ و ۹۸ شروع شد. در عین حال بانک جهانی گزارش جدیدی را بدین شرح آماده کرد: تجدید نظر در معجزه آسیا. و با حیرت کمی چنین بیان شد که: شکست شرق آسیا یکی از مخرب ترین تجربه‌هایی بودکه پس از بحران دهه ۱۹۳۰ اتفاق افتاد.
در جولای ۱۹۹۷ بحران هنگامی آغاز شد که سرمایه گذاران جهان ( مردمی که بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول از آنها به عنوان کلیدهای خوشبختی تجلیل میکنند) از سرمایه گذاری در تایلند سرباز زدند. نارضایتی در بخش‌های مختلف کشور رشدکرد. بخصوص وام‌های خارجی که به وسیله بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول تشویق شده بود. موسسات سرمایه گذار و بانک‌ها شروع به خروج سرمایه‌های خود کردند. در یک شب پول رایج تایلند (babt ) سقوط کرد. اقتصاد دانان پس از آن به سرمایه گذاران این قوت قلب را دادند که اندونزی به چنین سقوطی دچار نخواهد شد. آنها باید صبر کنند. اما پس از آن سقوط اندونزی باعث شد که ۲۶۰ عدد از ۲۸۲ کمپانی در بازار سهام کشور تجزیه شوند.
سقوط اقتصاد کره جنوبی چند هفته بعد آغاز شد و در اوج آن ده‌ها هزار کارگر کره ای روزانه دست از کار کشیدند، سیصدهزار نفر در هر ماه. هم چنان که بحران سراسر منطقه را در مینوردید. ۶۰۰ بیلیون دلار در موازنه بازار سهام آسیا از میان رفت.
در فاصله چند ماهه، معجزه به کابوس تبدیل شد. طبق معمول کشورهای وابسته به سرمایه‌های خارجی با مشکل سرنگونی مواجه شدند. کشورهای اندونزی، کره، مالزی، تایلند و فیلیپین در ۱۹۹۶، ۹۵ میلیارد دلار از دست دادند، یک سال بعد از آنکه درآمد ۲۰ میلیارد دلاری را تجربه کردند. در نتیجه در طی یک سال گردش ۱۱۵ میلیارد دلار را از سرگذراندند. ناگهان مدل جهانی‌سازی زیر و رو شد. به همان سادگی که سرمایه خارجی توان تقویت اقتصاد‌ها را دارد، به همان ترتیب میتواند آنها را تخریب کند و همواره در چنین وضعیتی این مردم فقیر هستند که بیشترین آسیب را میبینند.
در یک دوره ۵ ماهه بین آگوست و دسامبر ۱۹۹۷ دستمزد در کره جنوبی به نصف تقلیل یافت و این برای کسانی بود که هنوز آنقدر خوشبخت بودند که مشغول کار باشند. در تایلند قیمت برنج و آرد چهل و هفت درصد در یک ماه ترقی داشت که برای مردم فقیر یک فاجعه بود. این درحالی بود که اندونزی یک سقوط فزاینده از ۱۲۰۰ دلار به ۳۰۰ دلار را در درآمد سرانه شاهد بود. در بزرگترین شهر صنعتی کشور حداقل دستمزد از ۲ دلار در روز به ۳۰ سنت تنزل کرد. فقر به گونه ای عمیق شدکه بسیاری از مادران قادر به خرید شیر نبودند و بچه‌های خود را با چای تغذیه میکردند.
در عین حال در کنار تحمل فقر، خشم و مقاومت رشد کرد. در اندونزی درکمتر از شش ماه ناراحتی از فشارهای اقتصادی دامن دیکتاتوری سوهارتو را گرفت و آن را به نقطه بدون بازگشت رساند. وقتی که دیکتاتوری شش دانشجو را در اعتراضات ۱۲می ۱۹۹۸ هدف گلوله قرار داده و به قتل رساند، جنبش دانشجویی صرفا به بازسازی خود پرداخت. شش روز بعد، آنها به خیابان‌های جاکارتا ریختند و مردم فقیر شهری و سایر دانشجویان مناطق کشور را به حرکت در آوردند. در حالی که پارلمان را محاصره کرده بودند و دانشجویان بربام آن میرقصیدند و خواهان سرنگونی سوهارتو بودند. گارد دیکتاتور دست به کار شد. اما دیر شده بود. سوهارتو قدرت را در ۲۱ می۱۹۶۵ به دنبال شورش برای غذا در مجمع الجزایر اندونزی بدست گرفته بود. شورشی که دانشجویان نیز در آن شرکت داشتند و یک دیکتاتوری طرفدار غرب را بوجود آورده که حدود نیم میلیون نفر در یک حرکت خونین شبیه بازی بولینگ قتل عام شده بودند. بحران آسیا نخبگان جهانی را با اولین حادثه ناگوار مواجه کرد. پس از آن همه چشم‌ها به سوی کره جنوبی برگشت که دارای صنعتی ترین اقتصاد در شرق آسیا بود وکارگران آن تجربه ده ساله مبارزه داشتند.
در انتهای دهه ۱۹۸۰ یک طبقه کارگر قوی درکره جنوبی رشد کرد. اعضای اتحادیه‌های کارگری از یک میلیون نفر به دو میلیون نفر در دوره شورش‌های بزرگ که در سال‌های ۱۹۹۰ – ۱۹۸۶ صورت گرفت، افزایش یافت. اعتصابات نشسته، که اعتصاب کنندگان محل کار خود را اشغال میکردند، به صورت فزاینده ای گسترش مییافت. در شهرهای صنعتی شده در masan , changwon شورش کارگران از بلوغ بیشتری برخوردار بود. در این شهرها در سال‌های ۱۹۸۸ و ۱۹۸۷ هنگامی که نیروهای دولتی عده ای از کارگران زن اعتصاب کننده را مورد تعرض قرار دادند، اعتراضات به اوج خود رسیده بود. در این دوره از اعتصابات ۳۰ اتحادیه مستقل جدید به یکدیگر پیوستند. مبارزه آنچنان متحدانه و قدرتمند بودکه کارگران رادیکال، این دو شهر را به عنوان «مناطق آزادشده» میدانستند. به دنبال شکل گیری غیرقانونی کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری کره (kctu ) در نوامبر ۱۹۹۵ بزرگترین اعتصابات کره به وقوع پیوست. اولین دوره در دسامبر ۱۹۹۶ بود. به دنبال آن در ژانویه ۱۹۹۷ یک ماه اعتصاب سراسری بوقوع پیوست. ۶۳۰۰۰۰ کارگر به قانون کار جدیدکه کارگران را محدود کرده و اجازه پایین آوردن دستمزد را میداد، اعتراض کردند. در طی یک دهه طبقه کارگر کره جنوبی یکی از قوی ترین اتحادیه‌های کارگری مبارز را در جهان بوجود آورده بود.
این جنبش کارگری جدید با بزرگترین مشکل خود در جریان سقوط اقتصادی ۹۸-۱۹۹۷ مواجه شد. در چنین شرایطی یک کمک ۵۷ میلیارد دلاری برای تخفیف بحران اختصاص یافت. صندوق بین‌المللی پول تاکید کرد که حکومت کره جنوبی باید بسیاری از شغل‌ها را حذف کند. در حالی که کارگران به سازمان دادن یک اعتصاب عمومی در برابر این سقوط دستمزدها، مشغول بودند، حکومت رفتار مناسبی در پیش گرفت. یک کمیسیون سه جانبه از کارفرمایان، حکومت و رهبران اتحادیه‌های کارگری تشکیل داد تا در باره یک موافقتنامه بحث کنند. نمایندگان کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری کره همراه با رهبران میانه رو فدراسیون کار کره دعوت شدند. در اوایل سال ۱۹۹۸ در هراس از فعالین اتحادیه‌ها، رهبران kctu با هماهنگی میان خودشان و با در نظر گرفتن تجارب قدیمی تر‌ها، عقب نشینی کرده و تمام توصیه‌های صندوق بین‌المللی پول را پذیرفتند.
طی چند روز صدها نفر از نمایندگان kctu شورش نمودند و توافقنامه را رد کردند. رهبرانی را که آن را امضا کرده بودند برکنار کردند و تاریخی را برای اعتصاب سراسری عمومی اعلام کردند. گرچه چند روز بعد دعوت به اعتصاب به علت این واقعیت که پشتیبانی مناسب برای حرکت نداشت کنار گذارده شد.
در عین حال مقاومت در برابر شرایطIMF رو به افزایش بود. در تاریخ ۲۷ و ۲۸ می۱۹۹۸ در حدود ۱۲۰۰۰۰ کارگر در برابر کاهش دستمزد دست به اعتصاب زدند. به دنبال آن، کارگران کیاموتور بعد از مبادرت به سه هفته اعتصاب در اعتراض به کاهش دستمزد، امتیاز ویژه ای از مدیران گرفتند. سرتاسر سال ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ مبارزه و مقاومت در برابر کاهش دستمزد، خصوصی‌سازی و اخراج ادامه داشت. کارگران کشتی سازی، کارمندان بانک، مترو، اتومبیل سازی، دوو موتور، وکارگران هتل بخصوص کارمندان شجاع هتل‌های لوکس در سئول، کارمندان ارتش و دولت و هزاران نفر از نیروهای پلیس در اعتصابات شرکت کردند. بسیاری از اعتصابیون محل کار را اشغال کرده و بطری‌ها را به طرف پلیس ضد شورش پرتاپ می کردند. نخبگان غرب که با غم از دست دادن دیکتاتور و مشاهده مقاومت کارگران کره در برابرIMF خوابشان آشفته شده بود، با مقاومت مردم در سیاتل و ریختن گازها در خیابان‌های آن
سیاتل ” شبحی که انقلاب را ممکن میسازد.”
ساختن تاریخ (تغییر جریان واقعی حوادث جهان) هیجان، امید و تغییر زندگی است. این چنین بود خیابان‌های سیاتل در دوشنبه سی نوامبر و سه شنبه اول دسامبر ۱۹۹۹٫ پس از این تجربه دشوار ویکی لارسون ، یکی از فعالین، چنین گزارش داد: «شبحی که انقلاب را ممکن میساخت، در خیابان‌های سیاتل حضوری جدی داشت. » (۱۳)
در همان زمان هرماند ناوارو گفت: «قرن جدید در سی ام نوامبر ۱۹۹۹ متولد شد همراه با شورشی جهانی شده در سیاتل و واشنگتن. »(۱۴)
شورش سیاتل وضعیت سیاسی را در مرکز سرمایه‌داری تغییر داد. یک گزارشگر از سیاتل برای روزنامه تایم، چنین گزارش کرد:« وضعیت بحث تجارت آزاد برای همیشه تغییر کرد.» «میزان خشونت پلیس و گاز اشگ آور پس از آنکه مسیر اساسی تغییر کرد، اهمیت ندارد. » «برای یک روز، ارتش مردمی شهروندان جهان صحبت کرد و جهان گوش داد.» در حقیقت این کار انجام شد.در محل تجمع کارگران، درمدارس، در مکان‌های خاص و عمومی شهرها. میلیون‌ها شهروند در باره آنچه در سیاتل اتفاق افتاده بود، صحبت کردند. مردم تصور دیگری از سازمان تجارت جهانی داشتند. اما این حقیقت را دانستندکه روسای جمهور، نخست وزیران و هیات‌های همراه آنها به وسیله جوانان و حامیان نیروی کار مورد حمله قرار گرفتهاند.
در یک برداشت احساسی ویرایشگر مجله In these Times به درستی چنین می گوید:« جوانان داستان واقعی سیاتل بودند.» در یک سازماندهی گروه‌های کوچک که به صورت دموکراتیک با یکدیگر ارتباط داشتند، در جریان عملیات مستقیم با یکدیگر همکاری میکردند. هزاران نفر از فعالین انتخاب شدند که خودشان را درمسیر هیات‌های نمایندگی WTO و مرکز کنوانسیون قرار دهند.آنها میرقصیدند. آواز و سرود میخواندند. درسطح خیابان میخوابیدند و در برابر گاز اشک آور و فلفل و باتون پلیس مقاومت میکردند.بیش از ۵۰۰ نفرشان دستگیر شدند.تمام اینها بدین خاطر بود که مطمئن شوند مردم سراسر دنیا پیام آنها را دریافت کرده اند.بدانند که آنها چه میگویند.
در ساعات اولیه دوشنبه سی ام نوامبر در حدود دو هزار نفر از معترضین اقدام مستقیم به خیابان رسیدند. تمام راه‌هایی را که هیئت نمایندگی WTO برای تجمع در مرکز کنوانسیون از آن عبور میکردند بند آوردند.در طی پنج یا شش ساعت بعد تعداد آنان افزایش یافت. در ساعت ۱۰ پلیس اولین حمله گسترده خود را آغاز کرد. حمله با گاز اشک آور و گلوله‌های پلاستیکی بود. به دنبال آن باتون‌هایی بود که به سر و بدن اصابت میکرد. تظاهرکنندگان چشم‌هایشان را میشستند و زخم‌ها را باند پیچی میکردند. اما از جای خود حرکت نمیکردند. چند ساعت بعد تمام مسیرها بسته شده بود. «با تاریکی شب » یکی از شاهدان چنین گفت:« ۲۰۰۰ رزمنده خیابانی برنده نبرد امروز بودند.»(۱۶)
این یک پیروزی عظیم بود. در عین حال این پیروزی اشکال بزرگی داشت. اشکال آنجا بود که بدانیم، چهل هزار کارگر شرکت کننده در تظاهرات به وسیله رهبرانشان از محل خارج شدند. تاکتیکی که یک سال و نیم بعد در کبک سیتی تکرار شد. چند هزار نفر از فعالین اتحادیه ای با جدا شدن از صف خود به فعالین جوان خیابان پیوستند. اما فرصت طلایی برای مشارکت ۵۰ هزار نفر مردم در خیابان خارج از مرکز کنوانسیون از دست رفت. فرصتی که این امکان را بوجود میآورد تا شاهد بزرگترین وحدت و اتحادی باشد که میان کارگران سازمان یافته و گروه‌های مختلف طرفدار محیط زیست، دانشجویان، آنارشیست‌ها و سوسیالیست‌ها که در اقدام مستقیم در برابر حاکمیت شرکت‌ها بودند، بوجود آید.
هیچ چیز در باره حرکت نیروی کار بی دلیل نبود. برای شروع این حرکت، شرکت بیش از چهل هزار نفر از فعالین اتحادیه‌ها دست آورد بزرگی بود. اتحادیه‌های تشکیل شده خیلی متمایز بودند. در آنها تعداد زیادی از زنان، کارگران و رنگین پوستان حضور داشتند. علاوه بر آن در یک بررسی، رهبر یکی از اتحادیه‌ها، سرمایه‌داری را چنین توصیف کرد: «سیستمی که هر چیز را به کالا تبدیل کرده است. جنگل‌ها را در برزیل تخریب کرده است. یک کتابخانه در فیلیپین ساخته است و یک بیمارستان در آلبرتا. ما مجبوریم نام این سیستم را تعاون سرمایه‌داری بگذاریم.» این گفته یک رهبر اتحادیه در یک تجمع بود.
اجتماع نیروی کار که جنبه بین‌المللی داشت. مهمانان و سخنرانانی از جمهوری دومنیکن، باربادو، السالوادور، برزیل، مکزیکو، جنوب آفریقا، هند، مالزی و چین حضور داشتند. نمیتوان گفت که روحیه محافظه کارانه حفظ موقعیت امریکایی‌ها حاکم نبود.
آنها تحت پرچم امریکا بودند. اما فضای حاکم پیش از آن بین‌المللی بود که در سال‌های اخیر در تجمع کارگران ایالات متحده وجود داشت. بدون در نظر گرفتن این دسـت آوردها، تصمیم رهبران اتحادیه‌ها برای دور کردن تظاهرکنندگان از منطقه درگیری خیانت آشکاری به مقاومت کنندگان در خیابان‌ها بود. در عین حال بیش از هزار نفر از فعالین روز پنج شنبه اول دسامبر نیز به خیابان آمدند. شعارهایی نظیر: «خیابان مال کیست؟ خیابان مال ماست.» «این است دموکراسی» در سراسر مرکز شهر سیاتل طنین انداخت. مشخص بود که فشار پلیسی برای سرکوب جنبش شکست خورده بود.
در حقیقت، هیات‌های نمایندگی WTO از کشورهای فقیر جنوب هنگامی که احساس کردند جنبش خیابانی عقب نشینی نکرده است، ادعاهای بیشتری مطرح کردندو مذاکرات پشت پرده دولت‌های ثروتمند را محکوم کردند. به خصوص این هیات‌ها مساله دسترسی نداشتن آنان به جلسه اطاق سبز را مورد حمله قرار دادند، آنجایی که رهبران WTO با دولت‌های ثروتمند تبادل نظر میکردند. در حالی که اعتراض کنندگان در خیابان‌ها مبارزه جوتر میشدند، به همان میزان حمله به عدم شفافیت و عدم پاسخگویی در کنار کنفرانس شدیدتر میشد.
در برابر حرکت‌های اجتماعی که پیش روی کنفرانس قرار داشت، رئیس جمهور امریکا، بیل کلینتون و مشاورانش تصمیم گرفتند که شکست را متوقف کرده و هر کس را به خانه خود بفرستند. هنگامی که خبر پایان مذاکرات WTO اعلام شد، جشن و شادی در خیابان‌ها آغاز گردید.
علیرغم آنکه روزنامه‌ها اعتراض‌کنندگان و شرکت کنندگان آن شورش را محکوم کردند و آنان را با عنوان « شیشه شکن‌هایی که از گوشه و کنار جمع شده بودند» مینامیدند، درعین حال یکی از روزنامه‌ها اذعان کرد که اکثریت مردم امریکا اظهار داشتهاند که با شورشیان سیاتل احساس همدردی میکنند.(۱۷ ) حرکت جوانان، دانشجویان و کارگرانی که خیابان را اشغال کرده بودند، به عنوان سرفصل جدیدی در برابر ثروت و قدرت جذاب بود. تظاهرکنندگان در بحث‌های دسته‌جمعی از تجارت مشروع که همراه با حفظ محیط زیست، اشتغال و برنامه‌های تامین اجتماعی مناسب باشد دفاع میکردند. اما آنها کار بیشتری نیز انجام دادند. آنها ثابت کردند که مقاومت امکان پذیر است. (برای تمام آنها که از رفتار شرکت‌های بزرگ با مسائل خدمات بهداشتی، اجتماعی، آموزشی، اشتغال، محیط زیست، تعهدات نسبت به نیازمندان و بی خانمان‌ها عصبانی هستند) آنها تنها مقاومت نکردند، بلکه توانستند نقشه‌های حاکمان جهان را با شکست مواجه کنند.
بعد از سیاتل اعتراض رادیکال، استراتژی قابل اعتمادی شد. حتی در میان آن دسته از کشورها که دارای حاکمیت ملی هستند، اکنون راه کاملا جدیدی برای انجام سیاست‌ها دربرنامه قرار گرفت. بدین خاطر، اگر یک چیز در باره پیروزی مقاومت سیاتل بتوان گفت این است: آنها حق خود را با شرکت مستقیم در مبارزه بدست آوردند. پس از این حوادث یک مفسر آن را به زیبایی چنین تفسیر کرد:
« در سالگرد اعتراض مردمی در امریکا، باید گفت که آن لحظات درخشان بود. آن موفقیت کاملا خارج از منطقه کنوانسیون بدست آمد و نتیجه فعالیت و اعتراض مشخص بود. ضعف رهبری بزرگترین اتحادیه کار و طرفداران محیط زیست را مشخص کرد. در واقع این یک شورش از پایین بود.»(۱۸)
مبارزین سیاتل، زاپاتیست‌ها، دانشجویان و کارگران فرانسوی در جنبش دسامبر ۱۹۹۵، دانشجویان اندونزی که سوهارتو را سرنگون کردند و کارگران کره جنوبی که به یک اعتصاب عمومی دست زدند، همه در یک چیز مشترک هستند. تمام این حرکات «شورش از پایین» بودند. علاوه بر آن، این نکته اصلی جنبش رادیکال جدید است که از زمان جنبش زاپاتیست‌ها در تپه‌های جیاپاس ظاهر شد. البته بوروکرات‌هایی که مخالف هر گونه حرکت اعتراضی ستیزه جویانه هستند و آن را با عنوان شورش و آنارشیسم محکوم میکنند، هنوز وجود دارند. اما آنها هیچگاه نمیتوانند همه چیز را از بالا کنترل کنند. هر چند در این زمینه تلاش فراوان میکنند. جنبش جدید که بر مبنای حرکت از پایین آغاز شده است، همراه با خود نوع جدیدی از دموکراسی رادیکال را پایه گذاری کرده است. هم چنانکه رهبر زاپاتیست‌ها، فرمانده مارکوس در ۱۱ مارس ۲۰۰۱ در مکزیکوسیتی گفته است:
“ما آنقدر احمق نیستیم که امید داشته باشیم بالایی‌ها حق ما را بدهند. حقی که تنها میتواند از پایین بدست آید. آزادی ای که تنها میتواند به وسیله همه بدست آید. دموکراسی ای که با مبارزه همگان بدست آمده باشد”.
تلاش برای بدست آوردن مدل سیاسی

در جریان بزرگترین جنبش نیرومند جدید که مبنای آن بر فعالیت خود انگیخته و بسیج خودمحورانه هزاران هزار شرکت کننده قرار داشت بر احترام مستقیم به مشارکت دموکراتیک (که اغلب از طریق گروه‌های نزدیک به هم و جمع‌های شورایی سازماندهی میشد) و بر فستیوال‌ها و مراسمی که در جنب اعتراضات سیاسی بر پا میشد، تاکید داشت، این مشخصه را به جنبش میداد که واقعا مردمی است و نخبگان در آن تاثیری ندارند. همانطور که در قسمت بعد صحبت خواهم کرد، این واقعیت در بسیاری از مناطقی که شدیدا تحت ستم قرار دارند وجود دارند. در سراسر جهان سیاست‌های شجاعانه و نوآورانه در حرکت‌های مردمی و شورش‌ها ی عمومی، سازماندهی جدیدی را برای تسهیل مبارزه در برابر سرمایه‌داری جهانی شده، بوجود آورده است.
این جنبشی است در جهانی دیگر. در آنجا که ستمدیدگان جنوب، آن گونه که اغلب توصیف میشود، نقش رهبری را دارند.
علاوه بر آن به همان گونه که نوامی کلین میگوید، آنچه که این جنبش را رادیکال میسازد، این است که به جای مخالفت با یک شرکت یا نهاد، کل سیستم را مورد نقد قرار میدهد و مسائل را به تمام سیستم زندگی اجتماعی تعمیم میدهد.(۱۹)
این مساله به دنبال خود نقدی را به همراه دارد که به مفهوم تغییر جامعه است. جامعه ای که نیازمند تغییر حکومت و یا تغییر رهبران حاکم است. اگر این سیستم فاسد است، تنها تغییر ریشه‌ای است که میتواند ساختار واقعی ستم را از میان بردارد و میتواند امید به شکل دیگری از زندگی را زنده کند.
هنوز روزهای اول این مبارزه است. همانند هر جنبش اجتماعی عظیم، این جنبش و فعالینش در حال آموزش، مبارزه و تعمیق تحلیل‌هایشان هستند. به صورتی که مبارزه آنان جهان را تغییر دهد. آنها با موانع جدی روبرو هستند: سرکوب وسیع پلیس در هنگام نشست سازمان تجارت جهانی، توطئه برای تقسیم آنها به دو بخش مودب جنبش و معترضین جنایتکار، تلاش برای ایجاد شکاف میان سازمان‌های اتحادیه ای و آنان که مبادرت به عمل مستقیم و مقابله میکنند. آنها با مسائل زیادی مواجهاند که باید با آنها مقابله کرده و برای آن راه حل بیابند. آیا میتوان نیروی کار را سازماندهی کرد یا اعضا پراکنده آن را گرد آورد و آن را تبدیل به بخش اصلی جنبش رادیکال برای تغییر جامعه کرد؟ آیا آلترناتیوی برای سازماندهی زندگی اقتصادی و اجتماعی در جریان بازار وجود دارد؟ اگر ما با سرمایه‌داری مخالفیم، برداشت ما از آن سوسیالیسمی که در اجرای حقوق بشر و مشارکت دموکراتیک شکست خورد، چیست؟ در کجا فاشیسم و پدر سالاری با سرمایه جهانی منطبق است؟ آیا ممکن است که یک جنبش توده ای برای حقوق جهانی در کشورهای ثروتمند جهان بوجود آید؟ آیا ما میتوانیم وحدت و برابری بین جنبش در شمال و جنوب را بوجود آوریم؟ آیا شورش یک مفهوم قابل قبول برای تاثیر بر تغییرات اجتماعی است؟
در بخش‌های بعدی من امیدوارم راه حل‌های پیشنهادی سبب شودکه بر روی این مساله و سایر مسائل بیاندیشیم. در عین آنکه ادعا نمیکنم که همه جواب‌ها را دارم. اما اعتقاد دارم که منابع با اهمیتی در تاریخ مبارزات ضد سرمایه‌داری وجود دارد که میتواند به ما کمک کند از عهده این مسائل بر آییم. البته چنین کوشش‌هایی باید شروع شود تا به آنچه میخواهیم برسیم. بدین ترتیب پیشنهاد میکنم اگر ما بتوانیم هر آنچه که در باره جهانی‌سازی وجود دارد را بشکافیم، آنگاه خواهیم توانست آنچه را که برای ساختن جهانی دیگر لازم است مشخص کنیم.

یافتن مطالب :