توطئه های جدید برای مقابله با خواسته های مردم : اپوزیسیون سازی

تاریخ انتشار: ۱۲ مهر ۱۳۹۷ – ۶:۰۸ ق.ظ

سخن روز۱۰/۷/ ۹۷

یکی از ترفندهای نظام سرمایه داری برای برای به انحراف کشیدن مبارزات مردمی، در تمامی طول مبارزه طبقاتی ساخت مخالفان قلابی و دست ساز طبقات حاکم برای اغفال مردمی است که جهت خواسته های به حق خود به پا خواسته اند. این امر به اندازه همان مبارزات مردم در برابر نظام طبقاتی سابقه دارد. طبقات حاکمه در آن هنگام که دیگر اعتراضات مردم در برابر ظلم و ستم به حد اعلا می‌رسد و اعتماد مردم را برای هر راه حلی از دست داده اند، به فکر آن می افتند که با تبلیغات و امکانات خود، گروه، دسته و عده ای را به عنوان مخالف وضع موجود، به مردم بقبولانند تا با دست به دست شدن ظاهری قدرت، منافع خود را حفظ کرده و جایگاه خود را به عنوان طبقه حاکمه از دست ندهند و با عقب نشینی های ظاهری و قبول صوری برخی از خواسته های مردم، در حقیقت آقایی و سیادت خود را در شکلی دیگر حفظ کنند.

 این امر در تاریخ زیاد اتفاق افتاده که مثلا پدری برای حفظ اموال و املاک وثروت طبقه خود قدرت را به پسر واگذار کرده تا اصل نظام را حفظ کند، دیکتاتوری خونریز، قدرت را در ظاهر به جانشینانش واگذار کرده تا با رنگ و لعاب دادن به سیاست های جدید، همچنان سلطه طبقاتی باقی بماند و یا در دوره معاصر، کل  نظام سرمایه داری هماهنگ شده تا قدرت را از گروهی که دیگر بی آبرو شده به گروهی دیگر منتقل کرده تا اصل نظام را حفظ کنند و به زبانی دیگر “سه ریال از یک تومان را بدهند تا هفت ریال را حفظ کنند”.

نمونه ها در این زمینه بسیار است و می‌توان از دست به دست شدن قدرت در ایران در دوره قاجار و یا پس از پهلوی اول در ایران مثال آورد یا از دست به دست شدن قدرت در ترکیه، پاکستان و کشورهای دیگر منطقه گرفته تا کشور های آمریکای لاتین، که گاه در یک دوره کوتاه، به خصوص در دهه های ۶۰ و ۷۰ قرن گذشته، پس از به بن بست رسیدن یک حاکمیت  دیکتاتوری ، حکومتی با رنگ و لعاب جدید با ترفند ها و شعارهای نو  بر  سر کار آمد تا اصل نظام استثمارگرانه حفظ شود و از فردای روز تسلط دار و دسته جدید، چرخ استثمار و بهره کشی بر همان پاشنه بچرخد و کارگر بر سر کار خود حاضر شود و سرمایه دار بر میز خود تکیه زند و همه چیز از نو بر چرخه خود باشد و مردم به پا خواسته با درنگی متوجه شوند که چه کلاهی بر سرشان رفته است وتا مجالی دیگر، استثمارگران و طبقات حاکمه همچنان بر گرده مردم سوار باشند و سواری بکشند.

اعتراضات مردم به وضعیت معیشتی و زندگی زیر خط فقر و شرایطی که هر روزه امکانات یک زندگی انسانی را از دسترس آنان دورتر می‌کند، از دی ماه سال گذشته ابعاد وسیع تری یافته است. مردم خواسته های خود را به درستی در این اعتراضات بیان کردند و به طور مشخص به دنبال خواسته  های روشن و ملموسی هستند.  اولین خواسته های مردم محو دیکتاتوری و نبودن زندانی سیاسی و مقابله با فساد و اختلاس و رانت خواری مقامات دولتی و داشتن کار و درآمدی مناسب برای همگان است، تمام این خواست ها برای داشتن یک زندگی شرافتمندانه  است که بر اثر وجود همین مسائل از مردم دریغ شده است. این خواسته ها به گونه ای روشن، نظام طبقاتی استثمارگرانه را مورد هدف قرار می‌دهد .

حال حکومتگران و طبقات حاکمه از هر نوع  به فکر افتاده اند که برای مردم به پا خاسته نسخه بنویسند و برایشان همانند چند سال پیش جایگزین بسازند، جایگزینی با رنگ و لعابی دیگر که هم چنان نظام طبقاتی را حفظ کند و در فردای جابه جائی قدرت ، کارگران و زحمتکشان بر سر جای خود باشند و سرمایه داران و استثمارگران هم با تغییر ظاهر خود بر صندلی های قبلی تکیه زنند. آنها با پول و تبلیغات و رسانه های مزدور سرمایه داری هر روز، رنگی جدید از اپوزیسیون را رو نمائی می‌کنند و ترفندهای جدید می زنند یا چند خارجه نشین را بزک کرده و به عنوان جایگزین مطرح می کنند.

رسانه ها و محافل سرمایه داری که هر گونه تغییر فقط در چارچوب حفظ نظام سرمایه داری امکان پذیر است، هر روز دارو دسته ای با ظاهری تازه ولی با همان منش های پوسیده به راه می اندازند و با برگزاری مصاحبه ها و میزگردهای تلویزیونی از افراد سر سپرده و تربیت یافته جدید به یک اپوریسیون رنگ و لعاب می زنند.

آنها سلطنت پوسیده و کهنه را که مردم ما یک بار خودشان را از شر آن خلاص کردند، جلای دیگر می‌دهند و با تکیه به نفرت مردم از حاکمان تلاش می کنند تا دوباره با همان نیروهای کهنه قدیمی نظام استثمارگرانه را سر پا نگه دارند. شاهنشاهی و شاهانی را که هیچ بوئی از دموکراسی نبرده اند، دموکرات جلوه می‌دهند و این نهاد قرون وسطائی را دوباره به صحنه می آورند تا شاید بتوانند نظم و نظام کهنه را حفظ کنند. و یا حاکمیت مذهب را که اکنون برای مردم آشکار شده است هیچ رابطه ای با دموکراسی و حقوق انسان های آزاد نمی‌تواند داشته باشد، با عنوان دموکراسی دینی و یا مذهب دموکرات بار دیگر بر مردم تحمیل کنند تا نظم و نظام سرمایه داری از هم نپاشد.  گاه این را بزک  کرده و گاه آن را به صحنه می آورند و گاه آن دو را ترکیب می‌کنند  تا اعتراضات مردم را سمت و سوئی دیگر دهند. (نمونه آن گروه ساخته و پرداخته “فرشگرد” است که ترکیبی از اصلاح طلبان سابق و سلطنت طلبان است) مردم ما در تاریخ خودشان نه شاه دموکرات دیده اند و نه کشیشی دموکرات می شناسند، زیرا که نه نهاد سلطنت با دموکراسی رابطه ای دارد و نه نهاد مذهب می‌تواند دموکراسی به ارمغان بیاورد. زیرا که شاه ظل الله است و نهاد مذهبی نماینده حاکمیت مذهب و در نتیجه دارای ولایت بر مردم.

امروزه مردم معترض و اعتراضات مردمی حرف خود را زده و می‌زنند.  نه دین سیاسی ِبه اصطلاح مردم سالار و یا آنچه به نام “مردم سالاری دینی” رنگ و لعاب زده اند، را می‌خواهند و نه “سایه خدا” را؛ زیرا  می‌دانند این ها را حاکمان ساخته اند تا هر زمان که در تنگنا قرار گرفتند یکی را علم کرده تا از تسلیم در برابر خواسته های مردم سرباز زنند.  مردم این هر دو را از زندگی خود حذف کرده اند زیرا که برکات هر دو را چشیده اند. بیهوده پرسه میزنند این سائلان در کوچه های باور مردم، زیرا که دیری است آنها را شناخته اند. اعتراضات مردمی راه خود را می‌رود و هوشیارانه از این ترفند ها فاصله می گیرد تا زندگی نوین و دنیای دیگر را برای خود رقم زند.

مردم ما حافظه تاریخی خود را از دست نداده اند و به خوبی به یاد دارند که در آستانه سقوط رژیم شاه چگونه رادیوهای بی بی سی و نیز رسانه های امپریالیستی در ساختن اپوزیسون و بوجود آوردن رهبری مصنوعی برای حرکت های انقلابی مردم ایران سعی داشتند. در آن دوره که مردم ایران برای نابودی رژیم دست نشانده و ضد مردمی شاه به پا خواسته بودند، تمامی رسانه  ها و امکانات سرمایه داری جهانی در جهت جابه جایی قدرت از یک جناح طبقات حاکمه به جناحی دیگر از همان طبقه  تلاش می کردند تا با انقلابی جلوه دادن بخش هایی از هیات حاکمه و مبارز نشان دادن مهره های خاصی از مخالفان شاه، در حقیقت برای مردم ما اپوزیسیون بسازند تا با سقوط رژیم شاه، نیروی دیگری که بتواند اعتماد مردم را جلب کند و در عین حال مخالف سلطه نظام جهانی نباشد، جایگزین آن شود. کنفرانس گوادلوپ و جمع شدن قدرت های بزرگ در آن برای تصمیم گیری در مورد آینده حکومت ایران را بسیاری به یاد دارند. هم چنین نامه های رد و بدل شده میان کارتر و رهبران مذهبی و  مذاکرات رهبران مذهبی و ژنرال هایزر نماینده سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را فراموش نکرده‌اند. در تمام این حالات قدرت های سرمایه داری تلاش می کردند تا یک اپوزیسیون بسازند و آن را به مردم ایران به جای رهبرانشان بشناسانند و شاهد آن بودیم که در انتها توانستند همه نیروهای انقلابی را، به جز همان اپوزیسیون خودساخته، قلع و قمع کنند.

اکنون بار دیگر امپریالیست‌ها و سرمایه‌داری جهانی دست به همان ترفندها برای ساختن اپوزیسون قلابی زده اند: تقویت افرادی خاص برای ایجاد زمینه در جهت انقلاب به اصطلاح رنگی، بزرگ کردن افراد خاصی که تا دیروز شریک در حکومت بوده اند و یا سابقه آنان در آدم‌کشی و خیانت برای مردم شناخته شده است. در این میان جالب آن است که فرزند شاه که می خواهد دوباره به دوران رونق شاهنشاهی باز گردد، در مصاحبه هایش با بی شرمی می گوید پدرمن (یعنی محمدرضا شاه) اهل آدم کشی نبود و در شوهایی که به وسیله ی رسانه‌های امپریالیستی برگزار می‌کند، ادعا می کند که “اگر پدر من دست به کشتار می زد، می توانست از حکومت اسلامی جلوگیری کند”. اما نمی گویدکه مثلا محمد رضا شاه چه تعداد آدم  می باید می کشت تا حکومتش حفظ می شد؟ جدا از شکنجه و اعدام بسیاری از مخالفان در زندان های ساواک، آیا کشتار میدان ژاله، به رگبار بستن مردم در مشهد، کرمان، قزوین ، تبریز، کرمانشاه و ….قتل عام کردها و لرها و غیره کافی نبود؟ آنان فکر می کنند حافظه تاریخی ملت ایران پاک شده است.

طرفداران امروزین نئولیبرالیسم خواهان بازگشت به مسیری هستند که حکومت های همگام با سرمایه های جهانی زمینه را برای آزادی سرمایه فراهم کنند. زمینه ای که با پذیرش قطع نامه های شورای امنیت، به طور کامل در جهت انتگره شدن جامعه با سرمایه جهانی حرکت خواهد کرد؛ در چنین وضعیتی، در بهترین حالت،  ایران به ترکیه ای دیگر تبدیل خواهد شد که با امکانات فراوانی که در اختیار دارد، بهشت برین سرمایه‌گذاران خواهد ‌شد.

هوشیاری ما در رابطه با امر جایگزینی که با اهرم های مختلف در حال انجام است، (اپوزیسیون سازی به انواع مختلف در بخش های متفاوت فعالان اجتماعی از کارگران و زنان ومعلمان تا روشنفکران ونویسندگان) ضرورت این مرحله است.

کارگران و زحمتکشان و تهی دستان باید هر چه بیشتر در زمینه متشکل کردن خود تلاش کنند و با گسترش تشکل های صنفی و سیاسی خود، راه هرگونه اپوزیسیون سازی تحمیلی را ببندند و با ایجاد تشکل های سراسری، خود به نیروی تعیین کننده در  هرگونه نقل و انتقال قدرت تبدیل شوند. این امر دور از واقعیت نیست زیرا که هم اکنون شاهد آن هستیم که نیروهای موجود در صحنه مبارزه برای آزادی، همین اقشار رنج کشیده و تحت ستم طبقاتی هستند . مردمی که با خطر کردن هر روزه به خیابان‌ها می آیند و در اعتصابات و اعتراضات مشارکت دارند، به خوبی دریافته اند که با نیروی خود می‌توانند هر گونه تغییری را رقم بزنند و با گام گذاردن در مسیر هماهنگی و ایجاد تشکل های مستقل خود فرصت طلبان و اپوزیسیون های ساختگی را به کناری زنند .

یافتن مطالب :