ایران در جنگ جهانی دوم و سال‌های اشغال متفقین

تاریخ انتشار: ۸ شهریور ۱۳۹۷ – ۲:۱۱ ب.ظ

هاله صفرزاده
“مرگ نسل‌ها شبیه کابوسی در اذهان زندگان است.‎‌”
این سنتی است که باید برای همیشه از بین برود

مردم ایران بارها اشغال کشورشان را به وسیله قوای بیگانه تجربه کرده اند. اسکندر، اعراب، مغلولان، افغان‌ها و … ایران در هر دو جنگ جهانی نیز اشغال شد. در هر اشغال مردم ایران مصائب بی شماری را از سرگذراندند. کشته های بسیار دادند. ویرانی کامل کشور را شاهد بودند و هر بار با تلاشی جان فرسا زندگی خود را دوباره ساختند.
با واگویه ی گوشه ای از آن چه در آخرین جنگ جهانی بر مردم ایران گذشت، به یاد خواهیم سپرد که مردم هیچ گاه جنگ را نمی خواهند و در هر جنگی تنها آنها بهای جنگ طلبی ها و سودخواهی دیگران را پرداخته اند.

***

به رغم آنکه ایران اعلام بی طرفی کرده بود و به ظاهر حکومت ایران درگیر مستقیم جنگ نبود، نتیجه جنگ جهانی اول برای ایران نیز مانند سایر کشورها، فقر، قحطی، گرانی و هرج و مرج بود. در این میان حکومت قاجار به پایان رسید و با حکومت پهلوی جایگزین شد. در طی سال‌های بعد از جنگ جهانی اول، تمام دست آوردهای مشروطه نیز به باد رفت. با خروج شوروی از ایران بعد از انقلاب اکتبر، نفوذ انگلیس بیش از پیش افزایش یافت. حکومت پهلوی اول در کنار مدرنیزاسیون، با خشونت هر گونه ندای حق طلبی را سرکوب کرد و نظمی سیاه و آهنین را در ایران به وجود آورد. خود شاه و تمام زیردستان، روسای ارتش، فرماندهان و سایر دولت مردان به مال اندوزی مشغول بودند. دهخدا در خاطرات خود اشاره می کند که طبق گزارشی رضاشاه از نظر ذخیره پولی در بانک آف نیویورک نفر ششم شده است.
ایران یک روز پس از شروع جنگ جهانی دوم بی طرفی خود را اعلام کرد با این تصور که باید از درگیری در جنگ اجتناب کرد و مانع تکرار تجربه جنگ جهانی اول شد که طی آن کشور به صورت ویرانه ای در آمد. هر چند آلمان و انگلیس از این موضع ایران استقبال کردند، اما شرایط جغرافیایی خاص ایران، منابع نفت، ترس از شوروی و گسترش انقلاب سرخ و… سبب شد که هر یک از این کشورها برای افزایش نفوذ سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی خود سعی فراوان کنند.
حکومت رضا شاه در سال‌های ۱۳۱۲ تا ۱۳۲۰ به شدت به آلمان ها نزدیک بود. پس از حمله آلمان به شوروی و افزایش روابط ایران و آلمان، تدارک اولیه برای حمله به ایران آغاز شد. ایجاد”خط تدارکاتی ایران” یکی از عوامل مهم هجوم متفقین به ایران بود. در اواسط مرداد ۱۳۲۰ تصمیم انگلیس بر حمله نظامی به ایران قطعی شد. انگلیس در تمام سال‌های حکومت رضا شاه از حامیان پر و پا قرص وی بود؛ اما به یک باره رادیوهای دهلی و لندن شروع به مخالفت با رضا شاه کردند و او را مسبب تمام بدبختی ها و مشکلات ایران قلمداد کردند. این موضع هم برای رضاخان و هم برای مردم ایران عجیب بود. در آن روزها لندن از حقوق و آزادی های مردمی دفاع می کرد. و دم از قانون اساسی و حقوق ملت می زد و مردم را به آزادی خواهی تشویق می کرد. جنگ سبب شد که نیروهای اشغال گر به همراه دیکتاتوری جوان و تازه نفس زمام امور را به دست بگیرند و در این میان وضع مردم نه تنها تغییری نکرد، بلکه روز به روز بدتر شد. تاریخ دوباره تکرار شد. سربازان روسی و انگلیسی از شمال و جنوب ایران وارد ایران شدند و ایران این بار به اشغال متفقین در آمد. بد نیست شرح این اشغال را از زبان اشرف پهلوی بخوانیم. اعتراف به زبونی و ناکارآمدی ارتشی که پدرش به هزینه گزاف از جیب مردم به وجود آورده بود، به قلم دخترش خواندنی است:
“ساعت ۴ صبح روز دوشنبه سوم شهریور ۱۳۲۰ سر ریدر بولارد سفیر انگلیس و اسمیرنوف سفیر شوروی به خانه‌ی علی منصور نخست وزیر وقت رفتند تا خبر حمله به ایران را بدهند… او در خواب بود… درحقیقت تمام حکومت ایران درخواب بودند و گرنه باید از مدتی قبل متوجه این موضوع می شدند که در چنان شرایطی استفاده از راه ایران برای ر ساندن کمک به شوروی برای متفقین حیاتی است. اگر ما با رضایت به آنها راه نمی دادیم، آنها به زور به این راه دست می یافتند… بعد ماجرای خیانت امرای ارتش پیش آمد. چه آنها که در شهرستان ها سربازان را گذاشتند و اموال و دارایی های خود را بار کامیون‌ها کرده و از مقابل متفقین گریختند و چه آنها که در تهران با صحنه سازی سربازان را مرخص کردند و پایتخت را بی دفاع و سربازان را لخت و گرسنه راهی بیابان‌ها کردند. فروغی روز بعد شروع به کار کرد. ولی با وجود آنکه انگلیسی ها با نخست وزیری او موافق بودند، تهران تبدیل به یک شهر سرسام زده شد. شایعه قحطی، بمباران شهر و تجاوز سربازان روسی به زن‌ها و دخترها پس از رسیدن به تهران، باعث چنان پانیکی (هرج و مرجی) شد که نمونه آن را نمی توان در تاریخ به یاد آورد.” ۱
در اولین اعلامیه ی ستاد ارتش که ۴ شهریور منتشر شد، خبر تعرض ارتش شوروی و انکلیس به ایران آمده است. شهرهای مشهد، تبریز، اردبیل، خوی، اهر، میاندوآب، ماکو، مهاباد، بناب، رشت میانه، اهواز، بندر انزلی و… مورد بمباران هوایی قرار گرفت. نیروی دریایی شوروی در کرانه های خزر و نیروی دریایی انگلیس در بندر شاهپور و خرمشهر پهلو گرفتند. در این اعلامیه آمده است که ارتش ایران که غافلگیر شده، اما در نقاط مختلف به دفاع پرداخته است. ۲
نیروهای هر دو کشور در قزوین به هم پیوستند. اما تهران اشغال نشد تا از فروپاشی کامل اداری کشور احتراز شود. زیرا آنها نمی خواسنند بار سنگین اداره ی کشور به عهده ی آنان بیافتد. هجوم متفقین با از هم پاشیدگی سیاسی و اقتصادی دولت رضا شاه همراه بود. وی در ۲۵ شهریور استعفا و با کشتی انگلیسی ایران را ترک کرد و محمد رضا شاه به سلطنت رسید. در آن سال‌ها صرف نظر از گرفتاری های مربوط به نیازهای اشغالگران، دو مشکل عمده در کشور وجود داشت: یکی مساله راهزنان بود که نشان می داد نظم و امنیت آهنین رضاشاه پوشالی بوده است و دیگری هم مساله نان. به رغم آنکه محصول گندم در سال ۱۹۴۱ خوب بود، اما قیمت ها افزایش یافت. زمین داران تا جایی که می توانستند، غله های خود را مخفی می کردند. ماموران وزارت اقتصاد با زور یا رشوه غله ها را از چنگ آنها در می آوردند و سپس خود احتکار می کردند. در ضمن نانوایانی که برای دولت پیمانکاری می کردند، در پخت نان جیره بندی تقلب می کردند و آردی را که به این ترتیب می دزدیدند، به نان سفید تبدیل کرده و می فروختند. دیدن این منظره در خیابان عادی بود که مردم در صف‌های نان به انتظار ایستاده اند تا سهم‌شان را از یک ماده ی خاکستری رنگ غیرقابل هضم خریداری کنند که به طور عمده از سبوس، دانه ی خشخاش و سنگریزه تشکیل شده بود. در حالی که در نبش خیابان مغازه های آزاد کیک و شیرینی های مرغوب را به کسانی می فروختند که پول داشتند.
طبق قرارداد، متفقین باید برای تامین ارزاق عمومی به دولت ایران کمک می کردند، اما دولت به جای دریافت وجه ارزی ارزاق عمومی یا خود ارزاق، حواله ریالی آن را از متفقین دریافت می کرد. این مساله باعث تورم و گرانی کمرشکنی شده و به این ترتیب هزینه جنگ متفقین بر دوش ایرانیان به خصوص کارگران و زحمت کشان افتاد. قیمت اجناس به طور سرسام آوری بالا رفته ولی حقوق کارگران و کارمندان از میزان قبل از جنگ تجاوز نکرده بود. دست آوردن خواربار به خصوص “نان سیلو” برای طبقه ی بی بضاعت، مخصوصا برای کارگرانی که مجبور بودند از صبح تا غروب در کارخانه ها و کارگاه ها کار کنند، بسیار مشکل و گاهی غیرممکن بود. حقوق متوسط کارگران در آن سال‌ها روزانه حداکثر ۳۰ ریا ل بود، کارمندان ماهیانه ۵۰۰ ریا ل حقوق می گرفتند؛ درحالی که یک مستشار خارجی ماهیانه ۶۰۰۰ ریال حقوق دریافت می کرد و برای همان کار، به یک مهندس جوان ایرانی تنها روزانه ۲۴ ریال پرداخت می شد. سفیر امریکا در ایران در گزارشی وضعیت زندگی کارگران را تنها چند روز پیش از تجاوز نیروهای انگلیس و شوروی به ایران چنین توصیف می کند:
“دستمزدها مسلما برای حداقل گذران زندگی کفایت نمی کند. دستمزد کارگر (روزمزد) عادی روزی ۴ تا ده ریال و شاید میانگین آن هشت ریال است. بدون توجه به ارزش مبادله ی ارزی ریال، شاید بتوان گفت که با مزد کارگر عادی می توان قرص نان سفیدی خرید یا اینکه می توان گفت کارگر باید روزی سه تا هشت ریال برای غذای خود بپردازد. … قوت لایموت بیشتر کارگران چای، نان محلی (نان سیلو) پنیر و پیاز، گه گاه سبزی و انگور و به ندرت برنج و گوشت نامرغوب. با چنین درآمدی نمی توان پوشاک کافی خرید یا تجملاتی مانند آموزش و پرورش کودکان را به خواب دید. ” ۳
“هر خدمتگزاری که به طور متوسط دارای یک زن و دو فرزند بود، اگر دو اتاق در محلات جنوب شهر کرایه کند و ماهی ۲۰۰ ریال کرایه منزل بپردازد، این مبلغ با پول رفت و آمد خودش و پول نان سیلوی اهل و عیالش از ۵۰۰ ریال تجاوز می کند. پس بقیه مایحتاجش را چگونه تامین می نماید؟ غالبا زن خود را از پرستاری فرزندانش بازداشته و به خدمتگزاری یا به خیاطی یا به کارگری وامی دارد و کودکان خردسال خود را از شش هفت سالگی به شاگردی پینه دوزها و خیاط‌ها می گمارد. “۴
تورم در سال ۱۹۴۲، هزینه ی زندگی را از ژانویه تا دسامبر از سه و نیم برابر قیمت پیش از جنگ تا هشت برابر بالا برد. این ها نشانه هایی بود از این که اوضاع دارد از کنترل خارج می شود. گرانی و کمبود موادغذایی و انواع بیماری ها تا سال‌ها زیادی مساله مردم بود. شورش های زیادی در شهرهای مختلف مانند کرمانشاه، شیراز، تهران، رشت و… رخ داد. در روزنامه اطلاعات ۲۴ تیر ۱۳۲۱ شرح شورش مردم رشت را چنین می خوانیم:
“در اثر عدم مراقبت ادارات فرماندرای و دارایی که مطابق ماه قبل باید در مقابل کوپن به اهالی برنج بدهند، نداده و کوپن قماش و قند و شکر در دست مردم باقی ولی خبری از قماش و قند وشکر نبود و همچنین مقدار زیادی سیگار در انبار دخانیات موجود ولی توزیع ننموده … به واسطه گرانی روز افزون همه نوع خواربار مخصوصا برنج و استفاده دلالان و محتکرین و مراجعه اهالی به فرمانداری و نگرفتن نتیجه روز ۵ شنبه ۱۸ تیر ماه تقریبا دو ساعت بعد از ظهر حدود دو هزار مرد و زن به سه دسته تقسیم و به کاروانسراها و کارخانه های برنج کوبی حمله نموده و آن چه در دسترس شان رسید به یغما بردند. پلیس ها و امنیه ها مداخله نموده ولی چون اهالی زیاد و پاسبان و امنیه کم بود، موفق به رفع غائله نشدند ناگزیر از قنسول خانه دولت اتحاد جماهیر شوروی کمک خواستند. چندین کامیون سربازان شوروی به شهربانی آمده به همراه پاسبان ها و امنیه ها مردم را متفرق و عده ای را دستگیر نمودند. پس از این که عده ای بیچاره شدند… امروز شنبه ۲۰ تیر ماه شروع به توزیع برنج نمودند. ”
در ۱۷ آذر ۱۳۲۱ قحطی بر محلات فقیرتر پایتخت حکم فرما بود. و خشم مردم به اوج خود رسید. در این روز دسته ای به خانه ی نخست وزیر حمله بردند و می خواستند آن را آتش بزنند و دانش آموزان نیز برای اعتراض به این وضعیت به مجلس رفتند. این سرآغاز حرکتی بزرگ شد که اولین نتیجه ی آن توقیف ۴۳ روزه ی تمام نشریات حتا روزنامه های دولتی شد. روزنامه هایی که کمترین اثر و نشانه ای از جنگ در آن دیده می شد. در اطلاعیه های دولت، این شورش به مشتی “عناصر خود فروخته” و “اراذل و اوباش” نسبت داده شده است. مردم گرسنه، نان می خواستند، اما به نام اراذل و اوباش کتک خوردند، سرکوب و کشته شدند؟؟ حکومت نمی توانست نان مردم را فراهم کند، روزنامه ها توقیف شدند؟
هرج و مرج داخلی و بی کفایتی دولت و فشار متفقین کشور را در آستانه سقوطی وحشتناک قرار داده بود. دولتیان در خدمت منافع اشغالگران بودند و امریکا شوروی و انگلیس در راستای منافع خود هر روز بیش از پیش در سیاست های داخلی ایران مداخله می کردند. مستشاران خارجی بر تمام جنبه های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بودند. در همین سال‌ها کارهای عمرانی و اجتماعی و … نیز ادامه داشت. تمام این سیاست ها و اقدامات مانند ساخت جاده، فرودگاه، کارگاه های تولیدی و … در راستای نیازهای متفقین انجام می شد.
سرکلارمونت در کتاب خود، خاطره ای را (۱۷ خرداد ۱۳۲۱) نقل می کند:
“هزاران دهقان که پیشترشان از افراد قبایل اطراف زابل و سیستان بودند، زیر نظارت سردارهایشان چاله ها را پر می کردند و وسط جاده ها را از سنگ پاک می کردند. پیمانکاری به عهده ی یک بنگاه امریکایی بود که خود را شرکت هیجده می نامید. ظاهرا از بولدوزر و یا غلطک و تجهیزات خیلی سبک تر جاده سازی خبری نبود. بسیاری از افراد با بیل‌های ابتدایی و با دست های خالی مشغول به کار بودند. آنها گروهی ژنده پوش بودند و پشت سر هم دسته دسته می آمدند و از دستمزد کم و نداشتن سرپناه و محرومیت از هر گونه مراقبت پزشکی شکایت می کردند و بالاتر از همه می نالیدند که حتا از نان تقلبی و غیرقابل هضمی که نیمی از جمعیت ایران در آن وقت با آن سر می کردند، جیره کافی دریافت نمی کردند. از یکی از نمایندگان کمپانی که به اتفاق ساندویچی می خوردیم، علت را جویا شدم. با عصبانیت گفت از دست ما چه کاری ساخته است. مقامات مالیه زاهدان اصلا گندمی برای کارگران ما در نظر نگرفته اند. آنها می گویند چیزی ندارند که در اختیار ما بگذارند و می گویند از این گذشته بگذارید بریتانیایی هایی که کشور را مورد هجوم قرار داده اند، نانشان را فراهم کنند… آری ما متفقین بودیم که کشور ایران را در اشغال داشتیم و اقتصادشان را از هم پاشیده بودیم، نه آلمان. برای ما هیتلر فرومایه ای تمام عیار بود. خائنی که به تمدن غربی خیانت کرده بود. برای ایرانیان همه ی ما سرو ته یک کرباس بودیم. متفقین و آلمان ها فرقی با هم نداشتند. ما طی یک نسل دو بار به جدال برخواسته بودیم، پس آنها چرا باید رنج ببرند؟ این که نزاع ما عادلانه است، کافی نبود. می باید ایرانیان را نیز متقاعد می کردیم که چنین است. ما نه تنها می بایست برای ایرانیان غذا تهیه کنیم، بلکه باید اطمینان می یافتیم که مردم بدانند این غذا از کجا می آید؟ جنگ جهانی اول را به خاطر آوردم و به یاد آوردم که حتا تا پایان جنگ کلمه ای نه به مردم کرمان توضیح دادیم و نه عذر خواستیم. راستی حال که ایران در اشغال متفقین است، به دولت ایران چه مربوط که برای تهیه خوارو بار کارگران دل بسوزاند که برای انجام امری نظامی و دارای اهمیت فوری اجیر شده اند؟” ۵
کوشش هایی نیز از جانب قوای اشغالگر برای عوام فریبی و جلب نظر مردم انجام می شد. سرکلارمونت در خاطرات خود در این باره چنین می نویسد:
“جامعه ضد بریتانیاست. این وضع اسفبار به عوامل گوناگون مربوط می شود: یکی تورم و تاثیر مصیب بار آن در افزایش هزینه ی زندگی که گناه آن را به گردن اشغال متفقین می اندازند، دیگر بی اعتنایی عمدی ما نسبت به شیوه ها و معیارهای ایرانیان. به ما سوءظن می برند که در صدد الحاق یا تقسیم کشورشان هستیم. یکی از راه های حل این مشکل این است که به میان آنها برویم و اجازه بدهیم که خودشان دریابند که ما دوست داشتنی تر و انسان تریم و نسبت به اخلاق و فرهنگ و دست آوردهایشان صادقانه تر برخورد می کنیم…”
وی برخی اقدامات فرهنگی مانند برگزاری کنسرت های موسیقی، نمایش فیلم، سیرک و … توجه به اعتقادات مذهبی مردم و جلب نظر مذهبیون و مساله نان را برای مثبت و انسانی جلوه دادن اقدامات متفقین به مردم کوچه و خیابان کاملا موفقیت آمیز می داند. سفارت تلاش هایی برای شکست محتکران و سفته بازانی که با سرنوشت گندم بازی می کردند، انجام می داد یا حتا در مواردی به کارهای خیریه مانند اطعام بینوایان نیز می پرداخت. یکی از این اقدامات این بود: هنگام انتقال گندمی که از هند برای سربازان انگلیسی آورده بودند، بخشی از آن را در کیسه های سفیدی که رویش نوشته شده بود: “گندم اهدایی هند به مردم ایران”، بین مردم در مسیر انتقال از زاهدان به مشهد پخش کردند. ۶ وی در زمینه جلب نظر مذهبیون چنین می نویسد:
“کوششی نیز برای کسب اعتبار در میان عناصر مذهبی جامعه ی مشهد به کار بردم که خالی از فایده نبود. به من خبر دادند که کتابداران زیارت گاه در مضیقه زرورق هستند. زرورق های ظریف را که برای نگه داری و نوسازی دست نوشته های مذهبی و فوق العاده گران بهای قرون وسطایی کتابخانه لازم داشتند، فکری به نظرم رسید ازهند درخواست کردم که این زرورق ها را به عنوان هدیه به زیارت گاه بفرستند. ” ۷ سپس در ادامه شرح می دهد که چگونه این هدیه سبب شد که بتواند داخل حرم امام رضا را ببیند. زیرا در آن دوران خارجیان اجازه ورود به آن را نداشتند.
در طی ۲۰ سال حکومت رضا شاه، کارگران فشار بیش از اندازه ای را تحمل کرده بودند. شدت استثمار بسیار شدید بود. و آنان زیر بار زندگی و کار کمر شکن خرد شده بودند. کارفرمایان و سرمایه داران در این سال‌ها یکه تازی می کردند. حکومت دیکتاتوری از کلمه کارگر وحشت داشت و استعمال آن را رسما ممنوع کرده بود. ۸ شکاف طبقاتی عمیق میان کارگران و سرمایه داران در سخنان وزیر مختار ایالات متحده در اسفند ۱۳۲۱ به روشنی نمایان است:
“ایرانیان در همان زاغه های گلی رقت آور سکنی دارند و در همان اوضاع و احوال خرافی و نادانی به سر می برند. هنوز همان پوشاک مندرسی را به تن دارند که شپش‌های تیفوسی را در زمستان می پروراند. در جنوب تهران مردم همانند حیوانات در زیر زمین ها و گودال‌ها و مرغدانی ها زندگی می کنند …در دهات و مناطق روستایی با پشت خمیده و افسرده از اندوه و اضطراب برای زمین داران ثروتمند بردگی می کنند. در کارخانه ها، کودکان به سود سرمایه دارانی که قادرند تا ۲۰ هزار دلار برای یک اتومبیل بیوک بپردازند، برای دستمزدی زحمت می کشند که با آن حتا نمی توان غذا خرید. می توان گفت که اوضاع ایران همیشه چنین بوده است. اما امروز عوامل جدید و بیشماری برای این وضع وجود دارد… نان تنها غذای اصلی و تنها غذایی که می توان با پول مختصر خود بخرند، کمیاب است، به علت بهره برداری متفقین از راه آهن برای کمک به روسیه، نفت سفید به اندازه ای کمیاب است که زنان و کودکان برای دست یابی به آن ساعت های طولانی در صف انتظار می کشند و اغلب به مقصود نمی رسند. چنین است وضع کشوری که نفت صادر می کند و جهانی که از منشور آتلانتیک و جهانی بهتر و نظمی نو سخن می گوید.” ۹
در تهران، هجوم متفقین مشکلات دیگری را هم برای مردم ایجاد کرد. رفتارهای سربازان و افسران امریکایی در تهران مساله ساز شده بود:
“در باشگاه افسران امریکایی در امیرآباد این ها روزانه یک بسته مقوایی که حاوی غذای روزانه شان بود، دریافت می کردند. در آن دو بطری ویسکی، دو بسته سیگار، غذاهای کنسرو و انواع نان و حتا ویتامین بود. هر بسته برای مصرف ۵ یا ۶ نفر کافی بود. آنها باشگاه امیرآباد را به مرکز فحشا تبدیل کردند. کامیون‌های امریکایی می آمدند و دخترها را بار می کردند و می بردند و… چون پول نداشتند از این بسته ها به دخترها می دادند. .. این بسته ها در بازار سیاه نیز قیمت خوبی داشت. ۱۰
وضعیت در شهرستان ها بدتر از تهران بود. وضع کارگران آذربایجان نیز در سال ۱۳۲۲ تاسف بار بود. در این سالها نفوذ عناصر آلمانی در اصفهان بیشتر از سایر نقاط ایران بود. در اصفهان در سال ۱۳۲۰ سیزده کارخانه وجود داشت. عطاءالملک دهش از سرمایه داران به نام اصفهان بود و رفتار بسیار وحشیانه و وقیحانه ای با کارگران داشت. از جمله فلک کردن، تنبیه های بدنی، کارگران معترض و اعتصابی در سالهای ۱۳۱۰ و ۱۳۲۰ در زندان های رضا شاه از شدت گرسنگی و بیماری جان می سپردند. با شروع جنگ در اصفهان نیز اتحادیه های کارگری شکل گرفت. کارگران صنایع نساجی در اولین حرکات اعتراضی خود خواستار افزایش حقوقی مطابق با افزایش قیمت منسوجات تولیدی شدند. اما کارخانه داران برای مقابله با کارگران از سربازان کمک گرفتند. ارتش رضا خان که نتوانسته بود حتا یک روز در مقابل نیروهای اشغال گر مقاومت کند، تنها می توانست در مقابل کارگران و زحمت کشان گرسنه عرض اندام نماید.
انگلیس و شوروی علیه فاشیسم با هم متحد شده بودند. جلب همکاری مردم ایران برای رسیدن به اهدافشان ضروری بود. سه روز پس از سوگند وفاداری به قانون اساسی توسط محمد رضا شاه، فرمان عفو عمومی صادر شد و دور تازه ای از آزادی های سیاسی آغاز شد. پاییز ۱۳۲۰ دور تازه ای از جنبش کارگری ایران آغاز شد. حزب توده تشکیل شد، اتحادیه های کارگری وابسته به این حزب یکی پس از دیگری تشکیل می شد. شورای مرکزی از به هم پیوستن این اتحادیه ها و توسط حزب تشکیل شد. اتحادیه های دیگری مانند اتحادیه کارگران و برزگران ایران نیز توسط افرادی مانند یوسف افتخاری و… تشکیل شد که سیاست‌هایی متفاوت از حزب توده را در پیش گرفته بودند.
اما جنگ با همه ی بدبختی هایش، و فقر و گرسنگی و مرگ را به مردم هدیه داده بود، یک فایده نیز داشت و آن این که کارگران ایران تا حدودی با حقوق خود آشنا شدندو به قدرت خود پی بردند. آنها فهمیدند که نیروی کار آنها برای ماشین جنگی و سرپا ماندن سرمایه داران چه سودی دارد. مردم به جان آمده که می دیدند دولت به هیچ وجه و در هیچ موردی منافع آنان را در نظر نمی گیرد، از این فرصت استفاده کرده و برای محافظت از خود و رسیدن به خواسته های برحق شان دست به اعتراض می زدند. اعتصاب کارگران ساختمانی در ۳۰ بهمن ۱۳۲۰، بلوای نان در آذر ۱۳۲۱ درتهران، اعتصاب کارگران دخانیات در بهمن ۱۳۲۱، و … یکی پس از دیگری رخ می داد. وزیر مختار امریکا در ایران در این باره چنین نوشته بود:
“شاید در دنیای امروز هیچ کشوری به اندازه ایران مستعد آموزش سوسیالیستی نباشد. آیا شگفت آور است که ایرانیان تحت تاثیر وعده های آموزگاران سوسیالیسم قرار گیرند. ۱۱
و این دلیل خوبی بود برای سرکوب تشکل‌ها و اعتراضات مردمی در سال‌های بعد. در ابتدا و در بحبوبه ی جنگ، متفقین نیاز به تولیدات کارخانه ها داشتند و جنگ مجالی برای برخورد جدی با کارگران برایشان نمی گذاشت با فشار به دولت و کارخانه داران آنان را وادار به تسلیم کردند و برخورد با کارگران را به پس از جنگ واگذار کردند و در این گذر، کارگران توانستند به برخی از خواسته های خود مبنی بر ۸ ساعت کار روزانه، افزایش دستمزد ۲۰درصدی کار شبانه و … دست یابند. پیروزی در رسیدن به ین خواسته ها سبب شدکه کارگران پس از سالها تحقیر، اهانت، تنبیه بدنی، به کارگر بودن خود افتخار کنند و در عمل به این نکته پی ببرند که اگر متشکل باشند، می توانند از فرصت ها استفاده کرده و از منافع خود دفاع کنند.
اما پس از پایان جنگ اتحاد میان شوروی و انگلیس و امریکا جای خود را به اختلاف و درگیری داد. پس از آن در ایران نیز کسانی که در صدد احقاق حق بر می آمدند متهم به داشتن افکار و عقاید فاشیستی می شدند و کارفرمایان نیز از این موقعیت بیشترین سوءاستفاده را کرده و با کمال بی رحمی مشغول استثمار کارگران بودند. در فاصله سالهای ۱۳۲۰ تا ۲۳دولت بارها وعده داد که وضع کارگران را بهبود خواهد بخشید. وعده ای که عملی نشد. در طی این سه سال ۵ نخست وزیر و ۹ هیات دولت کاری از پیش نبردند. تاسیس وزارت کار و اقتصاد ملی، تصویب لایحه بیمه کارگران، کاهش ساعات کار به خصوص برای زنان و کودکان، ممنوعیت استخدام کودکان زیر ۱۲ سال، و اصلاحاتی از این دست تصویب شد.
به تدریج، باپایان یافتن جنگ، خروج نیروهای اشغالگر و ثبات شاه جدید، تمام این دستاوردهای کارگران پس از تسلط دوباره امریکا و انگلیس در کودتای ۲۸ مرداد از آنان پس گرفته شد. افت و خیزهای جنبش کارگری در آن سال‌ها به خصوص در اصفهان و خوزستان بسیار خواندنی و آموزنده است که در مقاله ای جداگانه به آن باید پرداخته شود.
زیر نویس ها
۱-تاریخ ۲۰ ساله مکی، جلد ۸، ص ۱۰۵
۲- اطلاعات، ۸۰ سال حضور مستمر
۳- اتحادیه های کارگری حبیب لاجوردی، ص ۴۵
۴-اسناد تاریخی جنبش کارگری، سوسیال دموکراسی، جلد اول
۵- سرکلارمونت، جنگ های جهانی در ایران، ترجمه حسین فراهانی، ص ۲۲۴
۶- همان منبع، ص۲۶۲
۷- همان منبع،ص ۲۹۱
۸- روزنامه رزم ۲ شهریور ۱۳۲۲
۹- اتحادیه های کارگری، حبیب لاجوردی، ص ۶۵
۱۰-خاطرات کیانوری، موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه
۱۱-اتحادیه های کارگری، حبیب لاجوردی

یافتن مطالب :