کارگر نانوا، گداخته شده در تنور بی‏ حقوقی

تاریخ انتشار: ۵ شهریور ۱۳۹۷ – ۹:۰۸ ب.ظ

فاطمه.ش

هیچ آمار مستند و قابل اتکایی از تعداد کارگران نانوایی وجود ندارد! هیچ نهادی تا کنون اعلام نکرده که چه تعداد از کارگران این صنف، فقط به خاطر افتادن داخل تنور و حوادثی از این دست جان باختند و یا برای همه ی عمر از کارکردن بازماندند. اگر فقط یک روز‌، فقط یک روز نانوایی ها نان نپزند، حدس بزنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟! در جامعه ای که نان، اصلی ترین غذای مردم، و برای همه ی آن کسانی است که به قول دست اندرکاران در فقر خشن قراردارند و به یقین تنها غذایشان نیز هست‌، وزارت کار دقیقا نمی داند که چند هزار کارگر نانوا در نانوایی ها کار می کنند‌، پرواضح است که وقتی وزارت کار هیچ نظارتی بر نانوایی ها ندارد، طبعا آن طیف وسیع کارگران زحمت کش باید از آمارها حذف شوند.
طبق گفته ی کارگران، هیچ کارگری بیش از سه ماه نمی تواند برای کار در نانوایی دوام بیاورد؛ ۱۶ ساعت کار طاقت فرسا و به تبع آن، دوری از خانه و خانواده، نداشتن تغذیه ی مناسب، نداشتن تامین اجتماعی و بیمه و در نهایت غربت، از جمله دلایلی است که مانع از کار مداوم این کارگران می شود. با احتساب این موارد، اغلب کارگران نانوا سیال هستند. کارگران نانوا اغلب از روستاها و شهرهای کوچک استان های خراسان، آذربایجان و دیگر نقاط محروم و فقیر به تهران می آیند، به امید آن که دست مزدشان را جمع کرده و بعد از چند ماه به روستای خود برگردند. این کارگران به هنگام بازگشت، جای گزینی برای خود انتخاب می کنند: برادر، پسرعمو، پسرخاله، هم محله ای، هر که باشد می آید به جایش کار می کند و او می رود و این چرخه در تمام طول سال ادامه دارد. اغلب جوانند و گاها از کودکی یعنی از ۱۰-۱۲ سالگی، توسط اقوام خود به تهران می آیند و خیلی زود بعد از یکی دوسال خبره کار می شوند و تا بجنبند، شده اند یک نانوا بدون آن که بدانند کودکی شان در پای تنور و یا دستگاه خمیرگیر نانوایی چه گونه گم شده است! کارگری که از ۴ صبح تا ۱۰ شب کار می کند، آیا اصلا می فهمد کی آفتاب سر می زند و کی غروب می کند؟ هر کدام شان با یک آهنگ هم زمان باید کار کنند؛ وقفه یک نفر، مترادف با خالی ماندن تنور است و اول از همه، داد مشتری ها در می آید‌. درست مثل خط تولید یک کارخانه. منتها بدون هیچ مزایای حداقلی کارگران دیگر. در بین این کارگران، کارگرانی هم هستند که دارای مهارت و تخصص های دیگرند، اما بی کاری و نیاز به کار و سیر کردن شکم خود و خانواده های شان، آن ها را به سوی این شغل طاقت فرسا می کشاند. آن ها در جهنمی کار می کنند که گاها در روزهای تابستان، درجه حرارت پای تنور بیش از ۶۰-۷۰ درجه است. قطره قطره، توش و توان جوانی شان در پای این تنورها تبخیر می شود و از آن ها، اغلب گوشت و پوستی بر جای می ماند، و تعداد زیادی از آن ها هم برای فرار از این همه مشقت به افیون پناه می برند. کارگر نانوا اغلب دست مزدش را روزانه می گیرد و شاید به همین خاطر است که همه چیز را تحمل می کند‌. کارگر نانوا به روایتی بی‌پناه ترین کارگر هم هست؛ او نه تنها از هیچ یک از مزایای یک کارگر ساده برخوردار نیست، مکان مشخصی هم برای یافتن کار ندارد، هنوز همانند صدها سال قبل از طریق رابطه ی خویشاوندی کار می یابد. حتی یک نهاد دولتی، جا و دفتری برایشان فراهم نکرده تا آن ها بتوانند با مراجعه به آن جا حداقل، محیط دلخواه خود را بیابند.
سعید، جوانی ۲۷ ساله، از ابتدای صبح خسته است. نگرانی در چهره اش موج می زند. می گوید:
“وقتی از نیشابور آمدم ۱۵ سالم بود، تا کلاس دوم راهنمایی درس خوانده بودم. فقر و نداری خانواده، اجبارا مرا به سوی کار کشاند. یک نوجوان ۱۵ ساله چه تخصصی دارد؟ بنابراین کار در نانوایی، آسان ترین راهی است که بتواند حداقل شکم ‌اش را سیر کند‌.
کارم این است که نان را از تنور در‌آورم. بعد از چند سال توانستم زن و بچه ام را به تهران بیاورم و یک اتاق ۹متری در بی سیم نجف آباد اجاره کردم …”
بیش تر نانوایی ها را در تهران، خود کارگران این صنف از صاحبان آن اجاره می کنند و با جمع کردن چند کارگر از نزدیکان شان، آن را می چرخانند. با این حساب بیش تر کارفرماهای این صنف هم، خودشان کار موقت دارند! بخش مرفه این صنف، صاحبان مغازه ها هستند که بدون آن که کاری انجام دهند، از اجاره مغازه هاشان زندگی می کنند؛ اجاره هایی که در واقع بیش از نیمی از درآمد نانوایی را در برمی گیرد.
فشارکار، ساعات طولانی کار و ناامیدی از آینده، کارگران این صنف را خیلی زود فرسوده می کند. کارگر نانوا با همان چندماه کار و درآمد ناچیزش باید دست مزدش را جوری تقسیم کند که علاوه بر مسایل پیش بینی نشده مثل تصادف‌، بیماری و… برای روزهای بی کاریشان هم چیزی برای خورد و خوراک بماند.
” در بین صاحبان نانوایی کسانی هستند که بیش از ۲۰ مغازه دارند و همه را اجاره می دهند. کسانی که ۱۰-۱۵ مغازه دارند، بسیار زیادند و کسانی که برای شان کار می کنند از حداقل حقوق انسانی هم برخوردار نیستند . این ها را همه می دانند. حداقل، وزارت کاری ها می دانند؛ ولی چه اقدامی در جهت بهبود وضع این کارگران انجام داده اند؟ هرکس در این مملکت به فکر خودش است. به جهنم که من بیمارم، بچه ام بیمار است، زنم هزار و یک درد بی درمان دارد، خانواده ام را برای به دست آوردن یک لقمه نان خالی در کوره ده جا گذاشته ام، بچه ام پدرش را چند ماه یک بارهم نمی بیند.
هر وقت که پیش زن و بچه ‌مان هستیم، فقط آه و ناله داریم. از عهده کوچک ترین تقاضایشان عاجزیم؛ بابا ما هم آدمیم… چرا هیچ کس به فکر ما نیست؟ شنیده ام که کارگرهای نانوا، در صد سال پیش با هم متحد بودند، تشکل داشتند و اعتراضات خوبی را راه اندازی کرده بودند، پس چه شد که امروز ما باید جزء فراموش شدگان جامعه باشیم با آن که بدون وجود ما و کار ما، این جامعه یک روز هم دوام نخواهد آورد. مگر شوخی‌ست که آدم تمام روزها کار کند، مرخصی نداشته باشد؟ وقتی همه ی مردم تعطیل اند و استراحت می کنند، ما باید نان آن ها را تامین کنیم ولی خودمان چی ؟!”
ابراهیم ، ۶۵ سال سن دارد. در جوانی از نور به تهران آمده، ۴۰ سال است که خمیرگیر بوده و بیمه نبوده است. ۶ بچه دارد و در تمام طول این سال ها، فقط هر سه یا چهار ماه توانسته سری به خانه اش بزند. روزها را کار کرده، شب های زمستان اما در پستوی گرد گرفته نانوایی خوابیده تا بتواند ۲ صبح بیدار شود و تابستان‌‌ها را غریبانه روی یک تخت شکسته جلوی نانوایی در هوای تفت کرده و گرم به سر آورده و فقط با رویای داشتن یک خانواده به سر آورده است. می گوید:
” اگر بیمه بودم، اقلا دکتر می رفتم، دردکمر و زانوهام، دمار از روزگارم درآورده ( دهانش را باز می کند و دو سه دندان تک افتاده اش را نشان می دهد یعنی این که دیگر به راحتی هم نمی تواند نان خالی را سق بزند ‌) «حموم نرفتن بی بی از بی چادریه» هزار جور مرض داریم، بیمه کجا بود! می دانی ما خمیرگیرها حتا از بقیه ی کارگران نانوایی هم بدبخت تریم؛ باید پیش از همه بیدار شویم یعنی ساعت ۲ نیمه شب و حتی زودتر از سگ‌های خیابان! و خمیر را آماده کنیم. اگر نون خوب درنیاید، مردم سر شاطر غر می زنند و شاطر هم سر ما. هرشب وقتی سرم را بر زمین می گذارم، فقط فکر هفت دهان باز، که باید برایشان نان برسانم، دیوانه ام می کند؛ باور کنید حتا به درس و تحصیل و لباس و سر‌ و وضع شان فکر نمی کنم؛ فقط به شکم شان. بالاخره باید یه طوری سیر شوند. از خودم بدم می آید. من به عنوان پدر، چه کاری برایشان کرده ام جز این که نکبت و بدبختی خودم را برایشان به ارث گذاشته ام. از طرفی هم می دانم که من هم مقصر نیستم؛ خودم زاده ی فقر و بدبختی و نکبتم. باور کنید گاهی خودم را حتا در حد یک انسان نمی بینم. هر موجودی روی زمین خانه ای دارد، سر پناهی دارد؛ من اما هیچ گاه خانه ای نداشته ام که حس کنم خانواده ا ی دارم و من پدر خانواده ام! ”
مردی که خمیر را با حرکاتی موزون روی تخته پهن می کند، سی و چهار ساله است، لاغر و بلند قد. با مزاح می گوید:
“کار ما به درد آدمای چاق می خورد که آن قدر عرق بریزند تا لاغر شوند. ما برای لاغر شدن مان پول خرج نمی کنیم!… دوازده ساله بودم که از بجستانِ خراسان به تهران آمدم؛ همان جایی که انارش را شاید در هیچ جای دنیا نتوان پیداکرد، حتا مردم همین کشور هم شاید ندیده باشند.”
او هم از کمی دستمزد و نداشتن بیمه می‌گوید:
” اصلا چیزی برایم نمی ماند که فکر پس انداز کردن باشم. بیمه هم که نیستیم‌؛ یعنی ۲۲ سال کار، آن هم کار طاقت فرسای نانوایی، حتا یک روز هم بیمه نبوده ام. اداره بیمه فقط صاحب نانوایی را می شناسد و لیست بیمه ای که کارفرما می دهد. حالا اسم چه کسانی در لیست هست، کاری بهش ندارد. فقط لیست را می خواهند و حق بیمه را‌. در تمام این ۲۲ سالی که کار کرده ام، شاید دو بار دیده باشم که نماینده بیمه، به نانوایی ها سرزده باشد. اصلا هیچ نظارتی روی نانوایی ها وجود ندارد. البته این مسائل را بیمه بهتر از همه می داند؛ حال چرا اغماض می کند دلیلش را ما هم نمی دانیم. کارگر نانوایی هیچ پشتیانی ندارد. تا حالا حتی یک بار شنیده اید که کسی از حقوق پای مال شده ی ما بگوید؟ در صورتی که نانواها، همیشه جلوی چشم مردم هستند . آمار کارگران نانوا را ندارند؛ در صورتی که ما چندین هزار و شاید میلیون باشیم ولی انگار که در صفحه روزگار این مملکت، کارگری به اسم کارگر نانوایی وجود ندارد. ما هیچ تشکلی نداریم که از ما حمایت کند و ما مشکلاتمان را به آن جا ببریم؛ بنابراین صدایمان هم به گوش هیچ کس نمی رسد.”
کارگر نانوا باید جای ثابتی برای یافتن کار داشته باشد‌، باید بیمه باشد، باید مثل همه کارگران از امکانات کارگری برخوردار باشد. البته بگذریم از این که کارگران دیگر هم فقط اسمش است که از مزایای انسانی، کارگری برخوردارند. با شرایطی که الان ایجاد شده، وضعشان زیاد فرقی با ما ندارد. کار طاقت فرسا، نداشتن آینده ی روشن و مطمئن و به تبع آن عدم برنامه ریزی برای آینده، اغلب کارگران نانوایی را به طرف مواد‌ مخدر می کشاند. ۱۷ ساعت کار مداوم شوخی نیست آن هم در پای تنور؛ متاسفانه خیلی از کارگران تنها راه تحمل این وضعیت وحشتناک قرون وسطایی را، استعمال مواد مخدر می دانند که بتوانند سختی کار را تحمل کنند.

یافتن مطالب :