باز هم اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در زندان

تاریخ انتشار: ۶ شهریور ۱۳۹۶ – ۷:۱۶ ب.ظ

هاله صفرزاده

تصور این که چه بر سر یک زندانی سیاسی می آید که از این آخرین حربه اش استفاده می کند، دشوار است. باید در آن شرایط باشی تا درک کنی چگونه یک انسان خود را از ساده ترین نیازش محروم می کند و به پیشواز مرگ می رود.
سی روز از آغاز این اعتصاب غذا می‌گذرد. من بیشتر این زندانیان اعتصابی را نمی شناسم. نمی دانم به کدامین گناه ناکرده در زندانند. مهم هم نیست. نمی دانم چگونه فکر می کنند، چه عقیده ای دارند. مهم هم نیست. حتا اگر فرض کنیم گناهی هم مرتکب شده باشند باز هم مهم نیست. مهم این است که زندانی اند، به جرم اعتقاداتشان در زندانند. به جرم مخالفت با بی عدالتی ها، دزدی‌ها، اختلاس ها، حقوق های نجومی و… خلاصه به جرم حق خواهی در زندانند، در همان زمانی که اختلاس گران و دزدان قهار و مسببان این بی‌عدالتی ها آزادند.
آری مهم نیست که عقیده شان چیست. مهم این است که انسانند و هیچ انسانی نباید به دلیل اندیشه و اعتقاداتش در زندان باشد. مهم این است که این انسان در زندان هم حقوقی دارد. حقوقی که همین قوانین دست وپا شکسته موجود هم آن را به رسمیت شناخته است، از جمله حق ثبت اعتصاب در دفتر زندان و معاینه روزانه توسط پزشک. حق دارند در دستشویی و حمام امنیت داشته باشند، حق دارند از غذا و آب سالم برخوردار باشند. حق دارند از وسایل شخصی که خریداری کرده اند محروم نباشند، حق دسترسی به روزنامه و کتاب و تلویزیون و … را داشته باشند، حق تماس تلفنی با خانواده، حق ملاقات حضوری، حق مرخصی، حق تجمیع و حق استفاده از مرخصی متصل به آزادی و…این ها حقوق اولیه هر زندانی است.
از میان این زندانیان سه تن را می شناسم. رضا شهابی راننده شرکت واحد که جرمش دفاع از تشکل سندیکائی و درخواست حقوق حقه خود وسایر همکارانش است. وی که سلامتش را در زندان اولش به دلیل آویزان شدن به مدت طولانی از دست داد، با استفاده از یکی از همین حقوق قانونی به مرخصی متصل به آزادی آمد. اما به جرم فراری بودن در روزهای مرخصی ای که با اجازه مسوولان بود، باید تمام این روزها را دوباره در زندان بماند.
با دو تن دیگر در جریان کمک رسانی به زلزله زدگان آذربایجان آشنا شدم: پیام شکیبا و سعید شیرزاد. شاید یک یا دو بار آنان را دیده باشم. اما آنان را انسانهایی دیدم که درد و رنج مردم، سبب شده بود کار و زندگی شان را ول کنند و بی دریغ در پستی و بلندی های کوه های ورزقان و هریس به یاری زلزله زدگان بشتابند. تصور اینکه پیام، این کارگرجوان و دانشجوی سابق ِبا شرم و حیا که سوءاستفاده از دانشجوی دختر هم دانشگاهی اش را تاب نیاورده، نمی تواند به هیچ عنوان بپذیرد که از دستشویی و حمامی استفاده کند که دوربین دارد، دور از ذهن نیست. تصور این که سعید شیرزاد، کارگر جوانی که برای محو کار کودکان تلاش می کرد، بتواند بی عدالتی در قبال همبندانشان را تاب بیاورد، نیز سخت نیست.
آنان تقاضای آزادی از زندان را حتا ندارند، خواسته ی آنان بسیار ابتدایی تر است. امنیت داشتن، احترام به حریم خصوصی شان و استفاده از وسایل شخصی که با پول و هزینه خود چند برابر گران تر از بیرون تهیه کرده اند و رعایت همین قوانین موجود .
این حق زندانیان است که از امکان تماس منظم و مرتب با خانواده هایشان برخوردار باشند. حتی حکومت دیکتاتوری شاه هم ملاقات های حضوری را برای زندانیان سیاسی و غیرسیاسی را به رسمیت می‌شناخت. استفاده از گوشی های همراه برای زندانیان در اغلب کشورها آزاد است، اما در زندان های ایران، برخی از زندانیانی که امکان تماس با خانواده خود را از طریق تلفن‌های زندان ندارند، مجبورند به قیمت‌های بسیارگزاف این گوشی ها را از داخل زندان تهیه کنند و زندان بانان هر از چند گاهی گوشی ها را جمع می‌کنند، به این بهانه که از این طریق اخبار زندان را به بیرون اطلاع رسانی می کنند و هیچ مسوولی نمی پرسد مگر چه اتفاقاتی در زندان می افتد که اطلاع رسانی از آن، بهایی به این سنگینی دارد؟!
تمامی این امور، ناکارآمدی زندانبانان را نشان می دهد و زندانیان برای رساندن صدای خود به وجدان‌های بیدار و بلند کردن فریاد خود از این همه بیداد، راهی به جز توسل به آخرین حربه ممکن ندارند که همان اعتصاب غذا است.
پس وظیفه ما به عنوان انسان آن است که با تمام توان از خواست های به حق آنان دفاع کنیم و نگذاریم که صدای این اعتصاب به راحتی از نوا بیافتد. در همه ی دنیا و در همه قوانین، همه ی اسرا و زندانیان حقوق مشخص و روشنی دارند.

یافتن مطالب :