تداوم قتل عام مردم خاورمیانه

تاریخ انتشار: ۲۰ فروردین ۱۳۹۶ – ۶:۴۳ ق.ظ

بمباران شیمیائی وکشتار کودکان در ادلب سوریه و دخالت نظامی امریکا
علیرضا ثقفی
قتل کودکان و زنان و سالخوردگان و مردم بی پناه در سوریه، یمن، عراق و سایر کشورهای منطقه هم چنان ادامه دارد. هر چند به نظر میرسید که با مذاکرات صلح میان دولت سوریه و مخالفان در شهر آستانه قزاقستان و سپس در ژنو این مناقشات کمی فروکش کرده باشد. اما پس از مدت کوتاهی آتش جنگها هم چنان در سوریه، لیبی و عراق و یمن زبانه میکشد و بار دیگر در سوریه از سر گرفته شد، تا به کی بار دیگر این بار از نقطه ای دیگر شعله آتش فروزان تر شود. هر چند لیبی جزء خاورمیانه نیست اما شمال آفریقای متصل به خاورمیانه و هم سرنوشت با آن است. آن گونه که میگو یند و تنها گفتن ساده نیست بلکه دلایلی هم در ادوار گذشته بر آن بیشمار موجود است دار و دسته لمپن – فاشیست ترامپ از روابط بسیار خوبی با روسیه و متحدان در سوریه بر خوردار است، زیرا که آنان از یک جنس اند، آدم کشان بی رحم روزگار ما و البته که آدمکشان با رحم و بی رحمشان چندان تفاوتی ندارد، اما این نقطه و حدت و تلاقی آنها است که مردم سوریه باید قتل عام شوند سرزمینها باید سوخته شود تا کس یا کسانی به این زودیها هوس انقلاب نکنند و در فکر تغییر حکومتها بدون کسب رضایت ابر قدرتها نباشند. هرچند که به نظر میرسید حکومت و مخالفان به آن اندازه تضعیف شده اند که نصایح خیرخواهانه پدر بزرگان نظام سرمایه داری را بپذیرند و دیگر نیاز چندانی به ادامه کشتار در شرائط حاضر نباشد، اما گویا شرائط آن گونه که مد نظر پدر بزرگان نظام سرمایه داری است پیش نرفته است و مذاکره کنندگان سوری که با بنیادگرائی داعشی فاصله مشخصی گرفته اند هنوز باید سرکوب شوند تا نکند افکار مستقلانه ای به مخیله آنها بیاید.
شهر حلب به دست بشار اسد و متحدان افتاده است. همه گزارشها حاکی از آن است که حکومت اسد در این تسخیر ویرانه ای به نام حلب، نقش چندانی نداشته و این نیروهای مزدور متحدان اسد بوده اند که نقش اصلی را در تسخیر ویرانه و سرزمین سوخته داشته اند. سرزمین سوخته ای که به اذعان خود متحدان اسد هیچ گونه سرباز داعشی در آن وجود نداشته است و به نوشته منابع مستقل، گروههای مردمی و پراکنده ای با نام ارتش آزادی بیشترین افراد مقاومت را تشکیل میداده اند و پس از خروج آنان از حلب تا رسیدن به آتش بس هواپیماهای روسی ناحیه ادلب را بمباران میکردند و اکنون این ناحیه که به عنوان منطقه امن از آن یاد میشد، تحت حملات بمباران شیمیائی قرار گرفته است. پانزده ماه قتل عام مردم حلب در زیر چشمان بی خیال جامعه به اصطلاح سرمایه داران جهانی ادامه داشت در حالی که همگان با اخباری از قتل عامها وکشتار کودکان و زنان آشنا هستند و هر روزه آن را در رسانهها و اخبار و گزارشها مشاهده میکنند. سازمانهای بین المللی از قتل عام مردم بی پناه و ویرانه شدن خانه و کاشانه و شهرهای آنان گزارش میدهند و قتل عام را محکوم میکنند اما کسی گریه و ناله و زجه کودکان ِوالدین مرده و زنان و مردان فرزند مرده و پاره پاره شده را فریادرس نیست وچشم خود را بر همه جنایات میبندند یا اگر چشمی باز میکنند باز هم مردم را بمباران میکنند، در بمباران تلافی جویانه آمریکا مردم اطراف پایگاه نیز هدف حملات قرار گرفتند و در میان کشته شدگان اجساد چهار کودک نیز مشاهده شد. آنان جنگ تبلیغاتی راه می اندازند، گاه کشتار یمن را بزرگ میکنند و گاه اشک تمساح بر کودکان حلب و ادلب می ریزند اما هیچ حرکت موثری در جلوگیری از این همه شناعت و پستی صورت نمیدهند زیرا که کل نظام سرمایه داری از شرقی و غربی، از محافظه کار و دموکرات، بنیاد گرا و لیبرال در این کشتارها شریکند و هر یک منافع خاص خود را دارد و به دنبال سهمی بیشتر و اعمال قدرتی فزون تر برای حفظ استیلای خود بر قلمروی مخصوص است.
اکنون با آمدن ریاست جمهوری جدید در امریکا به نظر میرسد که صحنه جنگ در حال تغییر است. ایران که در پانزده سال گذشته متحد نیروهای اشغالگر برای سرنگونی صدام و مبارزه با طالبان و داعش و غیره بوده است، اکنون نقش جدیدی می یابد و به عنوان محور شرارت میرود تا بهانه تداوم جنگها باشد. ایرانی که به قول آقای ترامپ، امریکا هزاران کشته داد، بیش از دو هزار میلیارد دلار برای آن هزینه کرد و بیش از دو هزار ارابه نظامی را از دست داد تا آن که عراق را تحویل ایران دهد. جای تروریستها و متحدان ضدتروریست هر زمان عوض میشود تا منطقه جنگ زده و آشوب آفرین همچنان در همان وضع باقی بماند. آنچه که چندی قبل در بمباران موصل به بهانه سرکوب داعش بر سر زنان و کودکان آمد و در یک بمباران عمدی صدها نفر قتل عام شدند، اکنون از جانب حکومت سوریه بر سر مردم سوریه آمد و با بمبهای شیمیائی به خاک و خون کشیده شوند و فردا ممکن است که بر سر مردم ما بیاید تا آتش جنگ هم چنان فروزان بماند.
هر یک آن دیگری را حامی تروریست مینامد و تروریستهای خاص خود را حمایت میکند و جنایتکارانی همانند بشار اسد را به عنوان ناجی مردم مورد تشویق قرار میدهند. اما پس از مدتی با همین تروریستها بر سر میز مذاکره مینشینند. اکنون در سرزمین سوخته سوریه با جابه جائی مردمی که بیش از یک سال در زیر بمبارانهای وحشیانه بشکههای انفجاری و بمبهای خلاءزا و موشکهای فسفری از خانه و کاشانه خود دفاع کرده اند، مشخص میشود که تروریستها همان مردم عادی کارگر و معلم وافرادی عادی بوده اند که تنها جرمشان آن بوده که حکومتی جنایتکار را نمیخواسته اند. به گفته وزیر خارجه روسیه اگر دخالت ارتش روسیه نبود “مردم تروریست” رژیم اسد را سرنگون کرده بودند. این امر نشان میدهد که رژیم اسد به هیچ وجه توان مقابله با اعتراضات مردم را نداشته و تروریست نامیدن مخالفان تنها اسم رمزی برای سرکوب اعتراضات مردم است. این که در جریان هر انقلابی ممکن است گروههائی از خلا قدرت استفاده کرده و حتی به تحریک خود دولتها دست به کارهائی همانند کارهای داعشیها بزنند تا مبارزان را بد نام کنند، امری است که در شرائط بهم ریختگی اجتماعی چندان عجیب نیست. اما عجیب آن است که مردمی که علیه یک حکومت به پا خاسته اند، صف خود را از این مزدوران جدا نکنند و مردم سوریه نشان دادند که صفوف خود را از این گروههای دست ساز محافل ضدمردمی جدا کردند و به زودی دریافتند که داعش ساخته و پرداخته همان سرکوبگرانی است که میخواهند مبارزات مردمی را به بهانه آن در هم بکوبند و مانع رشد نیروهای مستقل شوند. به همین جهت است که حکومت اسد و متحدان نیروی اصلی را نه در قلع و قمع گروههائی همانند داعش بلکه به کشتار گروههای معتدل تر و میانه روتر اختصاص داده اند که نمونه آن در حلب و اکنون در ادلب است. یعنی به سرکوب و کشتار آن نیروهائی میپردازند که حمایت بخشی از مردم را پشت سر خود دارند. آمریکای ترامپ نیز از این بهانه برای استحکام جای پای خود پس از سرنگونی اسد به میدان وارد میشود.
اکنون همه پذیرفته اند که در حلب نه گروههای تروریستی همانند داعش و القاعده بلکه مردمی بوده اند که از خانه و کاشانه و زندگی خود دفاع میکرده اند و همه تصاویر گویای آن است که مقاومت در حلب توسط مردم این شهر سازمان دهی شده بوده است. با به اصطلاح آزاد شدن حلب هیچ غیرسوری در میان مردم یافت نشد؛ در حالی که در جبهه حامیان دولت، کمتر سربازان سوری و بیشتر مزدورانی از سایر کشورها بودند. مردم حلب مشتی زن و کودک وپیرو جوان بودند که از زندگی خود دفاع میکردند و هر چند که اوباشان و مزدوران بر نعش کشتگان سرور و شادمانی کنند، نمیتواند این حقیقت را کتمان کنند و هر چند که ضعف نیروهای چپ و سوسیالیستی نتوانسته است مبارزات را به سمت صحیح ببرد اما این مسئله از مبارزات به حق مردم در برابر حکومت دیکتاتوری نمیکاهد.
آنچه اهمیت دارد صف بندی جدیدی است که در سطح قدرتهای سرمایه داری و متحدان منطقه ای آنها به وجود آمده است. با پیروزی فاشیستها در آمریکا و تعیین کابینه ای به غایت ارتجاعی از جانب ترامپ روزگاری بهتر از قبل در انتظار مردم جهان نخواهد بود. بر طبق برخی گزارشها وهمچنین آنچه که مشهود است با پیروزی ترامپ، حمله همه جانبه به حلب برای تسخیر باقیمانده آن آغاز شد که حداقل میتوان گفت این آدمکشی و نابودی همه زیر ساختها و ویرانه کردن شرق حلب با توافق ضمنی جمهوری خواهان آمریکا صورت گرفته است. اتحاد نانوشته ترامپ و پوتین به معنای هماهنگی نیروهای فاشیستی در سطح نظام سرمایه داری است و در این میان امکان دارد که برخی از متحدان دست دوم هم مورد معامله قرار بگیرند که نمونه آن را در مورد ایران کم و بیش از هم اکنون شاهد هستیم. بر طبق برخی نظرات حمله اخیر امریکا بیشتر به این جنبه توجه داشته، زیرا روسیه متحد قدرتمند تری در سطح جهانی یافته است؛ پس خیلی راحت متحد کم قدرت را قربانی میکند تا باج خوری گردن کلفت تر را بپذیرد. در همین رابطه بود که رییس هیات نمایندگی مخالفان دولت سوریه در مذاکرات آستانه گفت:
«روس‌ها دیگر از ایفای نقش جنگجوی حامی اسد علیه مخالفان سوری خارج، و به ایفای نقش ضامن آتش‌بس روی آورده اند. اما ایران و حزب الله لبنان همچنان به ایفای نقشی مخرب در روند صلح سوریه اصرار دارند. تهران تلاش می کند مانع تلاشهای روسیه شود. (العربیه ۶ بهمن ۹۵ مصاحبه در آستانه پس از کنفرانس صلح )
اما شکی نیست که نیروهای مبارز و آزادیخواهان باید هر دوی آنها را در یک کفه ترازو بگذارند و تفاوتی میان آنان قائل نباشند، چه میان خود قدرتهای بزرگ تر یا میان متحدان پادوی آنها.
برخی به ظاهر چپ و در حقیقت مجیزگویان نظام سرمایه داری که همچنان روسیه فعلی را در جایگاه شوروی سابق میبینند و رودروئی زرگری نمایندگان نظام سرمایه داری را با مبارزات ضدامپریالیستی پس از جنگ جهانی دوم یکی میگیرند تا مجیزگوئی سرمایه داری را مخفی کنند، اکنون با شرمندگی در خواهند یافت که پوتین و ترامپ از یک جنس اند. گویا نمیدانند که آنان که چشم خود را بر این همه کشتار و قتل عام انسانها ببندند، دیگر از انسانیت فاصله گرفته اند چه آنکه بخواهند بر آن توجیهی ایدئولوژیک بتراشند. زیرا که این توجیهات بی منطق ایدئولوژیکی با واقعیتهائی که هر روز خود را به روشنی نشان میدهد آنقدر متضاد است که هیچ عقل سلیمی آنرا نمی پذیرد.
بر طبق آمار موجود هم اکنون یک میلیون نفر از زنان و کودکان و مردم تحت ستم سوریه تنها به جرم مخالفت با دیکتاتوری حکومت در محاصره غذائی و داروئی قرار دارند و تحت بمبارانهای وحشیانه قوی ترین ارتشهای جهان قرار داشتند تا مجبور شوند دست از مبارزه با حکومت بکشند و این امر یعنی گرسنگی دادن و کشتار انسانها برای تسلیم که جز با منطق نظام سرمایه داری با هیچ منطق دیگری سازگار نیست و دولت های دیگر این نظام یا چشم خود را بر آن بستند و یا با منطق پوچ تروریست بودن مردم عادی به آن مهر تایید زدند. بعید به نظر نمیرسد که روزگاری این سر نوشت را برای مردم ما هم بخواهند رقم بزنند.
دیگر اکنون همگان میدانند که گروههائی همانند داعش ساخته و پرداخته همان نظام سرمایه داری است که برای به انحراف کشاندن و بدنام کردن مبارزات مردم علیه ظلم و ستم و دیکتاتوری به وجود آمده و تقویت شدند، آنانی که فقط جنگ میخواهند و برنده یا بازنده آن چندان مهم نیست. آنان می خواهند در منطقه خاورمیانه، در کشورهای عراق و سوریه و یمن و افغانستان جنگ باشد، آن هم به هزینه کشورهائی مانند ایران و عربستان و شیخ نشینها و… تا هم ذخایر ارزی منطقه تمام شود و هم تمام نیروهای مبارز منطقه به هرز روند. اکنون با درست کردن ناتوی عربی میخواهند هم چنان به این جنگ و خونریزی با ابعادی و سیع تر ادامه دهند تا همه زیر ساختهای منطقه زرخیز خاورمیانه را از میان ببرند، آن گاه با خیال راحت برای مدتی طولانی نظام سرمایه داری از انرژی ارزان بهره مند شود. امری که نباید از چشم مبارزان راه آزادی به دور ماند. و در این میان آنان که چه به امامزاده پوتین! دخیل بسته اند و یا به امامزاده ترامپ! هردو از یک جنسند و در میان مردم جایگاهی ندارند.

طلایه های امید
با این همه اکنون به نظر می آید که مبارزان و آزادی خواهان مسیر خود را از نیروهای بنیاد گرا به خصوص در مناطق حاد درگیری همانند سوریه به تدریج جدا میکنند. عدم وجود داعشیان در حلب و گرایش نیروهائی مانند جبهه النصره به گروههای مستقل ارتش آزاد، بیانگر این مسئله است که بنیادگرائی در این کشور در حال انزوا است و مبارزان مردمی بیشتر گرایش به استقلال دارند و نا امیدتر از گذشته به کمک کشورهای غربی نگاه میکنند. زیرا که در قتل عام مردم حلب و اکنون ادلب که دیگر همه اذعان دارند حتی یک داعشی هم در آن وجود ندارد، امریکا نشان داد که در این امر در کنار روسیه ایستاده است و حداقل چشمان خود را بر این قتل عامها میبندد و یا از آن تنها در جهت عوام فریبی و استحکام جای پای خود استفاده میکند. و ای بسا در موردی مشابه روسیه نیز چنین کند که حتما خواهد کرد.
دیدیم که پس از نابودی حلب، روسیه پذیرفت که مبارزان حلب تروریست نبوده اند و بمب افکنهای روسی مردمی را بمباران کرده اند و به خاک و خون کشیده اند که از خانه و کاشانه و زندگی خود در برابر حکومت سرکوبگر دفاع میکرده اند. هر چند توافقی که میان روسیه وترکیه انجام گرفته است بدون پذیرش مردم سوریه نمیتواند اجرائی شود، در حالی که آنها از هر آتش بسی که بتواند قوای آنها را تجدید کرده و محاصرههای غیرانسانی داروئی و غذائی را بشکند استقبال میکنند. اما نکته آن است که این توافقنامهها اثبات میکند که دولت سوریه مترسک و دست نشانده ای بیش نیست و در باره او کشور روسیه و دیگران تصمیم میگیرند و مردم سوریه وسیله چانی زنی و سهم خواهی این پدرخواندههای نظام سرمایه داری قرار گرفته اند. این ننگی ابدی بر دولت ها و حکومتهای سرکوبگراست که عاقبتی جز مزدوری به اجانب ندارند. اگر آنقدر به هوش باشند که بفهمند برای مقابله با نیروهای متجاوز و اهریمنی تنها تکیه گاه مردمی است که امکان مقابله با آنان را دارد و حکومتهائی که در مقابل مردم خود با کشتار و سرکوب برخورد میکنند، در چنین مقاطعی باید همانند قذافی، بن علی، مبارک و اکنون اسد و در آینده دیگران غزل را بخوانند. این حکم غیرقابل تغییر تاریخ است. مهمترین موضوع آن است که تمامی آنچه که امروز در این بخش از کره زمین میگذرد، جنگهای ارتجاعی میان نیروهای ارتجاعی است و کارگران و زحمتکشان و مردم تحت ستم منطقه تنها بخش کوچکی از جبهه های جنگ را در اختیار دارند. اما در این میان مردم تحت ستم فریاد اعتراض خود را به هر طریق بیان میکنند و با تمام توان در برابر دیکتاتورها می ایستند هر چند شفافیت جبهه ها نیاز به زمان دارد. جبهه کارگران و زحمتکشان نفی تمامی نیروهای ارتجاعی و ضدکارگری است، چه از نوع بنیادگرای آن و چه از نوع ملی گرای افراطی و قوم گرای آن. این جبهه باید هر روزه تقویت شده و راه مستقل خود را بگشاید زیرا که در شرائط موجود راهی جز آن برای رهائی از این جنگهای خانمان برانداز نیست.

یافتن مطالب :