آموزش و پرورش طبقاتی و آموزش و پرورش غیرطبقاتی

تاریخ انتشار: ۹ مهر ۱۳۹۵ – ۷:۴۴ ق.ظ

به مناسبت آغاز سال تحصیلی
علیرضا ثقفی

از آن هنگام که جامعه ی انسانی در مقابله با طبیعت توانست زندگی جمعی را تجربه کند و برای رو در رویی با بلایای طبیعی و زنده ماندن در برابر حوادث، ضرورت بقای نسل را فرا گرفت، امر آموزش از پدران و مادران به فرزندان و انتقال تجربه از نسلی به نسل دیگر موضوعی با اهمیت بود. هرچند آموزش شیوه ی زندگی از نسلی به نسل دیگر در همه ی جانداران به نوعی وجود دارد، اما این امر در انسان به عنوان تکامل یافته ترین موجود زنده و دارای مغز متفکر به تدریج به صورت امری تدوین یافته و هماهنگ در آمد و آموزش و پرورش را برای مقابله با مشکلات زندگی اجتماعی و مقابله با نیروهای طبیعت و رام کردن جهان پیرامونی و تداوم زندگی اجتماعی، به امری ناگزیر برای بقای نسل و تداوم تمدن بشری درآورد.
این آموزش آن هنگام که طبقات در جامعه ی انسانی وجود ندارد، وظیفه ی خود را انتقال تجربه و جایگزینی نیروی کار از والدین به فرزندان میداند. در جوامع اولیه که در آن طبقات وجود ندارد. آموزش و پرورش امری عمومی است و هیچکس برای آموزش به نسل جدید مستثنی نیست و برای انحصار دانش، اقدامی به عمل نمی آید. آموزش توسط سالخوردگان به جوانان امری عادی و طبیعی است و هزینه ی زندگی آموزگاران بر عهده ی کل جامعه است. در این وضعیت امر آموزش نه یک شغل بلکه به عنوان یک وظیفه ی اجتماعی مطرح است و از این جهت آموزگاران شغلی جانبی برای امرار معاش دارند.
تفاوت آموزش به عنوان یک امر انسانی برای بقای نسل و تمدن بشر با آموزش طبقاتی که مختص طبقات استثمارگر است.
در آموزش طبقات استثمارگر، همواره اطاعت از نظم و وحشت از تخطی از قواعد و قوانین حاکم، امر اصلی آموزش است. در این شیوه ی آموزش که در تمام طبقات فرادست جامعه حاکم است؛ درس اول سر به راه و گوش به فرمان بودن، رعایت نظم و انضباط طبقات حاکم، روی حرف بزرگتر حرف نزدن و تلاش برای مفید بودن، در رشد و گسترش مالکیت چه به عنوان ثروت، چه به عنوان سرمایه و سود است. در آموزش طبقاتی حفظ تسلط طبقات، مسأله ی اصلی است و آموختن علم و دستاوردهای دانش بشری امری ثانوی است. در نتیجه آموزش علوم و تکنولوژی از نظر طبقات حاکم تا آنجا ارزش دارد که نظام سلطه ی طبقاتی حفظ شود و از همین جا است که از آموزش به طبقات فرودست یا صدور تکنولوژی به برخی از کشورها یا ملتها در دورانهای مختلف جلوگیری میشود و برای آموزش در دانشگاه ها همواره گزینش وجود دارد و باید هدف از آموختن علم و دانش، سودآوری، سودپرستی و منفعت رساندن به مالکیت یا سرمایه باشد.
در همین رابطه است که ما شاهد وجود فضای خشن تنبیهات بدنی، جریمه های مختلف و فضای رعب و وحشت در محیطهای آموزشی طبقاتی هستیم. تنبیهات بدنی که امروزه در بسیاری از مقاطع آموزش و پرورش و حتی در بسیاری از کشورهای سرمایه-داری نیز علیه دانش آموزان اعمال میشود هدفی جز سر به راه کردن دانش آموزان برای یک جامعه ی طبقاتی ندارد. در حالی که در آموزش و پرورش که هدف اش یادگیری فنون و تجربیات زندگی اجتماعی است هیچ گونه نیازی به خشونت نیست بلکه کنجکاوی کودکان و جوانان و حتی بزرگسالان برای شناخت محیط زندگی و کسب تجربه که ضرورت ادامه ی زندگی است برای آموزش و پرورش کافی است. به همین جهت آموزش و پرورش مردمی و آموزشی که در آن هدف، حفظ حاکمیت طبقه ی مسلط نباشد و در آن معیارهای انسانی برای آموزش نسل جدید مطرح باشد با این امر متفاوت است.
در همین راستا می توان مسأله را این چنین بررسی کرد که تفاوت میان آموزش و پرورش طبقاتی و غیرطبقاتی در آن است که آموزش و پرورش غیرطبقاتی هیچ نیازی به ایجاد جو ارعاب و وحشت ندارد تا دانش آموز و جست وجوگرِ علم را وادار کند آنچه را که او خودش ضروری نمیداند فرا بگیرد. کنجکاوی و دانایی، ضرورتی انکارناپذیر و جزءِ لاینفک زندگی انسان است. انسان هنگامی می¬تواند به زندگی خود ادامه دهد که از محیط اطراف اش آگاهی داشته باشد و بر آن مسلط باشد. همین نیاز کافی است تا هر نسلی از بشر برای اطلاع از علم و دانش و شناخت قوانین حاکم بر طبیعت به تلاش و جست وجو بپردازد. این تلاش و جست وجو حتی اگر دستاوردهای فعلی بشر هم نابود شود؛ سبب میشود بار دیگر، زندگی انسانی و اجتماعی همین مسیر را طی کند.
علاوه بر آن، زندگی اجتماعی انسان و تقسیم کار و ضرورت مشارکت افراد انسانی در آن، تحصیل علم و دانش و کسب مهارت و تجربه را در یک محیط آرام و آزاد برای افراد بشر ضروری میسازد در نتیجه آموزش و پرورش غیرطبقاتی هیچ نیازی به جو ارعاب و وحشت و یا تنبیهات بدنی و روانی برای یادگیری ندارد. هر نوع محیط فشار، سرکوب، غیرانسانی و یا چیزی غیر از درس و بحث و فحص با آموزش غیر طبقاتی همخوانی ندارد. بوعلی سینا میگوید:
لذات دنیوی همه هیچ است نزد من      در خاطر از تغیر آن هیچ رنج نیست
روز ترنم و شب عیش و طرب مرا          غیر از شب مطالعه و روز درس نیست
این امر به خوبی نشان میدهد که آموختن و آموزش دادن امری لذتبخش برای انسان است و اگر امری لذتبخش است که به طور واقعی همچنین است، پس هرگونه ارعاب و فشار و هرگونه جوِ رعب و وحشت در آموزش و پرورش و محیط های فرهنگی چیزی جز عنصر غیرعلمی و خواست طبقات حاکم برای واداشتن علم و دانش به اطاعت از منافع طبقه ی حاکم نیست.
از همین جهت است که همواره طرفداران علم و دانش و کوشندگان کسب مهارت و تجربه با وجود هرگونه نیروی غیرعلمی در دانشگاه ها و مراکز علم و تحصیل، مخالفت داشتند و وجود نهادهایی همانند بسیج دانش آموزی و دانشجویی در محیط های علم و دانش امری است کاملاً خلاف پژوهش و تحقیق و بر ضد آن.
با این همه تا قبل از حاکمیت سرمایه داری بر جامعه ی بشری، هرچند آموزش و پرورش، طبقاتی بوده است و طبقات فرودست امکان دسترسی به علم و دانش را همانند طبقات فرادست نداشته اند؛ در یادگیری و آموزش، جوِ ارعاب و وحشت حاکم و چوب و فلک و اطاعت از دستورات مذهبی و تبعیت از فرهنگ مسلط، امری رایج بوده اما به طور کلی امر آموزش امری رایگان و متعلق به نسل بشر بوده است.
تأمین هزینه ی زندگی معلمان بر عهده ی جامعه و ساختن مدارس و تأمین هزینه ی دانش آموزان و طلبه ی علم و دانش بر دوش جامعه بوده که عمدتاً از اوقاف و یا اموال عمومی تأمین می شده است. تا قبل از حاکمیت نظام سرمایه داری، آموزش و پرورش در اختیار نهاد های دینی و متعلق به کلیساها و نهادهای مذهبی بوده که از اموال عمومی اداره میشده است. وجود موقوفات فراوان برای نهادهای مذهبی و آموزشی و تأمین مخارج دانشجویان و دانش آموزان در این نهاد ها بیانگر همین امر است.
اما در دوران حاکمیت سرمایه داری و به خصوص پس از جهانی شدنِ این نظام و پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم، نظام سرمایه-داری تمام توان خود را به کارگرفت تا علم و دانش را کالایی کند و آن را در اختیار بازار سرمایه و سرمایه داران قرار دهد و هر روز دست طبقات زحمتکش و محروم را از آن کوتاه تر کند. از این جهت است که مخالفان نظام سرمایه داری باید تمام توان خود را به-کار برده تا از آن جلوگیری کنند و به هر ترتیبِ ممکن، علم و دانش و آموزش را از انحصار نظام سرمایه داری بیرون آورند. از همین رو است که مدافعان حقوق کارگران و زحمتکشان در برابر حق کپی رایت که یک حق بورژوایی برای انحصار علم و دانش است، بر حق کپی لفت که بنیان اش بر عدم شناخت هیچ گونه حق انحصاری برای دستاوردهای علمی و تجربی بشر است؛ تأکید دارند.
امروزه شرکت های بزرگ و انحصاری تمام توان خود را به کار میگیرند تا مردم تحت ستم را از دست یابی به فن آوری های جدید و اکتشافات بشری جز با پرداخت مبالغی کلان محروم کنند. آن ها هر گونه دستاوردهای علمی و تکنولوژیکی را در آن حصار بنگاه-های بزرگ سرمایه داری میخواهند و برای در اختیار قرار دادن آن به کارگران و زحمتکشان، باج های کلان را خواستارند تا از طریق انحصار علم و دانش، سلطه ی خود را بر جامعه ی بشری حفظ کنند و نمونه های روزانه ی آن را در گران تر شدن هر روزه ی کلاس-های آموزشی و خصوصی شدن مدارس و دانشگاه ها شاهد هستیم.
آموزش طبقاتی به عنوان بازتولید نیروی کار
طبقات استثمارگر به آموزش تنها به صورت بازتولید پیشرفته نگاه نمیکنند بلکه این آموزش را برای بازتولید طبقاتی نیروی کار میخواهند. به همین جهت است که سیستم آموزشی آنان هیچ گاه تلاش نمیکند تا از ترک تحصیل و یا ریزش دانش آموزان در طی دوران تحصیل جلوگیری کند. هر چند که در ظاهر قوانین مصوب به آموزش رایگان در دوران دولت های رفاه و در تقابل با اردو گاه سوسیالیستی آن زمان تن داده بودند. برای نظام سرمایه داری ضرورتی ندارد که همه ی افراد تحصیل کرده و دارای تخصص باشند زیرا که در آن صورت، نیروی کار قیمتش بالا می رود و سود ارزانیِ نیروی کار و لایه بندی های مختلف آن، نصیب سرمایه داران نخواهد شد. نظام سرمایه داری برای حفظ لایه های مختلف نیروی کار، نیاز به آن دارد تا نیروی کار را از پائین ترین لایه های اجتماعی تا متخصص ترین آن در بخش های مختلف اجتماعی به کار گیرد و برای هر بخش از آن، دستمزدی به اصطلاح متناسب با سود¬آوری آن تعیین کند. سودآوری ای که به وسیله ی نظام طبقاتی سرمایه داری تعیین می شود.
سیستم آموزشی استثمارگرانه از این که عده ای از کودکان نتوانند وارد مراکز تحصیل علم و دانش بشوند؛ سود میبرد زیرا که همواره جامعه ی طبقاتی، نیروی کاری را لازم دارد که ساده ترین شغل ها را با کمترین دستمزد انجام دهند و آنان همان کسانی هستند که هیچ نیازی به تحصیلات و آموزش ندارند. پس سیستم طبقاتی به آن می اندیشد که چرا برای آنان هزینه کند و به قول مدافعان نظام سرمایه داری، جامعه به نظافتچی و واکسی هم نیاز دارد و این امر نیازی به آموزش و پرورش ندارد. همچنین آنان که در مقاطع مختلف تحصیلات به عنوان ریزش و یا مردودی ها و یا کلیه ی دانش آموزانی که به خاطر شرایط اقتصادی مجبور به ترک تحصیل میشوند برای نظام سرمایه داری، نعمتی بزرگ هستند زیرا که در درجه ی اول هزینه های تحصیل آنان از دوش دولت سرمایه داران برداشته می شود و و هزینه های رقابت آنان کمتر میشود و امکانات بیشتری در اختیار فرزندان طبقات بالا قرار میگیرد و در ثانی نیروی کار ارزانی برای خدمات مختلف توسط کودکان کار بازتولید میشود. نیروی کار ارزانی که باز-تولید آن تداوم بی وقفه ی سود سرمایه داران را تضمین میکند و کودکان کار را به برده های نظام سرمایه داری تبدیل کرده و از آنان در بخشهای مختلف این نظام به عنوان نیروی کار ارزان میتوان بهره جست.
طبقات استثمارگر هیچ گاه به آموزش یکسان برای همگان فکر نمیکنند. آن ها مراحل آموزش را بازتولید نیروی کار در سطوح مختلف میدانند، بازتولیدی که نیروی کار را در سطوح مختلف از خدمات ابتدایی گرفته تا خدمات تخصصی تربیت کنند تا تداوم نظام استثمارگرانه را تضمین کنند. از متخصصان علوم تجربی تا مربیان نظام سرمایه داری که تلاش میکنند این نظام را ابدی و لایتغیر تصویر کنند. آن ها متخصصانی را تربیت میکنند تا به نسل های آینده آموزش دهند که رستگاری در اطاعت از نظام حاکم سرمایه¬دارانه است و این نظام طبقاتی بهترین دستاورد بشر است و تنها این چنین میتوان زندگی کرد و تساوی انسانها “افسانه ای بیش نیست که دشمنان سعادت بشر آن را برای انحراف اذهان تبلیغ میکنند.”
در نتیجه آن نیروی کاری را تا آخر آموزش میدهند و به دانشگاه ها و مراکز تخصصی راه میدهند و ملقب به متخصص و کارشناس میکنند که به طور کامل، مطیع نظام طبقاتی بوده و نظم آن را همانند نظم طبیعت به رسمیت بشناسد و سرسپرده و وفادار به آن باشد. بی جهت نیست که متخصصان معرفی شده از جانب این نظام و به رسمیت شناخته شده از طرف رسانه ها و ارگان های نظام سرمایه داری به دلالت مطابقه و طابق النعل بالنعل همانند طبقات استثمارگر فکر میکنند و همان افکار را برای بازتولید نیروی کار در سطوح مختلف برنامه ریزی می کنند. اندک متخصصان و یا تحصیلکردگان مخالف نظم و نظام استثماری به راحتی به حاشیه رانده میشوند. برای آن که متخصص و صاحب نظر معرفی شوی باید چار چوب نظام سودمحور را بپذیری و حداکثر در جهت اصلاح آن، بیانات یا نوشته هایی ابراز کنی.
آنگاه که علم و دانش کالایی میشود و کسانی قادر به ادامه¬ی تحصیلات عالی هستند که مبالغ کلانی را برای دریافت مدارک عالی سرمایه گذاری کنند، شکی نیست که به این سرمایه گذاری در یک جامعه ی سودمحور به صورت امری سود آور نگریسته شود. این نگرش سرمایه دارانه به طور طبیعی دریافت این مدارک را در زمره ی سرمایه ای قرار میدهد که از آن مطالبه ی سود میشود. پس تنها راه مقابله با این امر، تلاش و پیگیری برای خروج علم و دانش از کالایی شدن و مقابله با این امر باید با تمام توان از جانب مخالفان کالائی شدن علم و دانش صورت گیرد .
در این بازتولید نیروی کار، طبقات استثمارگر حتی ولگردان و دزدهای انفرادی و باندی را هم برای بازتولید نظام سرمایه داری لازم دارند و برایشان اهمیت ندارد که ترک تحصیل کنندگان در کجای تقسیم نیروی کار قرار میگیرند. آن ها دزدان و خلافکاران را از آن جهت لازم دارند که اولاً با تنبیهات خشن و مجازات های سخت، جوِ سرکوب و ارعاب را رواج دهند تا از یک طرف نظام سرمایه داری را حافظ امنیت معرفی کنند و از طرف دیگر نیروی کارِ سر به راه در سایر سطوح داشته باشند و علاوه بر آن با ارعاب جامعه از وجود دزدان و خلافکاران، بودجه های نظامی کلان برای گسترش نیروهای امنیتی در اختیار داشته باشند تا بتوانند با هر گونه اعتراضی از جانب نیروی کار و زحمتکشان به نظام سرمایه داری، برخورد کنند. نیروهای نظامی و امنیتی در سراسر کشورهای سرمایه داری می بینیم که هر از چند گاه نمایشی را با سر و صدا برای برخورد با به اصطلاح اراذل و اوباش به راه می اندازند تا جوِ رعب و وحشت را در جامعه حاکم کنند و نیروهای امنیتی و انتظامی را برای نبردهای بزرگتر که در مقابل اعتراضات به نظام سرمایه داری، آماده و مهیا نگه دارند زیرا اگر در یک جامعه ی سرمایه داری برای مدتی دزدی نشود دیگر هیچ توجیهی برای گسترش روزافزون بودجه های کلانِ نیروهای نظامی و امنیتی نیست. پس، از ترک تحصیل و خصوصی شدن آموزش و پرورش که یکی از بنیانهای اساسی این ترکِ تحصیل است، چندان هم نگران نیستند زیرا که جامعه ی طبقاتی باید بازتولید شود.
آموزش رایگان و همگانی بدون حصر و استثناء حق همگان است.
اگر بپذیریم که علم و دانش دست آورد تمدن بشر است و میراث خاص طبقات استثمارگر نیست، پس دسترسی به آن باید در اختیار همه ی انسانها باشد و کسی حق ندارد طبقات زحمتکش و سلبقدرت شده را از دسترسی به علم و دانش منع کند. حال این منع چه به صورت اجبار فیزیکی باشد و یا اجبار اقتصادی. از این جهت است که تشکلهای مستقل معلمان و دانشگاهیان در حمایت از کارگران و زحمتکشان، وظیفه ی دفاع از آموزش رایگان برای همگان بدون هیچ حصر و استثناء را بر عهده دارند.
نمونه ی بارز تشکلهای مستقل معلمان در کشورهایی مانند کره، مکزیک و کشورهای دیگر شاهد همین امر است که این تشکل-های مستقل، آموزش رایگان و همگانی را در دستور کار خود قرار داده اند.
اتحادیه، سندیکا و هر نوع تشکلی میان معلمان نمیتواند نسبت به امر آموزش بی توجه باشد و این مسأله را یکی از اصول منشور تشکیلاتی خود قرار ندهد. آن تشکلی از معلمان است که در برابر فشارهای سرکوبگرانه ی آموزش و در برابر جوِ ارعاب و وحشت ایجاد شده توسط حاکمان در آموزش و پرورش بایستد و همبستگی معلمان را بر این محور قراردهد، معلمان از آنجا که قشر روشنفکر کارگران و زحمتکشان هستند و از قدیم، کارگر- روشنفکر بوده¬اند یعنی کارگری که نیروی فکری خود را می فروشد و با آن زندگی می کند در این زمینه نمی توانند تنها به معیشت خود فکر کنند زیرا که معیشت آنان بخشی از زندگی آن هاست که می تواند وجود فکری آنها را تغذیه کند، وجود فکری معلم، کمتر از وجود فیزیکی او نیست، در این زمینه همان گونه که نویسندگان در کنار دغدغه ی معیشت، دغدغه ی سانسور و سرکوب فرهنگی را کمتر از معیشت خود نمی دانستند، معلمان نیز به همین امر باید توجه داشته باشند که وجود یک بنیان فکری آزادیخواه و ضد سلطه ی سرمایه دارانه در آموزش و پرورش فرض هر نوع تشکل است. از اینجاست که در اساسنامه¬های تشکلهای معلمان همواره جای یک منشور فکری خالی بوده است و می تواند از این به بعد این امر نیز در دستور هر تشکلی قرار گیرد. تشکل حول محور صرفاً معیشتی در شأن این کارگرـ روشنفکران نیست.
علاوه بر آن مقابله با هر نوع ارعاب و تهدید و به خصوص تنبیهات بدنی که مختص شیوه های طبقات استثمارگر است باید همواره از جانب تشکلهای مستقل معلمان به بیرحمانه ترین وجه، مورد اعتراض قرار گیرد. همچنین هر نوع تبعیض در آموزش و پرورش که این امر هم مختص آموزش طبقاتی است زیرا که حفظ منافع طبقات است که تبعیض را در آموزش و پرورش دامن می زند و به آن تداوم می بخشد.

یافتن مطالب :