گفت وگویی درباره ی سعید سلطانپور به مناسبت سالگرد اعدام او

تاریخ انتشار: ۱۸ تیر ۱۳۹۵ – ۲:۲۰ ب.ظ

سعید سلطانپور یکی از چهره های مطرح هنر و ادبیات پنجاه سال اخیر ایران و یکی از مبارزین به نام این دوره است . او با زندگی و مرگ خود نشان داد که میتوان عاشق بود و عاشقانه به استقبال مرگ رفت . سرودهای و آهنگ های سعید هم چنان فرامو ش نشدنی زمزمه روزانه مبارزان راه ازادی است . او هم چنان ندا میدهد که سر او مد زمستون ، شکفته بهارون ، بهار اومد شب شد گریزون …..و موجی در موجی می بندد، بر افسو ن شب میخندد، با آبی ها می پیوندد …
این سرودهای او بود که سال ها همراه مبارزان در سلول ها و شکنجه گاه ها بر دیوار های سراچه های اعدام نگاشته میشد و نقش می بست و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد . اما نسل های بعد از شخصیت سراینده این سرودها کمتر شنیده اند . گفتگوی زیر با تنی چند از هم دوره های او تلاشی است برای شناساندن این مبارز راه حقوق کارگران و زحمتکشان.
***
علیرضا ثقفی: سعید سلطان پور یک شخصیت بی نظیر و ویژه ای در تاریخ ۵۰ ساله ی ایران است که مشابه¬اش را کم داشته ایم شاید اگر بخواهیم فردی همانند او را بیابیم می توانیم به ویکتور خارا هنرمندِ انقلابی آمریکای لاتین اشاره کنیم. هنرمندی که به لحاظ سطح فعالیت به طور مشخص در جنبش مسلحانه شرکت داشته باشد و همچنین به لحاظ تسلط به مسائل هنری مبارزاتی انسان ویژه ای بود.
سعید سلطان پور رئیس انجمن تئاتر ایران بود که آن را به صورت یک مجمع صنفی در برابر نهادهای دولتی اداره می¬کرد. در حالی که از لحاظ رسمی این گروه جایگاه ثابتی نداشت اما مجمعی برای حمایت از هنرمندان تئاتر بود. هر یک از هنرمندان که به زندان می¬افتاد مورد حمایت این انجمن قرار می گرفت.
او برجسته ترین وجوه هنری را داشت در عین این که می دانستند او انسان مبارزی است. زمانی که نمایش نامه ی چهره های سیمون ماشارِ برشت را به روی صحنه ی تئاتر دانشکده ی هنر های زیبا برد، چنان غوغایی به پا کرد که ابتدا قرار بود ۱۰ شب اجرای روی سِن باشد که ۴ یا ۵ شب بیشتر اجازه ی اجرا ندادند به طور مشخص در این نمایش یک دختر مبارزِ چریک را تصویر می کرد که می آمد بر سر آرمان هایش با نیروهای فاشیستی می جنگید و بعد هم اعدام می شد. خود سعید هم در این تئاتر در نقش یک سربازِ بازگشته از جنگ بازی می کرد.
دستگیری¬هایش در زمان شاه به طور مستقیم در ارتباط با مبارزات سازمان یافته نبود هرچند که ارتباطاتی داشت، اما این دستگیری ها در ظاهر به دلیل نمایشنامه ها و نوشته هایش بود.مشخص بود که در بازجویی هم چیزی را لو نداده بود در آن زمان هیچ گاه اینطوری نبود که پلیس به تمام اطلاعات بتواند دسترسی پیدا کند و تمام ارتباطات را بتواند کشف کند.
شخصیت او طوری بود که مشخص بود که کارِ تشکیلاتی کرده است به همین جهت هم پس از این که از زندان آزاد شد به مبارزه پیوست و در جریان انقلاب سال ۵۷ نقش بارزی ایفا کرد. بعد از این که رژیم شاه سرنگون شد سعید سلطان پور نشان داد که یک انسان تشکیلاتی است و شکی هم نداریم که با وضعیتی که داشت در زمان شاه نیز فردی تشکیلاتی بوده است. در کانون نویسندگان فعال بود و همچنین سردبیر نشریه ی کار بود.
در حقیقت شخصیت اول سعید یک انسان انقلابی بود که هنر و فر هنگ را در خدمت محرومان و مبارزات کارگران و زحمتکشان قرار میداد . هدف او از شعر و داستان و نئاتر ارتقاء فرهنگ مبارزاتی بود .
صمد: در زمینه ی صنفی برای بازیگران تئاتر خیلی تلاش کرد و باعث و بانی جریانی شد که اداره¬ی کار یکسری از آن¬ها را استخدام کرد؛ همیشه کارهایش هدفمند بود.
بعد از انقلاب یعنی در زمانی که بخشی از ناشران برای پخش کتاب به بن بست برخورد کرده بودند او با ابتکار و با استفاده از رابطه ای که با انتشاراتی ها داشت هدف اش این بود که یک پخش سراسری برای توزیع کتاب به وجود بیاورد. ناشرانی که حدود ۴۰، ۵۰ سال سابقه ی انتشاراتی داشتند شهامت چنین کاری را نداشتند. سعید سلطان پور کاری کرد که کتابی که مثلاً امروز در تهران چاپ می¬شد دو یا سه روز بعد این کتاب را به شهرستان ها می رساند. پخش کتاب «میشا» را راه اندازی کرد که مخفف اسم ۴ انتشاراتی بود؛ انتشارات شناخت که برای خودش بود و سه انتشارات دیگر مازیار، یاشار و ارمغان بودند. در خیابان فروردین ملکی را که قبل از انقلاب برای فرانسوی¬ها بود مصادره کرد و این پخشی را در آن محل به راه انداخت.
سوال: اگر امروز سعید سلطان پور زنده بود چه کار می کرد؟
علیرضا ثقفی: برجسته ترین کار سعید سلطان پور که مجموعه ی سیاست، فرهنگ و هنر در آن توأمان بود نمایشنامه ی «عباس آقا کارگر ایران ناسیونال» بود که در آن سیاست روز را به تصویر می کشد؛ حکومت را تحلیل می کند، جناح سازشکار را که جلوی بازار متوقف می شود به تصویر می کشد و یک جناح متعلق به طبقه ی کارگر را که می خواهد تا آخرِ انقلاب پیش برود، را به مخاطب می شناساند. کار او تلفیقی بود از مبارزات کارگران و مبارزات روشنفکران. در واقع نشان دهنده ی مجموعه فرهنگ و هنرِ مبارزات مردم در آن مقطع بود. خواسته های کارگر ایران ناسیونال را به عنوان یک کارگر نمونه در ایران به تصویر می کشید؛ با اطمینان می توان گفت آن چه به اصطلاح خواسته ی یک مبارز انقلابی و اجتماعی کارگری(فعال کارگری) بود بعد از آن تئاتر به دست می آمد.
نمایشنامه ی عباس آقا کارگر ایران ناسیونال اولین تئاتر خیابانی در ایران بود که تجمع ۵ تا ۷ هزار نفری در استادیوم فوتبال (محل اجرای نمایشنامه) دانشگاه امیرکبیر به وجود آورد پس از دیدن این نمایشنامه می افتاد تماشاگر بسیار تحت تاثیر قرار می گرفت و احساس میکرد که همبستگی میان کارگران و روشنفکران بطور مدام باید تقویت شود و چاره ای جز گسترش هماهنگی برای مقابله با بازاری که در این نمایشنامه نماد سازشکاری و توقف انقلاب است، وجود ندارد. همانند چیزی که ما امروز در تشکل های کارگری می گوییم که مثلاً اگر کارگران یک کارخانه در روند مبارزاتی اعتراض یا اعتصاب کنند حتی چند درصد اضافه حقوق بگیرند ولی اگر بعد از اعتصاب پراکنده¬تر باشند نسبت به قبل از اعتصاب، این یعنی حرکت¬شان بی فایده بوده است.
حرکت اجتماعی ای که پس از آن مردم بیشتر از هم جدا شوند تا این که نزدیک شوند، نیز بیهوده است. این پیام عمده ی کارگری را ما در نمایشنامه ی عباس آقا کارگر ایران ناسیونال میبینیم دقیقاً جایی که بعد از دیدن این تئاتر احساس می کنیم که باید به هم نزدیک تر شویم و هماهنگی، همبستگی بیشتری داشته باشیم و تشکلات را گسترده تر کنیم… اگر این پیام مهم را تشکلها در سالهای ۵۷ تا ۶۰ متوجه می شدند و گسترده تر می شدند و از فرقه گرائی ها فاصله میگرفتند؛ شاید با چنین سرکوب گسترده ای مواجه نمی بودیم…
طبقه ی کارگر باید هر روز به یکدیگر نزدیک تر شوند… زمانی که سعید سلطان پور از زندان می آمد رابطه اش با افراد مبارز بیشتر می شد و به هم نزدیک تر می شدند؛ زمانی که سعید سلطانپور سال ۵۷ از زندان بیرون آمد نسبت به زمانی که سال های ۵۵، ۵۶ بیرون آمد، کار را در سطح بالاتری آغاز می کند… هدفمند بودن تشکیلات را سعید سلطانپور می دانست و همدلی طبقه¬ی کارگر پیامی بود که همواره در آثارش می توانیم بیابیم…
سوال: هدف نسلِ آن دوره چه بود؟
صمد: سعید سلطانپور سراینده ی سرود، خواننده و پخش کننده ی بعضی از کارهایش بود، یعنی حتا دستفروشی هم میکرد. آنچه برای نسل جدید آموزنده است هدفی است که سعید در تئاتر دنبال میکرد؛ او بیشترین انگیزه های سیاسی اش را از طریق تئاتر دنبال میکرد به طوری که حتی نمایشنامه های خارجی ای را که انتخاب می کرد چنان به صورت بومی درمی آورد که انسان به هیجان در می آورد. معتبرترین آدمهای آن روزگار برای دیدن تئاترهای سعید می آمدند مثلاً باقر مومنی (نویسنده، مترجم و فعال سیاسی) از افرادی بود که نمایشهایی را نقد میکرد که سعید به اجرا می آورد.
یکی از بزرگترین فعالیتهای سیاسی و اجتماعی سعید سلطانپور نشرِ هفته نامه کار بود که بعد از انقلاب نیز بیشتر مسئولیت اجرایی و گردآوری مطالب بر دوش او بود؛ از نگارش، گردآوری، نظارت و کنترل گزارشها گرفته تا چاپ. او بی وقفه و خستگی ناپذیر کار میکرد و هر گوشه¬ی کاری را که خالی می ماند پر می کرد. این از خصلت برجسته ی بچه های آن نسل بود.
علیرضا ثقفی: آن نسل خودش را فدایی می دانست و خودش را فدا می کرد تا اینکه تشکیلات به وجود بیاید. و رابطه بقا و. فنا را یک را بطه دیالکتیکی رو به جلو میدانست . متاسفانه در جنبش فکری ایران دوره ای بود که تئوری بقا مطرح شد که رسوبات آن هنوز هم در تفکر بعضی ها موجود است. آن نسل به این نتیجه رسیده بود که اگر می¬خواهی به عنوان یک مبارز باقی بمانی باید تعرض کنی، حرکت سازمان یافته و مناسب. سکوت، سکون و بی عملی مساوی با مرگ است؛ مختاری جمله ای دارد که می گوید: «همین که نتوانی معنایت را بگویی، کارت ساخته است…» انسان تا زمانی که زنده است باید بتواند وجودش را ثابت کند که هست… انسان مبارز باید روزانه خودش را ثابت کند به لحاظ فرهنگی، ذهنی و اجتماعی حالا در یک حرکت هنری، اجتماعی، خیابانی و… و اگر انسان مبارز و مدافع حقوق کارگران و زحمتکشان نتواند خودش را ثابت کند، مرده است… سعید سلطانپور از این نسل بود که هیچگاه سکون نداشت حتماً باید خودش را ثابت کند که هست چه در شعر، تئاتر، هنر و چه در حرکت مسلحانه… و ما دیدیم که این اثباتِ وجود نتیجه هم داد و نتیجه اش هم این بود که اگر سازمان فدایی در مقطع انقلاب ۴۵ نفر بودند دو ماه بعدش در اثر فعالیتهای افرادی نظیر سعید سلطان پور تظاهرات ۳۰۰ هزار نفری راه انداختند. سعید سلطانپوری که در زمان قبل از سرنگونی رژیم شاه به زور میتوانست سالن تئاتری برای نمایش بگیرد که حداکثر ۵۰۰ نفر ظرفیت داشت در دانشگاه تهران . بعد از سرنگونی رژیم شاه تئاترهای خیابانی برگزار میکرد با چند هزار نفر تماشاگر؛ پس به جلو حرکت کرده بود… سعید هم از نسل مبارزینی همچون احمدزاده ها، پویان ها و جزنی ها بود که سکون نداشتند.
صمد: این نسل برای آزادی مبارزه می¬کردند. اگر دیروز از یک چریک می پرسیدند تو می خواهی بمیری… میگفت من می میرم برای زندگی کردن… زیرا که آنها افقی را در جلو خود داشتند که به ان اعتقاد داشتند
علی اسحاق : زمانی که گلسرخی در دادگاه گفت من علیه این دادگاه به تمام مراجع دنیا شکایت می کنم این مفهوم در ذهن تمام انسان های آن دوران پیچید… امروز هم این مفهوم در ذهن آدمها وجود دارد ولی رکود فیزیکی شان باعث چنین وضعیتی شده است… سعید سلطان پور اگر امروز بود میگفت تئاتر خیابانی و فعالیت در سطح خیابان(انجام یک کار زنده) مثل خواندن سرود سراومد زمستون با چند جوان در یک پارک، مبارزه ی امروز است… خواندن سرود انقلابی در یک پارک شاید تاثیرگذار تر از افتادن به زندان و مرگ است…
ادوارد سعید میگوید اگر شما روشنفکری حرفه ای هستید برای بقای خودتان ساعت میگذارید ۹ صبح تا ۵ بعد از ظهر شروع می کنید به نوشتن نه برای تغییر دادن و دگرگون ساختن جامعه بلکه برای اینکه دنباله روی جامعه باشید؛ چنین روشنفکری جز ایجاد رکورد در جامعه کار دیگری انجام نمیدهد ولی اگر روشنفکر برود برای تغییر جامعه آن زمان است که جامعه تغییر پیدا می کند… روشنفکران امروز دنبال جریان سازی هستند و «منیت» احمقانه ترین نوع فکر در بین روشنفکران است… شور داشتن و نداشتن شعور باعث شده برخی بزرگان نه تنها هدایت¬گر نباشند بلکه پشتِ پا زده¬اند به جوانان و سرنگون¬شان کرده¬اند…
سعید سلطان پور اگر امروز بود میرفت در بازار و خیابان همانطور که برای فروش کتاب اش میرفت جلوی دانشگاه … اما متاسفانه روشنفکران ما می¬نشینند در خانه و مینویسند تا به قول ادوارد سعید زمانشان تمام شود… سعید سلطانپور جامعه را با خودش هم سو می کرد زمانی که در تظاهرات ۳۰۰ هزار نفری روز کارگر در میدان آزادی بود گفت “تا زمانی که سندانی تحمل کن، وقتی پتک شدی بکوب” … پس از آن طوری شد که مأمورها تا جنوب میدان آزادی فرار می کردند از دست مردم…
این عیب ماست که ما نشسته ایم تا شرایط به وجود بیاید. اگر قرار باشد که ما بنشینیم تا شرایط بیاید هیچ-وقت چنین نمی شود برای مثال خسرو گلسرخی در محاکمه اش درست صحبت کرد و شرایط را درک کرد که در این¬جا باید صحبت کند…
سوال: سعید ابرقهرمان نیست؛ یک انسان و چکیده ی دوران مبارزاتی آن دوره است… چگونه عمل کرد و چگونه جامعه اش را شناخت؟!
صمد: سعید یک نگاه انقلابی داشت نسبت به هر چیزی اما ما بیشتر سیاست زده ایم تا یک فرد انقلابی… یک فرد انقلابی تن به هر شرایطی نمیدهد دوست دارد شرایطی را به وجود بیاورد که خودش حاکم آن باشد…
مصطفی اسکویی در سال ۵۳ موسسه ای داشت به نام آناهیتا که کلاس بازیگری و کارگردانی بود سعید و برادرش مسعود وارد آن موسسه شده بودند؛ اسکویی تئاتر کلاسیک کار می کرد و او با سواد کمی که در تئاتر داشت سیستم تئاتر اسکویی را به هم ریخت؛ آمد انگیزه¬های جدیدی وارد آن جریان کرد مثلاً اگر نمایش نمایی از زندگی افراد فقیر جامعه بود بدون بینش انقلابی، سعید می آمد آن کاراکترها را گرفت و آنها را انقلابی می کرد. تئاترهایی از ماکسیم گورکی، چخوف و… به طور مثال ساس مایاکوفسکی را چنان بومی کرد که اگر مایاکوفسکی آن تئاتر را میدید تحسینش میکرد با چنین مضمونی که مردمان ژولیده وارثان انقلاب هستند و تنها روشنفکران وارث نیستند… به نوعی ضدقهرمان عمل می کرد، مخالف تئاترهای اسکویی که مضمون اش قهرمان پروری بود… سعی داشت زیربنای جامعه را تغییر دهد… در تئاتر عباس آقا کارگر ایران ناسیونال نگاه اش چنین بود که این مردم هستند که باید این سیستم کمپرادور (وابسته) را عوض کنند…
چون ما بیشتر ذهنیت سیاست زده داریم تا انقلابی همچنین ایدئولوژی افسارگسیخته ی حاکم نیز چنین برای ما مخرب بوده است…
سعید سلطان پور هیچ وقت سرخورده و ناامید نمی شد از سختی شرایط… آرمان گرایی ای که داشت تکامل پیدا می کرد… همیشه از ایدئولوژی ای که داشت دفاع میکرد همانطور که در ۱۰ شب گوته به صراحت بیان کرد…
علیرضا ثقفی: ولی شیراندامی از لات های سینما و بیسواد بود که در اثر آشنایی با سعید سلطان پور فرد متینی شد. مسأله نظام سرمایه داری است که انسانها را فاسد میکند نه آنکه انسانها فاسد باشند. این نگاه هنرمندانه سعید بود. هیچ کس را ذاتاً فاسد نمی دانست چون افراد امکان دارد در شرایطی دیگر به خصوص شرایط انقلابی تغییر کنند.
صمد: برخوردهای سعید سلطان پور بسیار جذب کننده بود طوری که افراد عادی را جذب می کرد خیلی از هنرپیشه های کنونی از افرادی بودند که با سعید کار کرده بودند.
علی اسحاق : یکی از زندانیان هم بند با سعید سلطان¬پور تعریف می¬کرد در روز ملاقات افسر نگهبان به زندانیان می گفت حتماً صورت¬تان را اصلاح کنید که آن طرف گزارش دهند که این طرفی ها خوب هستند؛ سعید رفته بود ملاقات و بازگشته بود، افسر نگهبان که زیر هشت نشسته بود به سعید سلطان پور گفته بود «آقای سلطان پور مگه نگفتم صورت ات رو اصلاح کن؟!» سعید در پاسخ می¬گوید «اگه صورت ام رو اصلاح میکردم تو می خواستی دخترت رو به من بدی؟!» که افسر نگهبان قبل از این که پاسبان ها را خبر کند شروع می کند به سعید حمله کند سعید قبل از این که او حمله کند، شروع می کند به زدن افسر نگهبان… زیر هشت که باید کتک بخورد، شروع می کند به زدن! یک فرد انقلابی شرایط را به وجود می آورد… شجاعت، شرایط را به وجود میآورد و شرایط هم شجاعت را…
صمد: شعرهای سعید سلطان پور به خصوص به لحاظ محتوایی پیشرو بوده است به قول شاملو ممکن است نیما شعر اجتماعی و سیاسی به مفهومی که امروز برای جوان ها باشد نگفته است و به عنوان شروع کننده خروجی شعر نیما در این زمینه¬ی شعری، سعید سلطان پور، خسرو گلسرخی و نعمت میرزاده و دیگران هستند.
علیرضا ثقفی: روشنفکران بنا به تعریف کلاسیک دو دسته اند:
۱)روشنفکرانی که به صورت حرفه ای در ساعت معین کار می کنند یعنی از طریق حرفه ی روشنفکری نان می خورند و به طور مشخص رسانه های بورژوازی نیز آن ها را به صورت نخبه، صاحب نظر و متخصص مطرح می کنند چرا که در جهت تثبیت شرایط حاکم حرکت می کنند و در چنین شرایطی به طور استثنا و محال اجازه ی مطرح شدن به فرد مخالفی داده می شود.
۲)روشنفکران انقلابی یا روشنفکران طبقه ی کارگر که با حاکمیت سرمایه¬داری از قلم خودشان نان نمی خورند هرچند ضروری است که زنده بمانند و هزینه های زندگی را بگذرانند اما هیچ گاه تسلیم زرق و برق زندگی نیستند. پس روشنفکران در واقع دو دسته اند: ۱) با نظام حاکم ۲) علیه نظام حاکم. روشنفکری که علیه نظام حاکم هست و همواره حقوق مردم را به حاکمان یادآوری می کند؛ وظیفه اش این است که در هر زمان و هرمکان زمینه ی بیان حقوق مردم و زمینه ی تغییر را پیدا کند.
با توجه به شرایطی که داریم زمانی که رسانه نداریم باید جاهایی را ایجاد کنیم تا در آن جا بتوانیم حرف مان را بزنیم؛ مهم تداوم حرف زدن و ایجاد تغییر است؛ مسأله ی پذیرش مردم و همراهی آن ها هم هست. باید روشنفکری باشیم که با مردم جلو برویم که البته با قشر فهمیده، پیشرو و آگاه. زمانی که باید با مردم همراه باشیم تفاوت دارد با زمانی که باید با قشر پیشرو نزدیک باشیم یعنی زمانی که بیشتر شاهد خودفروشی روشنفکران هستیم دیگر با روشنفکران کاری نداریم. باید در هر زمان تاکتیک های مناسب به آن زمان را پیدا کنیم. یک زمانی روشنفکر با اسلحه و فدا کردن خودش جلو می رفت اما امکان دارد امروز مسأله بیان کردن باشد مثلاً آزادی های ساده ی اجتماعی هدف های غایی نیستند ولی می تواند در شرایط موجود مطرح شود همانطور که ما دیدیم در سال گذشته حدود دو هزار اعتراض کارگری داشتیم زمانی که شرایط چنین بوده چگونه روشنفکر می تواند در کنار این ها باشد؟ وظیفه ی روشنفکر انقلابی یکی از وظایف اصلی اش پیدا کردن راهی است که بتواند در هر زمان و هر مکان خواسته های مردم را بیان کند و اگر نتوانیم این کار را بکنیم قطعاً شکست خورده ایم حتی روشنفکر انقلابی اگر یک راهی را رفت و به بن بست خورد راه دیگری را آزمایش می کند… به طور کلی ما در سی سال گذشته شاهد این بوده ایم که نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا بن بست هایی در برابر وضعیت روشنفکران بوده است. سعید سلطان پور به عنوان یک روشنفکر به مانند آبی بود که اگر به سنگ و بن بستی برمی خورد، سعی می کرد راه جدیدی پیدا کند.
برای او در مبارزه بن بست ی و جود نداشت وبرای ان نسل هم همین بود .

یافتن مطالب :