دو یادداشت سیاسی:

تاریخ انتشار: ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ – ۶:۰۴ ق.ظ

۱- سازمان کنفرانس اسلامی، سراب همکاری و تضادهای واقعی

آزاده حسینی
سازمان کنفرانس اسلامی در هفته پایانی فروردین ماه درکشور ترکیه تشکیل جلسه داد.محوراصلی مذاکرات قرار بود مبارزه با تروریسم، بنیادگرائی وفرقه گرائی باشد اما چند دولت شرکت کننده اصلی یعنی ترکیه میزبان،عربستان وجمهوری اسلامی ایران به دنبال مقاصد خاص خود بودند و طرح مسائلی چون مسئله فلسطین، همکاری در مورد بازار نفت،کمک به کشورهای فقیر وهمکاری در حل مشکلات کشورهای عضو به وادی فراموشی سپرده شد.
ترکیه اردوغان که در پی احیای امپراتوری عثمانی است، سعی می نماید جایگاه خود را درکشورهای اسلامی ارتقاء بخشد همان گونه که هر موقع به دنبال دریافت امتیازهای اقتصادی و سیاسی از امریکا و اروپائیان است برای این دولت ها بازی در می آورد (استفاده از داعش و گروه های تروریستی اسلامی و فشار وحمله بر گروه های کرد منطقه) و هر بار که نیاز باشد پشت پیمان ناتو پنهان می شود (مانند سرنگون کردن جنگنده روسی در سوریه).جمهوری اسلامی می کوشید با نزدیک شدن به عربستان و دیگر کشورهای عرب از انزوا در منطقه خلاصی یابد ضمن آنکه به سیاست های توسعه طلبانه خود در بعضی از کشورهای منطقه همچنان ادامه می دهد و عربستان که خود یکی از مراکز اصلی حمایت کننده بنیادگرائی اسلامی و تروریسم است در پی انزوای بیشتر جمهوری اسلامی بود و نهایتا توانست در قطعنامه پایانی، ایران را به دلیل دخالتگری در کشورهای عربی و حمایت از فرقه گرائی محکوم کند.
سازمان کنفرانس اسلامی یا سازمان همکاری اسلامی که در پی آتش سوزی مسجدالاقصی در بیت المقدس در پایتخت کشور مراکش “شهررباط” به تاریخ بیست وپنجم سپتامبر هزار و نهصد وشصت و نه (مهر ماه هزار وسیصد وچهل وهشت ) تاسیس و در جهت هماهنگی وهمکاری های مشترک بین کشورهای به اصطلاح اسلامی پایه گذاری شد، هیچ گاه نتوانست الگوی مفید و موثری همچون کشورهای عضو” جنبش غیرمتعهدها” باشد در حالی که اعضای هر دو سازمان تماما جزء کشورهای جهان سوم بودند.کافی است مقایسه ای بین رهبران سیاسی “جنبش غیرمتعهدها” مانند مارشال تیتو رهبریوگسلاوی سابق، قوام نکرومه رئیس جهور غنا،جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر، جواهر لعل نهرونخست وزیر هند و احمد سوکارنورئیس جمهوراندونزی که این جنبش را برپا ساختند و رهبران محبوب و نسبتا مترقی کشورهایشان بودند با پادشاهان و سلاطینی که سازمان کنفرانس اسلامی را تاسیس کردند انجام دهیم تا دریچه ای به درک این مطلب باشد که چرا این سازمان نتوانسته به اهداف نه چندان با اهمیت خود دست یابد.
تعداد زیادی ازاین کشورها از ارتجاعی ترین و تعدادی دیگراز سرکوبگرترین نظام های سیاسی برخوردارند وبدین ترتیب منافع ملی تعریف شده از سوی این نظام های سیاسی همسو با منافع بخش های انحصاری طبقه سرمایه دارحاکم بر این کشورها تعیین می شود و همین امر اساس دسته وجناح بندی درون سازمان کنفرانس اسلامی را موجب گردیده است . بخش های انحصاری سرمایه داری درکشورهای اصلی این سازمان ، منطبق با سیاست تهاجمی درداخل کشورهایشان، در سیاست خارجی نیز توسعه طلبانه عمل می کنند و بدین ترتیب وحدت و همکاری، جای خود را به تضادهای واقعی می دهد.گرایش شدید به نظامیگری و تامین بودجه های عظیم خرید تسلیحاتی، بیانگرتضادهای رو به گسترشی است که اگر نه امروز، بلکه فردا شیپورجنگ را می نوازد. جنگ های نیابتی کنونی در عراق، سوریه، لیبی و یمن و حتی بحرین، پیش درآمد چنین آینده سیاه و تاریکی را درمنطقه رقم خواهد زد مگر آنکه نیروهای دموکرات، جنبش های مدنی و طبقه کارگر متشکل و ترقی خواه در کشورهای همکاری اسلامی سر برآورده و موجب تشکیل دولت هائی پیشرو و صلح طلب شوند.
واقعیت آن ست که سیاست نظامیگری مدرن، عمری به اندازه عمر نظام سرمایه داری دارد و همچنین در پیوند با منطقه خاورمیانه با صراحت تمام می توان گفت گرایش به نظامیگری و خشونت سیاسی بسیار پیش از ظهور طالبان، القاعده و داعش وجود داشته و مطلوب بخش های انحصاری طبقه سرمایه دار حاکم در کشورهای منطقه بوده است.

۲- یونان،آوارگان سوری و سیاست های دوگانه صدراعظم آلمان

درحالی که بیش از هشت ماه پیش خانم مرکل صدراعظم آلمان با اعلام سیاست بازکردن درهای آن کشور به روی پناهندگان سوری، عراقی وسایر کشورهای جنگزده موجبات بیشتری را برای تشویق آنان به یورش به سرزمین های اروپائی فراهم آورد و انتقاد سیاستمداران سایرکشورهای اروپا، آلمان وحتی هم حزبی های خود را سبب گردید همچنین باعث شد امریکا و اروپای غربی هرچه زودتر جهت کنترل جنگ در سوریه با روسیه به مذاکره بنشینند. درآن زمان بسیاری کسان دردل و بر زبان “اخلاق نیکو و دلرحمی”خانم مرکل را آفرین گفتند.
می توان حدس زد صدراعظم در پشت سر، فشاراحزاب رقیب و گروه های حقوق بشری را حس می کرد که او را به عنوان رئیس دولت قوی ترین اقتصاد اروپا سرزنش می کنند که باید در رابطه با بحران خاورمیانه نقش مثبتی بازی کند.
او باعث درهم ریختگی در اروپا شد همان گونه که اسلافش با فشار به کشورهای اروپائی برای پذیرش پول مشترک یعنی یورو موجب درهم ریختگی دراروپا شدند، سیاستی که سبب برباد رفتن اقتصاد کشورهائی چون یونان گردیده است.
همپالکی های یونانی خانم مرکل در دولت های قبلی که عامل موثر درورشکستگی آن کشور بودند چند نسل از مردم یونان را بدهکار کرده اند. هفته جاری نمایندگان موسسات مالی مانند صندوق بین المللی پول در جلسه مشترک با صدراعظم آلمان و نماینده دولت یونان ازحزب سیریزا درخصوص بدهی های آن کشور پیشنهاد کردند که بخشی از بدهی های یونان بخشوده شود اما خانم مرکل پای در یک کفش کرد که آنان باید بدهی خود را تمام و کمال بپردازند. او که نگران وصول مطالبات بانکداران آلمانی است ذره ای نسبت به مردم یونان از خود”اخلاق نیکو و دلرحمی”نشان نداد و ما ساده دلان را به اندیشیدن واداشت.
اگر صدراعظم با یونانیان چنین سخت رفتار می کند چرا نسبت به سوری ها و عراقی ها چنان نرمشی از خود نشان داد؟ نیروی کار آلمانی باید مواظب باشد چون خانم مرکل ممکن است قصد کرده باشد نیروی کار ارزان خاورمیانه ای را به بازار کار وارد و روی کارگران آلمانی را کم کند. او نشان داده در پیاده سازی الگوی تاچری و البته در شکل آلمانی آن استعداد خوبی دارد.کارگران آلمانی نباید پناهندگان را موجب مشکلات احتمالی آینده خود بدانند. امپریالیسم آلمان با به کارگیری نیروی کار سوری ها و عراقی ها پول خوبی به جیب خواهد زد همان گونه که در انتظار دریافت منافع زیادی از بهره وام های پرداختی به یونان است.

یافتن مطالب :