ایستگاه بی‌تابی

تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ – ۳:۰۳ ق.ظ
علی یزدانی-

خسته و رنگی / در ایستگاه اتوبوس/ که همسایه بود با کبابستان/ پناهی می‌جستم/ از تگرگ نگاه‌های تحقیر‌آمیز/ که بر سرم می‌بارید/ و بوی کباب/ که بی‌تابم می‌کرد/ در پشت دروازه‌های کبابستان/ هنوز هزینه کبود گوجه‌فرنگی درشتی را که بلعیده بودم در تن داشتم/ تصمیمم را گرفتم/ دیگر برای ساییدن بتونه‌ی روی دیوار و سقف/ نردبان را بالا نخواهم رفت/ که هر چه بالاتر می‌رفتم/ نان و کباب از دسترسم دور‌تر می‌شد/ و چراغ تخم‌مرغ بر سفره‌مان هماره نمی‌درخشید/ صدایی از کف جوی آب زلال مرا به خود می‌خواند/ سنگ را برداشتم!

یافتن مطالب :